دیوان اشعار - ملحقات و مفردات

سعدی

تکه ۲۲

سعدی
من خسته چون ندارم، نفسی قرار بی تو به کدام دل صبوری، کنم ای نگار بی تو
ره صبر چون گزینم، من دل به باد داده که به هیچ وجه جانم، نکند قرار بی تو
صنما به خاک پایت، که به کنج بیت احزان به ضرورتم نشیند، نه به اختیار بی تو
اگرم به سوی دوزخ، ببرند باز خوش خوش بروم ولی به جنت، نکنم گذار بی تو
سر باغ و بوستانم، به چه دل بود نگارا که به چشم من جهان شد، همه زرنگار بی تو
نفسی به بوی وصلت، زدنم بهست جانا که چنین بماند عمری، من دلفگار بی تو
تو گمان مبر که سعدی، به تو برگزید یاری به سرت که نیست او را، سر هیچ یار بی تو

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، شکوه و گلایه‌ای است برخاسته از عمق جان عاشقی که در فراق یار، تاب و توان از کف داده است. شاعر در این غزل، تمامی هستی و خوشی‌های جهان را بدون حضور محبوب، بی‌ارزش و پوچ می‌انگارد و تنها دلبستگی و امید خود را پیوند دوباره با او می‌داند.

در این ابیات، پیوند عمیق میان شوریدگی و وفاداری عاشقانه به تصویر کشیده شده است. شاعر با بهره‌گیری از مفاهیم عرفانی و ادبی، دوزخ و بهشت را به حضور یا دوری از محبوب گره می‌زند و به روشنی بیان می‌دارد که هیچ جایگاهی جز کنار یار، برای او معنایی ندارد.

معنای روان

من خسته چون ندارم، نفسی قرار بی تو به کدام دل صبوری، کنم ای نگار بی تو

منِ خسته و رنجور، به اندازه‌ی یک لحظه هم در دوری تو آرام و قرار ندارم؛ ای نگار زیبای من، با کدام دل و توان می‌توانم در فراق تو صبوری پیشه کنم؟

نکته ادبی: واژه "نفسی" در اینجا به معنای یک دم و لحظه کوتاه است که تأکید بر استمرار و شدت بی‌قراری دارد.

ره صبر چون گزینم، من دل به باد داده که به هیچ وجه جانم، نکند قرار بی تو

چگونه می‌توانم راه صبر را انتخاب کنم، در حالی که دل و اختیار خود را به باد فنا داده‌ام؟ جان من به هیچ وجه در دوری تو آرام نمی‌گیرد.

نکته ادبی: عبارت "دل به باد داده" کنایه‌ای است از عاشقی که عقل و اختیار را از دست داده و دچار شیدایی است.

صنما به خاک پایت، که به کنج بیت احزان به ضرورتم نشیند، نه به اختیار بی تو

ای محبوب، قسم به خاک پای تو که من از سر اجبار و ناچاری در کنج غم و اندوه نشسته‌ام، نه اینکه از روی میل و اختیار چنین انزوایی را برای خود انتخاب کرده باشم.

نکته ادبی: اشاره به "بیت احزان" تلمیحی است به بیت‌الاحزان حضرت یعقوب که نماد غم و انتظارِ جانکاه است.

اگرم به سوی دوزخ، ببرند باز خوش خوش بروم ولی به جنت، نکنم گذار بی تو

اگر مرا به سوی دوزخ ببرند، با کمال میل و خوشی می‌روم، اما حاضر نیستم بدون تو پا به بهشت بگذارم.

نکته ادبی: بهره‌گیری از پارادوکس (متناقض‌نما) برای نشان دادن برتریِ دوزخِ همراه با یار بر بهشتِ بدون یار.

سر باغ و بوستانم، به چه دل بود نگارا که به چشم من جهان شد، همه زرنگار بی تو

ای نگار، با چه دلی سراغ باغ و گلستان بروم؟ چرا که بدون تو، تمام جلوه‌های زیبای جهان در چشم من مانند طلاکاری‌های بی‌روح و پوچ است.

نکته ادبی: "زرنگار" به معنای مزین و طلاکاری شده است که در اینجا کنایه از زیباییِ فریبنده و بی‌ارزش دنیوی بدون حضور یار است.

نفسی به بوی وصلت، زدنم بهست جانا که چنین بماند عمری، من دلفگار بی تو

ای عزیز، یک لحظه بوی رسیدن به تو برای من بهتر است از اینکه عمری را بدون تو و با دلی شکسته سپری کنم.

نکته ادبی: "بوی وصلت" استعاره از خبر خوش یا امیدی برای نزدیک شدن به معشوق است.

تو گمان مبر که سعدی، به تو برگزید یاری به سرت که نیست او را، سر هیچ یار بی تو

تو گمان مبر که سعدی کسی دیگر را به جای تو برگزیده است؛ قسم به جان خودت که او حتی فکرِ یار دیگری را هم بدون تو در سر ندارد.

نکته ادبی: "به سرت" در اینجا سوگند به جان یا سر محبوب است که در اشعار کلاسیک برای تأکید بر صدق گفتار به کار می‌رود.

آرایه‌های ادبی

تلمیح (اشاره تاریخی) کنج بیت احزان

اشاره به بیت‌الاحزان حضرت یعقوب که نماد محنت‌کده و دوری از محبوب است.

تناقض (پارادوکس) به دوزخ رفتن در برابر بهشت

ترجیح جهنم با یار بر بهشت بدون یار که نشان‌دهنده شدت عشق است.

کنایه دل به باد داده

کنایه از عاشقِ بی‌قرار و شیدایی که عقل و اختیارش را از دست داده است.

مراعات نظیر باغ، بوستان، گلستان

هماهنگی میان واژگان مرتبط با طبیعت که فضای سرسبز اما بی‌روحِ جهان بدون یار را تداعی می‌کند.