دیوان اشعار - ملحقات و مفردات

سعدی

تکه ۱۴

سعدی
باد بهاری وزید، از طرف مرغزار باز به گردون رسید، نالهٔ هر مرغ زار
سرو شد افراخته، کار چمن ساخته نعره زنان فاخته، بر سر بید و چنار
گل به چمن در برست، ماه مگر یا خورست سرو به رقص اندرست، بر طرف جویبار
شاخ که با میوه هاست، سنگ به پا می خورد بید مگر فارغست، از ستم نابکار
شیوهٔ نرگس ببین، نزد بنفشه نشین سوسن رعنا گزین، زرد شقایق ببار
خیز و غنیمت شمار، جنبش باد ربیع نالهٔ موزون مرغ، بوی خوش لاله زار
هر گل و برگی که هست، یاد خدا می کند بلبل و قمری چه خواند، یاد خداوندگار
برگ درختان سبز، پیش خداوند هوش هر ورقی دفتریست، معرفت کردگار
وقت بهارست خیز، تا به تماشا رویم تکیه بر ایام نیست، تا دگر آید بهار
بلبل دستان بخوان، مرغ خوش الحان بدان طوطی شکرفشان، نقل به مجلس بیار
بر طرف کوه و دشت، روز طوافست و گشت وقت بهاران گذشت، گفتهٔ سعدی بیار

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده با زبانی لطیف و سرشار از شور زندگی، به توصیف زیبایی‌های رستاخیزِ طبیعت در فصل بهار می‌پردازد و آن را بستری برای تامل و درک حکمت آفریدگار می‌داند. شاعر در این ابیات، با ترسیم تصویری زنده از گل‌ها، پرندگان و جریان جویبارها، بهار را نمادی از تجدید حیات دانسته و مخاطب را دعوت می‌کند تا با بهره‌گیری از این فرصتِ گذرا، به تماشای زیبایی‌های هستی بنشیند و از غم و اندوهِ بی‌مورد دوری گزیند.

در لایه‌های عمیق‌تر، این متن سرشار از اندیشه‌های عرفانی است؛ شاعر معتقد است که هر برگ و هر پدیده‌ی طبیعی، نشانه‌ای از حضور خداوند است و انسانِ هوشیار می‌تواند در این «کتابِ طبیعت»، معرفت و کمال را بجوید. دعوت به غنیمت شمردنِ ایام و تکیه نکردن بر گذرِ بی‌رحمِ زمان، از دیگر پیام‌های کلیدی این اثر است که با تکیه بر سنتِ ادبِ فارسی بیان شده است.

معنای روان

باد بهاری وزید، از طرف مرغزار باز به گردون رسید، نالهٔ هر مرغ زار

باد بهاری وزیدن گرفت و از سوی دشت و دمن گذشت؛ بار دیگر صدای ناله‌های پرندگانِ زار و دل‌خسته، تا آسمان بالا رفت.

نکته ادبی: مرغ زار در اینجا به معنای پرنده‌ای است که از سرِ اندوه و ناله می‌خواند، نه لزوماً پرنده‌ای لاغر و ضعیف.

سرو شد افراخته، کار چمن ساخته نعره زنان فاخته، بر سر بید و چنار

سرو قامت برافراشته و باغ و بوستان برای پذیرایی از بهار آماده شده است؛ پرنده فاخته نیز بر شاخه‌های درخت بید و چنار، با صدایی بلند آواز سر می‌دهد.

نکته ادبی: فعل «ساخته» در اینجا به معنای آماده‌سازی و سامان یافتنِ امورِ باغ است.

گل به چمن در برست، ماه مگر یا خورست سرو به رقص اندرست، بر طرف جویبار

در گلستان، گل‌ها چنان شکفته و زیبا هستند که گویی ماه یا خورشید در میان چمن در آغوش گرفته شده‌اند؛ و درخت سرو، همچون رقصنده‌ای موزون بر کنار جویبار در حرکت است.

نکته ادبی: ترکیب «در برست» کنایه از زیبایی خیره‌کننده گل‌هاست که گویی در اوج درخشش قرار دارند.

شاخ که با میوه هاست، سنگ به پا می خورد بید مگر فارغست، از ستم نابکار

شاخه درختی که پر از میوه است، هدفِ سنگ‌پرانی‌های مردم قرار می‌گیرد (کنایه از اینکه افراد مفید و اثرگذار بیشتر در معرض آسیب و نقد هستند)، اما درخت بید بی‌میوه است و از این‌گونه ستم‌ها و آسیب‌ها در امان مانده و آسوده است.

