دیوان اشعار - ملحقات و مفردات

سعدی

تکه ۲۴

سعدی
چنان خوب رویی بدان دلربایی دریغت نیاید به هر کس نمایی
مرا مصلحت نیست لیکن همان به که در پرده باشی و بیرون نیایی
وفا را به عهد تو دشمن گرفتم چو دیدم مرا فتنه تو بیوفایی
چنین دور از خویش و بیگانه گشتم که افتاد با تو مرا آشنایی
اگر نه امید وصال تو بودی ز دیده برون کردمی روشنایی
نیاید تو را هیچ غم بی دل من کسی دید خود عید بی روستایی
من و غم ازین پس که دور از رخ تو چه باشد اگر یک شبی پیشم آیی؟

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر شوریدگی، غیرت عاشقانه و رنج دوری است که با زبانی ساده و در عین حال عمیق، احوالِ عاشقی دل‌سوخته را ترسیم می‌کند. در این غزل، کشمکش درونی عاشق میانِ میل به تماشای زیباییِ معشوق و حسادتِ ناشی از جلوه‌گری او برای دیگران به وضوح دیده می‌شود.

در لایه‌های عمیق‌تر، شاعر به پارادوکسِ عشق اشاره دارد؛ اینکه چگونه آشنایی با معشوق، عاشق را از خویش و جهانِ پیرامون بیگانه می‌سازد. فضای کلی حاکم بر ابیات، آمیزه‌ای از شِکوه، تمنا و پذیرشِ رنجی است که به امیدِ وصال، تحمل می‌شود.

معنای روان

چنان خوب رویی بدان دلربایی دریغت نیاید به هر کس نمایی

تو آن‌چنان زیبا و دلربا هستی که برایم عجیب است که از نشان دادن این همه زیبایی به همه مردم، دریغ نمی‌کنی و خجالت نمی‌کشی.

نکته ادبی: دریغ آمدن در اینجا به معنای افسوس خوردن و مضایقه کردن است که با سبک غنایی کهن همخوانی دارد.

مرا مصلحت نیست لیکن همان به که در پرده باشی و بیرون نیایی

اگرچه برای من مصلحت این نیست که تو را نبینم، اما باز هم بهتر است که در پرده بمانی و در انظار عمومی ظاهر نشوی تا دیگران زیبایی‌ات را نبینند.

نکته ادبی: استعاره پرده به معنای پوشیدگی و حجاب است که در متون کلاسیک کنایه از حیا یا حفظ حرمت معشوق است.

وفا را به عهد تو دشمن گرفتم چو دیدم مرا فتنه تو بیوفایی

زمانی که دیدم بی‌وفاییِ تو بلای جان من شده است، فهمیدم که وفاداری در برابر عهد و پیمان تو دشمنی بیش نیست و سودی ندارد.

نکته ادبی: تضاد میان واژگان وفا و بیوفایی برای نشان دادن تناقضِ درونیِ وضعیت عاشق به کار رفته است.

چنین دور از خویش و بیگانه گشتم که افتاد با تو مرا آشنایی

من به خاطر آشنایی و دل‌بستگی به تو، چنان از خود و اطرافیانم فاصله گرفته‌ام و غریبه شده‌ام که گویی هیچ‌کس را نمی‌شناسم.

نکته ادبی: بیگانه گشتن در اینجا کنایه از انزوا و گسست از هنجارهای اجتماعی به دلیل شدتِ دلبستگی است.

اگر نه امید وصال تو بودی ز دیده برون کردمی روشنایی

اگر امید به دیدار و وصال تو نبود، من دیگر به این جهان و دیدنِ زیبایی‌هایش نیازی نداشتم و نور چشم‌هایم را خاموش می‌کردم.

نکته ادبی: ز دیده برون کردن روشنایی کنایه از ناامیدی مطلق و آرزوی کوری است که در ادب کلاسیک مرسوم است.

نیاید تو را هیچ غم بی دل من کسی دید خود عید بی روستایی

تو که بی‌خیالی، غمی نداری؛ اما مگر کسی دیده است که عید و شادی بدون حضورِ دلبر معنا داشته باشد؟

نکته ادبی: واژه روستایی در اینجا نماد ساده‌دلی یا همان معشوق است که نبودش شادی را بی‌معنا می‌کند.

من و غم ازین پس که دور از رخ تو چه باشد اگر یک شبی پیشم آیی؟

اکنون که از چهره تو دور مانده‌ام، سهم من تنها غم و اندوه است؛ چه می‌شود اگر یک شب به سراغم بیایی؟

نکته ادبی: استفاده از عبارت من و غم نوعی تخلص یا حسرت‌خواریِ عاشقانه است که وضعیتِ فعلیِ او را توصیف می‌کند.

آرایه‌های ادبی

کنایه در پرده بودن

کنایه از پوشیدگی و دوری از چشمِ نامحرمان که نشان از غیرت عاشقانه دارد.

متناقض‌نما وفا را به عهد تو دشمن گرفتم

عاشق، وفاداری را که صفت نیکی است، دشمن می‌شمارد زیرا در تقابل با رفتارِ بی‌وفای معشوق، موجب رنج او شده است.

نماد عید بی روستایی

روستایی در این سیاق استعاره از معشوق و محبوب است؛ همان‌طور که عید بدون شادی بی‌معناست، جهانِ عاشق بدون معشوق نیز پوچ است.