دیوان اشعار - ملحقات و مفردات

سعدی

تکه ۲۳

سعدی
ای یار ناسامان من از من چرا رنجیده ای؟ وی درد و ای درمان من از من چرا رنجیده ای؟
ای سرو خوش بالای من ای دلبر رعنای من لعل لبت حلوای من از من چرا رنجیده ای؟
بنگر ز هجرت چون شدم سرگشته چون گردون شدم وز ناوکت پرخون شدم از من چرا رنجیده ای؟
گر من بمیرم در غمت خونم بتا در گردنت فردا بگیرم دامنت از من چرا رنجیده ای؟
من سعدی درگاه تو عاشق به روی ماه تو هستیم نیکوخواه تو از من چرا رنجیده ای؟

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، گِله‌ای عاشقانه و سرشار از عجز و التماس است که در فضایی آکنده از حسرت و ستایش سروده شده است. شاعر با زبانی نرم و لحنی دلسوزانه، در پیِ یافتنِ دلیلِ کدورتِ معشوق است و همزمان، زیباییِ بی‌نظیر و جایگاه رفیع او را ستایش می‌کند. درونمایه اصلی اثر، تعامل میان رنجِ دوری و کششِ بی‌اختیارِ عاشق به سوی معشوق است که در نهایت به اعترافِ وفاداریِ همیشگیِ عاشق ختم می‌شود.

فضای حاکم بر این ابیات، ترکیبی از شیونِ دردمندانه و ستایشِ لطیف است که در آن، عاشق نه تنها از دوری نمی‌هراسد، بلکه خود را وقفِ معشوق کرده و مرگ در راه او را نیز پذیرفته است. این متن جلوه‌ای از عشقِ یک‌سویه اما وفادارانه است که در آن، قدرتِ مطلق در دستان معشوق است و عاشق تنها با تکیه بر امیدِ وصال و نیکی‌خواهی، سعی در فرونشاندن خشمِ معشوق دارد.

معنای روان

ای یار ناسامان من از من چرا رنجیده ای؟ وی درد و ای درمان من از من چرا رنجیده ای؟

ای محبوبِ من که با بی‌وفایی‌ات، زندگی‌ام را پریشان و آشفته کرده‌ای؛ تویی که هم عاملِ دردِ منی و هم تنها داروی تسکین‌دهنده‌ی آن، به چه علت از دست من دلگیر و رنجیده‌ای؟

نکته ادبی: ترکیبِ «ناسازمان» در اینجا به معنای کسی است که نظمِ زندگیِ عاشق را به هم ریخته است و تضادِ «درد و درمان» در مصراع دوم، تداعی‌گرِ رابطه‌ی متناقضِ عاشق و معشوق است.

ای سرو خوش بالای من ای دلبر رعنای من لعل لبت حلوای من از من چرا رنجیده ای؟

ای معشوقی که قامتی موزون و بلند چون درخت سرو داری و دلم را با زیباییِ خیره‌کننده‌ات ربوده‌ای؛ ای کسی که لب‌های سرخ و شیرینت برای من حکمِ حلوا و شیرینی را دارد، چرا از من رنجیده‌خاطر شده‌ای؟

نکته ادبی: تشبیه «سرو» برای قامتِ معشوق و «لعل» برای لب، از تصاویر بسیار رایج و کلاسیک در شعر فارسی برای توصیف زیبایی است.

بنگر ز هجرت چون شدم سرگشته چون گردون شدم وز ناوکت پرخون شدم از من چرا رنجیده ای؟

به احوالِ من بنگر که چگونه در فراقِ تو، چون آسمان و فلک سرگشته و حیران شده‌ام و از تیرِ نگاهِ تو که همچون پیکان است، دلم پرخون گشته است؛ با این همه رنج که کشیده‌ام، چرا از من رنجیده‌ای؟

نکته ادبی: «گردون» در ادبیات کلاسیک نمادِ بی‌قراری و دَوَرانِ دائمی است و «ناوِک» استعاره‌ای از نگاهِ نافذ و تأثیرگذارِ معشوق است که به تیر تشبیه شده است.

گر من بمیرم در غمت خونم بتا در گردنت فردا بگیرم دامنت از من چرا رنجیده ای؟

اگر در راهِ عشقِ تو جان بدهم، گناهِ ریخته شدنِ خونِ من بر گردنِ تو خواهد بود و در روزِ قیامت، برای دادخواهی دامنت را خواهم گرفت؛ پس با این همه جان‌فشانی، چرا از من رنجیده‌ای؟

نکته ادبی: کنایه «خونم بتا در گردنت» بیانگر این است که مسئولیتِ مرگِ عاشق با معشوق است و «گرفتن دامن» در روز قیامت، نشان‌دهنده‌ی طلبِ دادخواهی است.

من سعدی درگاه تو عاشق به روی ماه تو هستیم نیکوخواه تو از من چرا رنجیده ای؟

من که سعدی هستم و در آستانه‌ی درگاهِ تو افتاده‌ام، شیفته‌ی چهره‌ی درخشانِ تو هستم و همواره آرزوی خیر و نیکی برایت دارم؛ با این همه ارادت، چرا از دستِ من رنجیده‌ای؟

نکته ادبی: تخلصِ شاعر (سعدی) در بیت پایانی می‌آید که نشان‌دهنده‌ی امضای اثر و تثبیتِ هویتِ گوینده به عنوانِ عاشقِ ثابت‌قدم است.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) درد و درمان

کنار هم قرار گرفتنِ دو واژه متضاد که اشاره به ماهیتِ دوگانه‌ی معشوق دارد که هم‌زمان عاملِ رنج و عاملِ تسکین است.

تشبیه سرو خوش بالای من

تشبیه قامتِ معشوق به درخت سرو که نمادِ بلندی، راستی و زیبایی است.

استعاره ناوکت

استعاره از نگاهِ معشوق که به تیری تشبیه شده که قلبِ عاشق را مجروح می‌کند.

کنایه گرفتن دامن

کنایه از طلبِ دادخواهی و تقاضایِ عدالت در روزِ جزا از کسی که ستمی روا داشته است.