دیوان اشعار - ملحقات و مفردات

سعدی

تکه ۲۱

سعدی
بیا بیا که ز عشقت چنان پریشانم که می رود ز غمت بر زبان پریشانم
تو فارغ از من و من در غم تو بیا ببین که ز غم بر چه سان پریشانم
نه روی با تو نشستن نه رای ( ... ) من شکسته دل اندر میان پریشانم
نمی توان که به دست آورم کلاله تو چو سنبل تو شب و روز از آن پریشانم
نمی توان که به دست و دیده ام ز ( ... ) ازان همیشه من از دستشان پریشانم
ز دست دیده ودل هیچ کس پریش نگشت ازین بتر که من اندر جهان پریشانم
چگونه جمع شود خاطرم که ( ... ) ز دست جور تو نامهربان پریشانم
ز عطر مجمر وصفت نیافتم بویی ازان ز آتش دل چون دخان پریشانم
دلم به وعدهٔ وصل ار چه خوش کند سعدی چو در فراق بوم همچنان پریشانم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، تصویرگرِ احوالِ عاشقی است که در کشاکشِ فراق و بی‌مهریِ معشوق، به نهایتِ پریشانی و آشفتگیِ روانی رسیده است. شاعر با تکرارِ واژه‌ی «پریشان»، که محورِ اصلیِ این ابیات است، سعی دارد از هم گسیختگیِ درونیِ خود را که ناشی از دوری، رنجِ عشق و بی‌خبریِ یار است، به تصویر بکشد. فضا، فضایِ غم‌آلود و شکایت‌آمیز است که در آن عاشق، خود را در میانه‌یِ تردیدها و دردها سرگشته می‌بیند.

مفهومِ بنیادینِ اثر، واگوییِ ناتوانیِ عاشق در برابرِ هجومِ عواطفِ متناقض و بی‌قراری‌هایِ ناشی از عشق است. این پریشانی، هم در ظاهرِ شاعر و هم در باطنِ او (آشفتگیِ خاطر) نمود یافته است و نشان می‌دهد که چگونه پیوندِ ناگسستنیِ دل و دیده با خیالِ یار، آرامش را از او سلب کرده و او را در آتشِ فراق، همچون دودی سرگردان کرده است.

معنای روان

بیا بیا که ز عشقت چنان پریشانم که می رود ز غمت بر زبان پریشانم

ای معشوق، به سوی من بیا، چرا که از عشق تو چنان سرگشته و آشفته‌ام که این پریشانی و حالِ خراب، حتی در گفتار و کلامم نیز نمایان شده است.

نکته ادبی: پریشانی در اینجا هم به معنایِ گسیختگیِ روحی است و هم استعاره از آشفتگیِ کلام که از شدتِ درد سرچشمه می‌گیرد.

تو فارغ از من و من در غم تو بیا ببین که ز غم بر چه سان پریشانم

تو نسبت به من بی‌اعتنا و فارغ‌بالی، اما من در غمِ تو غوطه‌ورم؛ بیا و با چشمان خودت ببین که از شدتِ این اندوه به چه روزِ سیاهی افتاده‌ام و چقدر آشفته‌ام.

نکته ادبی: تضادِ میانِ «فارغ بودنِ معشوق» و «در غم بودنِ عاشق» محورِ اصلیِ این بیت است.

نه روی با تو نشستن نه رای ( ... ) من شکسته دل اندر میان پریشانم

نه توانِ آن را دارم که با تو همنشین شوم و نه قدرتِ آن را دارم که از تو روی بگردانم؛ منِ دل‌شکسته در این میانِ راه، سرگشته و حیران مانده‌ام.

نکته ادبی: شاعر به استیصالِ خود در انتخابِ میانِ حضور و دوری اشاره دارد.

نمی توان که به دست آورم کلاله تو چو سنبل تو شب و روز از آن پریشانم

دسترسی به زلفِ تو برای من ممکن نیست؛ و من شب و روز، همچون سنبل که گلی پریشان و پر پیچ‌و‌تاب است، از دوریِ تو آشفته‌ام.

نکته ادبی: کلاله به معنایِ مویِ سر و سنبل نمادِ زیبایی و پریشانیِ زلف است.

نمی توان که به دست و دیده ام ز ( ... ) ازان همیشه من از دستشان پریشانم

توان آن را ندارم که با دست و دیدگانم به وصال برسم و از این ناتوانی، همیشه از دستِ دل و دیده شکایت دارم و پریشانم.

نکته ادبی: در متون کلاسیک، دل و دیده مسئولِ اصلیِ دیدنِ زیبایی و مبتلا شدن به عشق دانسته می‌شوند.

ز دست دیده ودل هیچ کس پریش نگشت ازین بتر که من اندر جهان پریشانم

هیچ‌کس به اندازه من، به خاطرِ چشم و دلم دچارِ این‌همه پریشانی نشده است؛ وضعیتِ من از تمامِ مردمِ جهان در این زمینه وخیم‌تر و آشوبناک‌تر است.

نکته ادبی: تأکید بر شدتِ رنج که عاشق را در جهان بی‌مانند کرده است.

چگونه جمع شود خاطرم که ( ... ) ز دست جور تو نامهربان پریشانم

چگونه می‌توانم آرامشِ خاطر داشته باشم وقتی که از دستِ ستمگریِ تو ای معشوقِ نامهربان، این‌گونه آشفته و پریشان‌احوالم؟

نکته ادبی: واژه «جمع‌شدنِ خاطر» استعاره از آرامش و تمرکزِ ذهن است.

ز عطر مجمر وصفت نیافتم بویی ازان ز آتش دل چون دخان پریشانم

از بویِ خوشِ مجلسِ وصالِ تو نصیبی نبردم؛ به همین دلیل، از آتشِ درونیِ دلم، همچون دودی که در هوا پراکنده می‌شود، پریشان و بی‌قرارم.

نکته ادبی: تشبیه به دود (دخان) برای نمایشِ سرگشتگی و بی‌ثباتیِ حالِ عاشق.

دلم به وعدهٔ وصل ار چه خوش کند سعدی چو در فراق بوم همچنان پریشانم

ای سعدی، اگرچه دلم با وعده‌هایِ وصال خودش را تسلی می‌دهد، اما در حقیقت وقتی در دامِ فراق گرفتار هستم، همچنان پریشان و بی‌قرارم.

نکته ادبی: تخلصِ شاعر و اشاره به تضادِ میانِ امیدِ واهی و واقعیتِ تلخِ جدایی.

آرایه‌های ادبی

تکرار (واژه‌آرایی) پریشانم

تکرارِ این واژه در پایانِ تمام ابیات، علاوه بر ایجادِ موسیقی، نشان‌دهنده‌یِ تداوم و شدتِ دردِ عاشق است.

تشبیه چو سنبل

تشبیه گیسوانِ معشوق به سنبل که هم نشانگرِ زیبایی است و هم پریشانی و پیچ‌درپیچ بودن.

تشبیه چون دخان

تشبیه وجودِ عاشق به دود که ناشی از سوختنِ دل است و استعاره از بی‌قراری و پراکندگی.

تضاد تو فارغ از من و من در غم تو

مقابله میانِ بی‌خیالیِ معشوق و اندوهِ عمیقِ عاشق.