نکته ادبی: این بیت آرایه تضاد بین درخت پربار و درخت بی‌حاصل را در مواجهه با سختی‌ها بیان می‌کند.

شیوهٔ نرگس ببین، نزد بنفشه نشین سوسن رعنا گزین، زرد شقایق ببار

شیوه‌ی گلِ نرگس را بنگر و در کنار گل بنفشه آرام بگیر؛ سوسن رعنا و زیبا را برگزین و گل‌های زرد شقایق را در میان بوستان بپاش.

نکته ادبی: در اینجا شاعر با استفاده از افعال امری، مخاطب را به تماشای تک‌تک زیبایی‌های طبیعت فرا می‌خواند.

خیز و غنیمت شمار، جنبش باد ربیع نالهٔ موزون مرغ، بوی خوش لاله زار

برخیز و لحظه‌های حرکتِ بادِ بهاری را غنیمت بدان؛ همچنین آوازِ دل‌نشین پرندگان و عطرِ خوشِ لاله زار را قدر بشناس.

نکته ادبی: جنبش باد ربیع نماد گذرانِ سریعِ ایامِ خوشِ بهار است.

هر گل و برگی که هست، یاد خدا می کند بلبل و قمری چه خواند، یاد خداوندگار

هر گل و برگی که در طبیعت وجود دارد، در حالِ تسبیح و یادِ خداوند است؛ آوازِ بلبل و قمری نیز، سرودی در ستایشِ پروردگار است.

نکته ادبی: اشاره به دیدگاه عرفانی که تمام موجوداتِ جهان را ذاکر و تسبیح‌گوی حق می‌داند.

برگ درختان سبز، پیش خداوند هوش هر ورقی دفتریست، معرفت کردگار

برای انسانی که بینش و آگاهی دارد، تمامِ برگ‌های سبز درختان همچون دفترِ کتابی است که در آن، معرفت و حکمتِ آفریدگار نگاشته شده است.

نکته ادبی: واژه «هوش» در اینجا به معنایِ خردمندی و بصیرتِ قلبی است.

وقت بهارست خیز، تا به تماشا رویم تکیه بر ایام نیست، تا دگر آید بهار

زمانِ بهار است، برخیز تا به تماشای دشت و دمن برویم؛ چرا که به عمرِ آدمی اعتباری نیست و معلوم نیست که بهارِ دیگری را ببینیم.

نکته ادبی: «تکیه بر ایام نیست» کنایه از ناپایداری زندگی و غنیمت شمردنِ لحظات است.

بلبل دستان بخوان، مرغ خوش الحان بدان طوطی شکرفشان، نقل به مجلس بیار

ای بلبلِ خوش‌سخن، نغمه‌سرایی کن و ای مرغِ خوش‌آواز، خود را بشناس؛ ای طوطیِ شکرفشان، شیرینیِ کلام و نقلِ مجلسیِ سخن را به محفل ما بیاور.

نکته ادبی: طوطی شکرفشان نمادِ سخنورانِ شیرین‌سخن است که مجلس را گرم و پرشور می‌کنند.

بر طرف کوه و دشت، روز طوافست و گشت وقت بهاران گذشت، گفتهٔ سعدی بیار

در دشت و کوهستان، هنگامِ گشت و گذار و سیر و سیاحت است؛ حال که فصل بهار رو به پایان است، سخنان نغزِ سعدی را یادآور شو و بخوان.

نکته ادبی: در اینجا شاعر با اشاره به نام سعدی، تلمیحی به سبک و سیاقِ کلامِ آن بزرگوار دارد که در توصیفِ بهار سرآمد است.

آرایه‌های ادبی

تشخیص (شخصیت‌بخشی) یاد خدا می کند

شاعر به گل‌ها و برگ‌ها قدرتِ درک و تکلم بخشیده است تا خداوند را ستایش کنند.

تلمیح گفتهٔ سعدی

اشاره به نام سعدی و سبک و سیاق اشعار او که یادآور ادبیات کلاسیک و اشعار بهاریه است.

استعاره هر ورقی دفتریست

برگ درخت به کتابی تشبیه شده که سرشار از درس‌های حکمت و معرفتِ خداوندی است.

تضاد (طباق) شاخ با میوه هاست / بید مگر فارغست

تضاد میانِ سختیِ درخت پربار و آرامشِ درختِ بی‌بار برای بیانِ یک نکته اخلاقی.