دیوان اشعار - ملحقات و مفردات

سعدی

تکه ۱۶

سعدی
اگر چه دل به کسی داد، جان ماست هنوز به جان او که دلم بر سر وفاست هنوز
ندانم از پی چندین جفا که با من کرد نشان مهر وی اندر دلم چراست هنوز؟
به راز گفتم با دل، ز خاطرش بگذار جواب داد فلانی ازان ماست هنوز
چو مرده باشم اگر بگذرد به خاک لحد به بانگ نعره برآید که جان ماست هنوز
عداوت از طرف آن شکسته پیمانست وگرنه از طرف ما همان صفاست هنوز
بتا تو روی ز من برمتاب ودستم گیر که در سرم ز تو آشوب و فتنه هاست هنوز
کجاست خانهٔ قاضی که در مقالت عشق میان عاشق و معشوق ماجراست هنوز
نیازمندی من در قلم نمی گنجد قیاس کردم و ز اندیشه ها و راست هنوز
سلام من برسان ای صبا به یار و بگو که سعدی از سر عهد تو برنخاست هنوز

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، تصویرگرِ وفاداریِ بی‌چون و چرا و پایداریِ عاشق در برابر جفای معشوق است. شاعر در این ابیات، پیوندِ قلبیِ خود را فراتر از حصارهایِ زمان و حتی مرزِ مرگ می‌داند و بر این باور است که محبتِ راستین، دستخوشِ تغییراتِ رفتاریِ معشوق نمی‌شود.

درونمایه‌ی اصلی این اثر، تقابلِ میانِ بی‌وفاییِ معشوق و استقامتِ عاشق است. شاعر با زبانی صمیمانه و در عین حال عمیق، نشان می‌دهد که چگونه دلِ عاشق، با وجودِ تازیانه‌هایِ جفا، همچنان بر سرِ عهدِ پیشینِ خویش باقی مانده و حتی در خاکِ گور نیز، سودایِ معشوق را در سر می‌پروراند.

معنای روان

اگر چه دل به کسی داد، جان ماست هنوز به جان او که دلم بر سر وفاست هنوز

اگرچه معشوق دلش را به دیگری سپرده یا از من روی برگردانده است، همچنان تمامِ هستی و جانِ من است. به جانِ خودِ او سوگند که من هنوز بر عهد و پیمانِ وفاداری خویش پایدارم.

نکته ادبی: استفاده از سوگند به جان معشوق، نشان‌دهنده نهایتِ تعلق خاطر و اهمیتِ هستیِ او برای عاشق است.

ندانم از پی چندین جفا که با من کرد نشان مهر وی اندر دلم چراست هنوز؟

نمی‌دانم چرا با وجودِ آن همه ستم و بی‌مهری که در حقِ من روا داشت، هنوز نشانه‌ی عشقِ او در دلم زنده و پابرجاست.

نکته ادبی: تضاد میان 'جفا' و 'مهر' محورِ اصلیِ این پرسشِ تأملی است که به حیرتِ عاشق اشاره دارد.

به راز گفتم با دل، ز خاطرش بگذار جواب داد فلانی ازان ماست هنوز

به دلم به صورت پنهانی گفتم که عشقِ او را از خاطر ببر، اما دلم در پاسخ گفت که او هنوز متعلق به ماست و نمی‌توانم فراموشش کنم.

نکته ادبی: تشخیص (شخصیت‌بخشی) به دل که در اینجا به عنوان همدمِ درونیِ شاعر عمل می‌کند.

چو مرده باشم اگر بگذرد به خاک لحد به بانگ نعره برآید که جان ماست هنوز

اگر بمیرم و معشوق از کنارِ خاکِ گورِ من عبور کند، از درونِ گور فریاد برمی‌آورم که تو هنوز جانِ منی و عشقت در من جاری است.

نکته ادبی: استعاره‌ای غلوآمیز برای نمایشِ جاودانگیِ عشق که حتی مرگ نیز قادر به شکستنِ آن نیست.

عداوت از طرف آن شکسته پیمانست وگرنه از طرف ما همان صفاست هنوز

دشمنی و دوری از جانبِ اوست که پیمانش را شکسته است؛ وگرنه از طرفِ من همچنان همان خلوص و صفایِ قلبیِ پیشین وجود دارد.

نکته ادبی: اشاره به وفاداریِ یک‌سویه که خصلتِ اصلیِ عشقِ عارفانه و عاشقانه در ادبیات کلاسیک است.

بتا تو روی ز من برمتاب ودستم گیر که در سرم ز تو آشوب و فتنه هاست هنوز

ای معشوق، از من روی مگردان و دستِ مرا بگیر؛ چرا که هنوز وجودم به خاطرِ تو دچار آشوب و فتنه و بی‌قراری است.

نکته ادبی: 'بتا' به معنای بت است که کنایه از معشوقِ زیبا اما بی‌رحم می‌باشد.

کجاست خانهٔ قاضی که در مقالت عشق میان عاشق و معشوق ماجراست هنوز

خانهٔ قاضی کجاست؟ چرا که در گفتگویِ عشق، هنوز میانِ عاشق و معشوق اختلاف و ماجرایی وجود دارد که نیازمندِ داوری است.

نکته ادبی: 'خانه قاضی' استعاره‌ای برای محضرِ عدل است تا شکایتِ عاشق را به گوشِ معشوق برساند.

نیازمندی من در قلم نمی گنجد قیاس کردم و ز اندیشه ها و راست هنوز

نیازمندی و اشتیاقِ من به تو در قالبِ کلمات و قلم نمی‌گنجد؛ آن را سنجیدم و دریافتم که فراتر از تمامِ تصورات و اندیشه‌هاست.

نکته ادبی: عجزِ بیان در برابرِ شدتِ احساسات که از مضامینِ رایج در غزل‌های عاشقانه است.

سلام من برسان ای صبا به یار و بگو که سعدی از سر عهد تو برنخاست هنوز

ای بادِ صبا، سلامِ مرا به یارم برسان و به او بگو که سعدی هنوز از عهد و پیمانِ عشقِ تو بازنگشته و بر سرِ قولش باقی است.

نکته ادبی: 'صبا' در ادبیاتِ فارسی نمادِ پیک و پیام‌رسان میانِ عاشق و معشوق است.

آرایه‌های ادبی

مراعات نظیر دل، جان، مهر، وفا

واژگانی که همگی در حوزه‌ی معناییِ عشق و عواطفِ انسانی قرار دارند.

تشخیص (جان‌بخشی) جواب داد دل

دل به عنوان موجودی که قابلیتِ سخن گفتن و قضاوت دارد تصویر شده است.

اغراق (مبالغه) به بانگ نعره برآید که جان ماست هنوز

تصویرِ زنده شدنِ مرده در خاک برای اظهارِ عشق، نشان‌دهنده‌یِ نهایتِ حدِ اغراق در وفاداری است.

تضاد (طباق) عداوت و صفا

تقابلِ میانِ دشمنیِ معشوق و خلوصِ عاشق برای برجسته‌تر کردنِ وفاداریِ یک‌طرفه.