دیوان اشعار - ملحقات و مفردات

سعدی

تکه ۱۰

سعدی
بخت و دولت به برم زآب روان باز آمد وز سعادت به سرم سرو روان باز آمد
پیر بودم به وصال رخ خویش همه روز باز پیرانه سرم بخت جوان باز آمد
دوست بازآمد و دشمن برمید از پیشم شکرنعمت که به تن جان گران باز آمد
مژدگانی بده ای دوست که محنت بگذشت نعمت فتح و گشایش به زمان باز آمد
دولت آمد به بر و بخت و سعادت برسید مشتری از سر شادی به کمان باز آمد
آفتاب کرم و ماه ضیا هم برسید تاج اقبال و کرامت به عیان باز آمد
سعدیا تاج سعادت دگر از نو برسید کان نگار شده چون آب روان باز آمد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بازتاب‌دهنده لحظات شورانگیزِ پایانِ دورانِ محنت و دوری، و آغازِ فصلِ تجدیدِ دیدار و کامیابی است. شاعر در فضایی آکنده از امید، بازگشتِ محبوب و سر برآوردنِ اقبالِ دوباره را همچون رویشِ جوانه در بهارِ زندگی ترسیم می‌کند که تیرگی‌های گذشته را به کلی محو می‌سازد.

تصویرسازی‌های شاعر از مظاهرِ طبیعت همچون آب روان، سرو خرامان، خورشید و ماه، همگی نمادهایی برای طراوت، سرزندگی و درخشندگیِ حضورِ دوباره محبوب و دولتِ بیدارِ شاعر است که در فضایی کیهانی و با اشاراتی نجومی، به این بازگشتِ فرخنده، شکوهی آسمانی می‌بخشد.

معنای روان

بخت و دولت به برم زآب روان باز آمد وز سعادت به سرم سرو روان باز آمد

و از شدت خوش‌اقبالی، آن محبوبِ زیبا و خرامان به بالینِ من بازگشت.

نکته ادبی: سرو روان استعاره از محبوبِ خوش‌قد و قامت است.

پیر بودم به وصال رخ خویش همه روز باز پیرانه سرم بخت جوان باز آمد

اما اکنون در دورانِ پیریِ من، شانس و جوانیِ از دست‌رفته دوباره به سراغم آمد.

نکته ادبی: پیرانه سر استعاره از دوران کهنسالی است.

دوست بازآمد و دشمن برمید از پیشم شکرنعمت که به تن جان گران باز آمد

سپاس خدای را که جانِ گران‌بها و روحِ خسته، دوباره به پیکرم بازگشت.

نکته ادبی: جان گران کنایه از وجودِ ارزشمند و یا محبوب است.

مژدگانی بده ای دوست که محنت بگذشت نعمت فتح و گشایش به زمان باز آمد

نعمتِ پیروزی و گشایشِ کارها دوباره در زمانه پدیدار گشت.

نکته ادبی: گشایش کنایه از رفعِ گرفتاری است.

دولت آمد به بر و بخت و سعادت برسید مشتری از سر شادی به کمان باز آمد

سیاره مشتری از روی شادمانی در جایگاهِ کمان قرار گرفت.

نکته ادبی: اشاره به اصطلاح نجومی و بازگشت مشتری به جایگاهِ سعد.

آفتاب کرم و ماه ضیا هم برسید تاج اقبال و کرامت به عیان باز آمد

تاجِ افتخار و بزرگی به وضوح و آشکارا دوباره به من بازگشت.

نکته ادبی: تاجِ اقبال کنایه از عزتِ دوباره است.

سعدیا تاج سعادت دگر از نو برسید کان نگار شده چون آب روان باز آمد

زیرا آن نگارِ زیبا، مانندِ آبِ روانِ حیات‌بخش، دوباره به نزدت بازگشت.

نکته ادبی: نگار استعاره از محبوبِ زیبا و نقش‌بسته در دل است.

آرایه‌های ادبی

استعاره سرو روان

تشبیه محبوبِ خوش‌قامت به درخت سرو که در حال حرکت است.

تضاد پیر و جوان

تقابل میان دورانِ ناامیدی و دورانِ تازگیِ بخت.

تلمیح مشتری و کمان

اشاره به دانشِ نجومِ کهن و بازگشتِ سعدِ اکبر (مشتری) به جایگاهِ خود.

تشبیه چون آب روان

تشبیه بازگشتِ نگار به روانی و حیاتی بودنِ آبِ جاری.