دیوان اشعار - ملحقات و مفردات

سعدی

تکه ۲۵

سعدی
هر شبی با دلی و صد زاری منم و آب چشم و بیداری
بنماندست آب در جگرم بس که چشمم کند گهرباری
دل تو از کجا و غم ز کجا؟ تو چه دانی که چیست غمخواری؟
آگه از حال من شوی آنگاه که چو من یک شبی به روز آری

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار در فضای حزن‌آلود و عاشقانه سروده شده‌اند و بیانگر تنهایی و رنج بی‌پایان شاعری است که در شب‌های بیداری، جز اشک و آه همدمی ندارد. این ابیات، روایتگر دردی است که فراتر از توصیف است و جسم و جان عاشق را فرسوده است.

در نگاهی دیگر، تقابلی میان عاشقِ دردمند و معشوقِ غافل دیده می‌شود. شاعر با تکیه بر این باور که «درد را باید کشید تا دانست»، بر این نکته تأکید دارد که شفقت و همدردی بدون چشیدنِ طعمِ مشابهِ آن رنج، ناممکن است.

معنای روان

هر شبی با دلی و صد زاری منم و آب چشم و بیداری

هر شب، من با دلی مملو از ناله و زاری، به همراهِ سیلِ اشک و بی‌خوابی، تنها مانده‌ام.

نکته ادبی: آب چشم کنایه از اشک است و «صد» در اینجا نشانه کثرت است.

بنماندست آب در جگرم بس که چشمم کند گهرباری

آن‌قدر چشمانم اشک‌های گرانبها مانند مروارید ریخته‌اند که دیگر اشکی در کانون عواطف (جگر) من باقی نمانده است.

نکته ادبی: جگر در ادبیات کهن کانون احساسات و محل سوختن است و گهرباری استعاره از اشک است.

دل تو از کجا و غم ز کجا؟ تو چه دانی که چیست غمخواری؟

تو که از غم عاشقی چیزی نمی‌دانی، چگونه می‌توانی ماهیتِ غم و معنای همدلی و غم‌خواری را درک کنی؟

نکته ادبی: استفهام انکاری برای تأکید بر جهلِ مخاطب نسبت به عمق رنج شاعر.

آگه از حال من شوی آنگاه که چو من یک شبی به روز آری

تو تنها زمانی از حال و روزِ آشفته من باخبر می‌شوی که خودت مانند من، شبی را با درد و رنج تا صبح بیدار بمانی.

نکته ادبی: این بیت دارای ساختار شرطی است که تجربه شخصی را یگانه راهِ شناختِ درد می‌داند.

آرایه‌های ادبی

استعاره گهرباری

تشبیه اشک به گوهر و مروارید برای نشان دادن ارزش و شدتِ ریزش آن.

کنایه آب در جگر نماندن

کنایه از اتمامِ اشک و طاقت و رسیدن به نهایتِ استیصال و بی‌قراری.

استفهام انکاری تو چه دانی که چیست غمخواری؟

پرسشی که پاسخ آن منفی است و بر بی‌خبری مخاطب از عمقِ رنجِ عاشق دلالت دارد.