دیوان اشعار - ملحقات و مفردات

سعدی

تکه ۱۷

سعدی
چه درد دلست اینچه من درفتادم که در دام مهر تو دلبر فتادم؟
چه بد کرده بودم که ناگه ازینسان به دست تو شوخ ستمگر فتادم؟
مرا با چنین دل سر عشقبازی نبود اختیاری ولی درفتادم
به میدان عشق تو در اسب سودا همی تاختم تیز و در سر فتادم
بدینگونه هرگز نیفتادم ارچه درین شیوه صد بار دیگر فتادم
ز غرقاب این غم، رهایی نیابم که در موج دیده چو لنگر فتادم
خیال لب و روی و خلاش بدیدم به سر در گل و مشک و شکر فتادم
بلغزید دستم از آن زلف مشکین بدان خاک مشکین به چه درفتادم
دران چاه جانم خوش افتاد لیکن ز بدبختی خویش بر در فتادم
به طالع همی خورده سعدی همه عمر که بودی تو غمخوار و غمخور فتادم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل بیانگر حیرانی و استیصال عاشق در برابر نیروی اجتناب‌ناپذیر عشق است. شاعر در این ابیات، گرفتار آمدن در کمند محبت معشوق را نوعی تقدیر ناگزیر می‌داند که با وجود درد و رنج‌های فراوان، دل و جان او را مسحور کرده است. فضای کلی اثر، آمیخته به نوعی تسلیم عاشقانه و اعتراف به ناتوانی در برابر شکوه و زیبایی بی‌حد معشوق است که عاشق را از اختیار تهی کرده و به دریایی از حیرت و شیدایی افکنده است.

معنای روان

چه درد دلست اینچه من درفتادم که در دام مهر تو دلبر فتادم؟

این چه دردِ عمیقی است که دچارش شده‌ام که این‌چنین در دام محبت تو ای دلبر گرفتار آمده‌ام؟

نکته ادبی: درد دل در اینجا به معنای رنج ناشی از محبت و عشق است و ترکیب دامی برای استعاره از اسارت استفاده شده است.

چه بد کرده بودم که ناگه ازینسان به دست تو شوخ ستمگر فتادم؟

چه خطایی از من سر زده بود که ناگهان این‌گونه در دست تو که معشوقی بی‌باک و ستمگر هستی، اسیر شدم؟

نکته ادبی: شوخ در ادبیات کلاسیک به معنای معشوقی است که رفتاری جسورانه و دلفریب دارد.

مرا با چنین دل سر عشقبازی نبود اختیاری ولی درفتادم

من با چنین دلی که دارم، تمایل و اختیاری برای وارد شدن به بازی عشق نداشتم، اما با این وجود به این راه کشیده شدم.

نکته ادبی: سر در اینجا به معنای میل، اشتیاق و نیت قلبی است.

به میدان عشق تو در اسب سودا همی تاختم تیز و در سر فتادم

در میدان عشق تو چنان با اسبِ جنون و سودا تند می‌تاختم که سرانجام دچار لغزش و شکست شدم.

نکته ادبی: سودا استعاره از شوریدگی و جنون عاشقانه است و در سر فتادن کنایه از شکست خوردن یا به مقصد نرسیدن است.

بدینگونه هرگز نیفتادم ارچه درین شیوه صد بار دیگر فتادم

با اینکه پیش از این صد بار دیگر در این راه و روشِ عاشقی گرفتار شده بودم، اما هرگز به این صورت و شدت نبوده است.

نکته ادبی: شیوه اشاره به طریقت و رسوم عشق‌ورزی دارد.

ز غرقاب این غم، رهایی نیابم که در موج دیده چو لنگر فتادم

من هرگز از این دریایِ غم رهایی نمی‌یابم، چرا که همچون لنگری در اعماقِ موج‌خیزِ چشمان تو فرو رفته‌ام.

نکته ادبی: موج دیده استعاره از اشک یا نگاه پر از تلاطم معشوق است و لنگر برای تاکید بر ماندگاری در رنج استفاده شده است.

خیال لب و روی و خلاش بدیدم به سر در گل و مشک و شکر فتادم

خیالِ لب و صورت و ویژگی‌های زیبایی تو را در سر پروراندم و از شدت این تصور، در دریایی از شیرینی و عطر و زیبایی غرق شدم.

نکته ادبی: خال و گل و مشک و شکر همگی نمادهایی برای زیبایی ظاهری و ویژگی‌های دلربای معشوق هستند.

بلغزید دستم از آن زلف مشکین بدان خاک مشکین به چه درفتادم

دستم از پیچ و خم زلفِ سیاه و خوش‌بوی تو لغزید و به همین دلیل به چه سختی در خاکِ درگاهت افتادم.

نکته ادبی: مشکین بودن زلف به دلیل عطر و رنگ سیاه آن است که در ادبیات کهن تکرار فراوان دارد.

دران چاه جانم خوش افتاد لیکن ز بدبختی خویش بر در فتادم

در آن چاهِ (زیبایی یا نگاه) تو، جان من به خوشی جای گرفت، اما از بختِ بدم همچنان در پشتِ درِ وصال تو مانده‌ام.

نکته ادبی: تضاد میان چاه که نماد عمق و گرفتاری است و در که نماد مانع است، نشان‌دهنده نرسیدن به وصال است.

به طالع همی خورده سعدی همه عمر که بودی تو غمخوار و غمخور فتادم

سعدی در تمام عمر از بختِ خود شکوه می‌کند که مقدر شده است تو غمخوار باشی و من کسی باشم که بارِ غمت را بر دوش می‌کشد.

نکته ادبی: طالع به معنای بخت و سرنوشت است و واژه غمخوار در کنار غمخور، نوعی بازی لفظی بر سر مسئولیت غم است.

آرایه‌های ادبی

استعاره دام مهر

عشق به دامی تشبیه شده که عاشق را اسیر می‌کند.

کنایه در سر فتادن

کنایه از شکست خوردن و ناکام ماندن در مسیر عشق.

تضاد و بازی زبانی غمخوار و غمخور

استفاده از تقابل واژگانی برای نشان دادن تفاوت جایگاه عاشق و معشوق در مواجهه با اندوه.