دیوان اشعار - رباعیات

سعدی

رباعی شمارهٔ ۱

سعدی
هر ساعتم اندرون بجوشد خون را واگاهی نیست مردم بیرون را
الا مگر آنکه روی لیلی دیدست داند که چه درد می کشد مجنون را؟

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات به تصویرسازیِ رنج‌های درونیِ عاشق می‌پردازد که در ظاهرِ آرام او پنهان مانده است. شاعر در این قطعه، بر این حقیقت تأکید دارد که عالمِ عشق، دنیایی است که تنها اهلِ آن می‌توانند دردهایِ جانکاهش را دریابند و برای دیگران، درکِ این آشفتگیِ درونی ناممکن است.

فضایِ حاکم بر این سخن، حزنی عمیق و حالتی از تنهاییِ عاشقانه است؛ جایی که دلِ عاشق به جوشش و خروش درآمده اما جهانِ بیرون از این طوفان بی‌خبر است و تنها کسانی که خود طعمِ عشق را چشیده‌اند، می‌توانند با این دردمندی هم‌ذات‌پنداری کنند.

معنای روان

هر ساعتم اندرون بجوشد خون را واگاهی نیست مردم بیرون را

در هر لحظه، درونِ من از شدتِ عشق و رنج به جوش می‌آید و می‌خروشد، اما مردمِ بی‌خبر که در ظاهرِ زندگیِ من مانده‌اند، هیچ اطلاعی از این تلاطمِ درونی ندارند.

نکته ادبی: حرفِ «را» در «خون را» به معنایِ «به»، متممِ فعلِ جوشیدن است که در متونِ کلاسیک رواج داشته است.

الا مگر آنکه روی لیلی دیدست داند که چه درد می کشد مجنون را؟

فقط کسی که جمالِ لیلی را دیده باشد می‌تواند درک کند که مجنون چه دردی را تحمل می‌کند؛ یعنی تنها کسی که تجربهٔ عشق دارد، از عمقِ رنجِ عاشق آگاه است.

نکته ادبی: «الا مگر» ترکیبی است برایِ بیانِ استثنا که تأکید بر انحصارِ درکِ درد به عاشقان دارد.

آرایه‌های ادبی

تلمیح لیلی و مجنون

اشاره به داستانِ مشهورِ عاشقانه برایِ عینی‌سازیِ مفهومِ رنجِ عاشق

تضاد درون و بیرون

تقابلِ میانِ عالمِ باطنیِ عاشق و ظاهرِ سردِ جامعه

استعاره بجوشد خون

کنایه از آشفتگی، شوریدگی و اضطرابِ شدیدِ درونی