دیوان اشعار - ملحقات و مفردات

سعدی

تکه ۱۲

سعدی
یاد دارم که روزگاری بود که مرا پیش غمگساری بود
با لب یار و در بر دلدار هر زمانیم کار و باری بود
جام عیش مرا نه دردی بود گل وصل مرا نه خاری بود
ز اهوی شیرگیر روبه باز دل بیچاره را شکاری بود
گرد آب حیات بر خورشید از خط او بنفشه زاری بود
همه اسباب عیشم آماده یارب آن خود چه روزگاری بود
گر جهان موجها زدی ز اغیار سعدیش بس گزیده یاری بود

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، سرشار از حسرت و دریغ برای روزگار خوش گذشته‌ای است که شاعر در کنار یار سپری کرده است. سعدی با زبانی ساده و در عین حال خیال‌انگیز، تصویری از کمالِ خوشبختی و آرامش را به تصویر می‌کشد که در آن هیچ اندوه یا دغدغه‌ای راه نداشته است.

فضای کلی اثر، نوستالژیک و عاشقانه است و بیانگر این حقیقت که خوشبختیِ انسان در گروِ حضورِ یاری همدل و همراه است. شاعر با تکیه بر خاطرات آن ایام، دردی عمیق از فراق و دوری را روایت می‌کند که در پسِ لذتِ یادآوری آن نهفته است.

معنای روان

یاد دارم که روزگاری بود که مرا پیش غمگساری بود

به خاطر می‌آورم زمانی را که در گذشته داشتم، دورانی که همدم و غمخواری برای در میان گذاشتن رنج‌هایم کنارم بود.

نکته ادبی: غمگسار: کسی که رنج و غم را از انسان می‌زداید و مایه تسلای خاطر است.

با لب یار و در بر دلدار هر زمانیم کار و باری بود

با وجودِ لب‌های شیرین یار و در آغوش گرفتنِ او، همواره سرگرمِ عشق‌ورزی و خوش‌گذرانی بودم.

نکته ادبی: کار و باری: کنایه از مشغولیت به عیش و نوش و سرگرمی‌های عاشقانه.

جام عیش مرا نه دردی بود گل وصل مرا نه خاری بود

جامِ شادی من هیچ ته‌مانده‌ی تلخی نداشت و گلِ وصالِ من با خارِ رنج و اندوه آمیخته نبود.

نکته ادبی: دردی: در اینجا به معنای دُرد یا همان ته‌مانده‌ی جام شراب است که معمولاً تلخ است.

ز اهوی شیرگیر روبه باز دل بیچاره را شکاری بود

چشمانِ دلبر مانندِ آهویی که شیر را شکار می‌کند (نیرومند و افسونگر) و با حیله‌گری و ناز، دلِ ساده و بیچاره‌ی مرا به شکار می‌برد.

نکته ادبی: آهوی شیرگیر: ترکیبی استعاری و متناقض‌نما؛ اشاره به قدرتِ نفوذِ چشمِ معشوق که برخلافِ طبیعتِ آهو، حتی شیر را نیز شکار می‌کند.

گرد آب حیات بر خورشید از خط او بنفشه زاری بود

بر گردِ چهره‌ی درخشانِ او که همچون خورشید بود، موهای تازه‌روییده (خط) مانندِ گلزاری از بنفشه جلوه‌گری می‌کرد.

نکته ادبی: خط: در اصطلاح ادب فارسی، به موهای تازه‌روییده بر چهره‌ی نوجوانان یا معشوق گفته می‌شود.

همه اسباب عیشم آماده یارب آن خود چه روزگاری بود

همه وسایل و اسبابِ خوشبختی برای من فراهم بود؛ پروردگارا، آن چه روزگارِ با شکوه و بی‌نظیری بود!

نکته ادبی: یارب: ندای استغاثه و شگفتی از عظمتِ خاطرات گذشته.

گر جهان موجها زدی ز اغیار سعدیش بس گزیده یاری بود

اگر جهان پر از دشمنان و بیگانگان بود، برای سعدی اهمیتی نداشت، چرا که او یاری بی‌نظیر و برگزیده داشت که مایه آرامشش بود.

نکته ادبی: اغیار: جمعِ غیر؛ در عرفان و ادب فارسی به معنای بیگانگان و رقیبانی است که مانعِ وصل هستند.

آرایه‌های ادبی

استعاره جام عیش

شادی و لذت به جامی تشبیه شده که شاعر از آن می‌نوشیده است.

کنایه آهوی شیرگیر

اشاره به چشمانِ گیرا و قدرتمندِ معشوق که دلی را به راحتی اسیر می‌کند.

مراعات نظیر گل و خار

همنشینی گل و خار برای نشان دادنِ نبودِ هیچ‌گونه ناراحتی در کنارِ وصلِ یار.

تشبیه خط او بنفشه زاری بود

موهای صورتِ معشوق (خط) به بنفشه‌زار تشبیه شده است.