دیوان اشعار - ملحقات و مفردات

سعدی

تکه ۲۰

سعدی
دیدی ای دل که دگر باره چه آمد پیشم چه کنم با که بگویم چه خیال اندیشم؟
کاش بر من نرسیدی ستم عشق رخت که فرو مانده به حال دل تنگ خویشم
دلبرا نازده در مار سر زلف تو دست چه کند کژدم هجران تو چندین نیشم
همچو دف می خورم از دست جفای تو قفا چنگ وار از غم هجران تو سر در پیشم
آبرویم چه بری آتش عشقم بنشان کمتر از خاکم و بر باد مده زین بیشم
گر به جان ناز کنی گر نکنم در رویت تا بدانی که توانگر دلم ار درویشم
دم به دم در دلم آید که دم کفر زنم تا به جان فتنهٔ آن طرهٔ کافر کیشم
عقل دیوانه شد از سعدی دیوانه مزاج با پریشانی از آن بر سر حال خویشم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر بازتابی از احوالِ درونیِ عاشقی است که در چنبرهٔ تقدیرِ عشق گرفتار آمده و از سویی با ستمِ معشوق و از سوی دیگر با آتشِ هجران دست‌به‌گریبان است. فضای حاکم بر شعر، آمیزه‌ای از استیصال، شگفتی از بازی‌های روزگار و در عین حال وفاداریِ سرسختانه در عینِ پریشانیِ ذهن و عقل است.

شاعر در این ابیات، ضمن تصویرسازی‌هایی دقیق از رنج‌های عاشقانه، میانِ وضعیتِ ظاهریِ حقیرِ خویش (درویشی) و ثروتِ عاطفیِ درونش تضادی معنایی ایجاد می‌کند. او با استفاده از عناصر طبیعی و موسیقیایی، عمقِ ناله و فغانِ خویش را در مواجهه با معشوقی که زیبایی‌اش حتی ایمانِ عاشق را به مخاطره می‌اندازد، به نمایش می‌گذارد.

معنای روان

دیدی ای دل که دگر باره چه آمد پیشم چه کنم با که بگویم چه خیال اندیشم؟

ای دل، دیدی که دوباره چه پیشامدی برایم رخ داد؟ حیران مانده‌ام که چه کنم و با چه کسی درد دل بگویم و چه سرانجامی برای خود تصور کنم؟

نکته ادبی: «دگر باره» به معنای دوباره و مجدد است که در اینجا بر تکرارِ رنج‌های عاشقانه دلالت دارد.

کاش بر من نرسیدی ستم عشق رخت که فرو مانده به حال دل تنگ خویشم

ای کاش هرگز گرفتار ستمِ عشقِ رخسار تو نمی‌شدم؛ چرا که اکنون در چنگالِ اندوهِ دلِ تنگ و ناآرامِ خویش اسیر مانده‌ام.

نکته ادبی: «فرو مانده» در اینجا به معنای درماندگی و ناتوانی در رهایی از وضعیتِ عاطفیِ فعلی است.

دلبرا نازده در مار سر زلف تو دست چه کند کژدم هجران تو چندین نیشم

ای محبوب، وقتی که هنوز به زلفِ پیچ‌درپیچِ تو که همچون مار خطرناک است دست نزده‌ام، این عقربِ هجرانِ تو چرا این‌همه مرا نیش می‌زند و آزار می‌دهد؟

نکته ادبی: تشبیه زلف به مار و هجران به عقرب، نمادی از خطر و آزارِ مستتر در زیباییِ معشوق و دوری از اوست.

همچو دف می خورم از دست جفای تو قفا چنگ وار از غم هجران تو سر در پیشم

من همچون سازِ دف در برابر ضرباتِ جفای تو، آزار می‌بینم و مانند سازِ چنگ از غم دوری تو، سرافکنده و غمگین سر به زیر انداخته‌ام.

نکته ادبی: «قفا» در اینجا به معنی پسِ گردن یا ضربه زدن است که به ضربات دف تشبیه شده است.

آبرویم چه بری آتش عشقم بنشان کمتر از خاکم و بر باد مده زین بیشم

بیش از این آبروی مرا مبر و این آتشِ عشق را در وجودم خاموش کن؛ من که از خاک هم نزد تو ناچیزترم، پس مرا بیش از این به بازیچه باد مده.

نکته ادبی: «بر باد دادن» کنایه از بی‌اعتبار کردن و نابود کردنِ هستیِ عاشق است.

گر به جان ناز کنی گر نکنم در رویت تا بدانی که توانگر دلم ار درویشم

چه با بی‌اعتنایی با جانِ من بازی کنی و چه نکنی، من از روی تو برنمی‌گردم؛ تا بدانی که اگرچه از نظر مادی درویش و فقیرم، اما دلی ثروتمند و پرمایه دارم.

نکته ادبی: «توانگر دل» تضادی آشکار با «درویش» دارد و بر غنای روحی عاشق تأکید دارد.

دم به دم در دلم آید که دم کفر زنم تا به جان فتنهٔ آن طرهٔ کافر کیشم

هر لحظه در دلم می‌گذرد که سخنی کفرآمیز بگویم، چرا که اسیر و شیفتهٔ زیباییِ آن گیسوی کافرکیشِ تو شده‌ام.

نکته ادبی: «کافر کیش» برای زلف، اشاره به بی‌رحمی و سرکشیِ زیباییِ معشوق دارد که عقل و ایمانِ عاشق را می‌رباید.

عقل دیوانه شد از سعدی دیوانه مزاج با پریشانی از آن بر سر حال خویشم

عقل من از دستِ این سعدی که خوی دیوانگان دارد، از سر رفت؛ با این حال در میان این همه پریشانی، سعی می‌کنم بر سرِ حال و هوای عاشقانه‌ام بمانم.

نکته ادبی: ارجاعِ تخلص‌گونه به خود و تأکید بر وضعیتِ متناقضِ عاشق که هم عقلش زایل شده و هم بر سرِ حالِ خویش ایستاده است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه مار سر زلف

تشبیه زلف به مار برای نشان دادن خطرناک بودن و نیش‌دار بودنِ زیباییِ معشوق.

تشبیه چنگ وار از غم هجران تو سر در پیشم

تشبیه حالتِ سر به زیری و غمگینیِ عاشق به سازِ چنگ که سری خمیده دارد.

تضاد توانگر دل اگر درویشم

تضاد میان فقرِ ظاهری (درویشی) و غنایِ باطنی (توانگریِ دل) برای نشان دادنِ عزتِ نفسِ عاشق.

کنایه آتش عشقم بنشان

کنایه از درخواست برای پایان دادن به رنج و بی‌قراریِ ناشی از عشق.