دیوان اشعار - ملحقات و مفردات

سعدی

تکه ۲۷ - مفردات

سعدی
می میرم و همچنان نظر بر چپ و راست تا آنکه نظر در او توان کرد کجاست؟
از روی نکو صبر نمی شاید کرد لیکن نه به اختیار می باید کرد
خفتی و به خفتنت پراکنده شدیم برخاستی و به دیدنت زنده شدیم
نقاب از بهر آن باشد که بربندند روی زشت تو زیبایی به نام ایزد چرا باید که بربندی؟
می شنیدم به حسن چون قمری چون بدیدم از آن تو خوبتری

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات در فضایی آکنده از شور و اشتیاق و حیرتِ عاشقانه سروده شده‌اند. محور اصلی سخن، تسلیمِ محضِ عاشق در برابر زیبایی و جلوه‌گری معشوق است؛ چنان‌که حضور یا غیاب، و خواب و بیداری او، مستقیماً بر هستی و نیستی عاشق اثر می‌گذارد.

شاعر در این تک‌بیت‌ها، عجزِ آدمی را در برابر جمالِ یار به تصویر می‌کشد و با زبانی ساده و در عین حال عمیق، از تضاد میان میلِ درونی به تماشا و ضرورتِ صبر و شکیبایی سخن می‌گوید. در حقیقت، این اشعار بازتاب‌دهنده‌ی تجربه‌ای فراگیر از ستایشِ زیبایی و ناتوانی در پنهان کردنِ این ستایش است.

معنای روان

می میرم و همچنان نظر بر چپ و راست تا آنکه نظر در او توان کرد کجاست؟

در حال مرگ و جان دادن از اشتیاق هستم و با این حال مدام به چپ و راست نگاه می‌کنم تا شاید کسی را که شایسته‌ی تماشا کردن باشد، پیدا کنم.

نکته ادبی: استعاره‌ی مرگ در اینجا به معنای غلبه‌ی شدتِ شوق و بیقراری است.

از روی نکو صبر نمی شاید کرد لیکن نه به اختیار می باید کرد

در برابر روی زیبا، روا نیست که شکیبایی پیشه کرد، اما افسوس که گاهی مجبوریم بر خلاف میلِ باطنی‌مان، به اجبار صبر کنیم.

نکته ادبی: تضادِ میان «شاید» (سزاوار بودن) و «باید» (اجبار) محور اصلیِ این بیت است.

خفتی و به خفتنت پراکنده شدیم برخاستی و به دیدنت زنده شدیم

وقتی خوابیدی، ما دچار پریشانی و آشفتگی شدیم؛ اما زمانی که بیدار شدی، دیدار دوباره‌ات به ما جان بخشید و زنده‌مان کرد.

نکته ادبی: استفاده از تقابلِ «خفتن/برخاستن» و «پراکندگی/زندگی» برای نشان دادنِ تأثیرِ مستقیمِ حالاتِ معشوق بر عاشق.

نقاب از بهر آن باشد که بربندند روی زشت تو زیبایی به نام ایزد چرا باید که بربندی؟

نقاب و پوشش برای این است که چهره‌های نازیبا را بپوشانند؛ تو که به نام خداوند این‌همه زیبایی داری، چرا باید صورتت را بپوشانی؟

نکته ادبی: پرسش انکاری در اینجا برای تحسینِ زیباییِ بی‌نظیرِ معشوق به کار رفته است.

می شنیدم به حسن چون قمری چون بدیدم از آن تو خوبتری

تعریف زیبایی کسی را مانند قمری شنیده بودم، اما وقتی خودم تو را دیدم، دریافتم که تو از آنچه شنیده بودم، بسیار زیباتری.

نکته ادبی: تشبیه به قمری برای نشان دادنِ شهرتِ زیبایی، و سپس برتری دادنِ معشوق بر آن شهرت.

آرایه‌های ادبی

تضاد خفتی و برخاستی

تقابلِ میان خواب و بیداری برای نشان دادنِ تغییرِ حالِ عاشق.

پرسش انکاری چرا باید که بربندی؟

برای تأکید بر زیباییِ بی‌نقصِ معشوق که پنهان کردنش منطقی نیست.

تشبیه همچون قمری

مانند کردنِ آوازه و شهرتِ زیبایی به قمری که صدایی خوش دارد.

مبالغه می‌میرم

اغراق در شدتِ بی‌قراری و اشتیاق برای دیدنِ معشوق.