دیوان اشعار - ملحقات و مفردات

سعدی

تکه ۵

سعدی
چشم تو طلسم جاودانست یا فتنهٔ آخرالزمانست
تا چشم بدی به زیر بنهد دیگر به کرشمه در نهانست
ما را به کرشمه صید کردست چشمست که چو چشم آهوانست
با لشکر غمزهٔ تو در شهر ( ... ) الامانست
پیکان خدنگ غمزهٔ تو شک نیست که زهر بی کمانست
از لعل لب شکرفشانت یک بوسه به صد هزار جانست
ارزان شده است بوسهٔ تو ارزان چه بود که رایگانست
هستم همه ساله دست بر سر چون پای فراق در میانست
گویند صبور باش سعدی این کار به گفت دیگرانست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل در ستایش و شکوه از افسونِ نگاهِ معشوق سروده شده و شاعر، چشمِ یار را چنان قدرتمند و نافذ می‌بیند که گویی سحر و جادویی ابدی در آن نهفته است. فضای حاکم بر شعر، سرشار از استیصالِ عاشقانه‌ای است که در آن، عاشق در برابرِ لشکری از عشوه و نازِ معشوق، بی‌دفاع مانده و تنها راهِ چاره را تسلیمِ محض می‌بیند.

شاعر در این سروده، با استفاده از تصویرسازی‌های اغراق‌آمیز و نمادین، تضاد میانِ لذتِ وصال و رنجِ فراق را به تصویر می‌کشد. او معشوق را نه تنها یک انسان، بلکه یک نیرویِ فتنه‌انگیز و ویرانگرِ زیبا توصیف می‌کند که اراده و صبر را از عاشق سلب کرده و او را در وضعیتِ ناتوانیِ مطلق قرار داده است.

معنای روان

چشم تو طلسم جاودانست یا فتنهٔ آخرالزمانست

چشمان تو جادویی همیشگی و تمام‌نشدنی است؛ گویی آشوبی است که جهان را در پایان عمر خود به فتنه و بلا می‌اندازد.

نکته ادبی: فتنه آخرالزمان کنایه از زیبایی بی‌حد و حصر و بلاخیز است که آرامش را از جهان می‌گیرد.

تا چشم بدی به زیر بنهد دیگر به کرشمه در نهانست

برای اینکه چشم حسودان و بدخواهان به زیبایی‌ات نرسد، ناز و کرشمه‌های خود را از دیدگان پنهان کرده‌ای.

نکته ادبی: چشم بد به زیر نهادن کنایه از دور نگه داشتن زیبایی از چشم زخم است.

ما را به کرشمه صید کردست چشمست که چو چشم آهوانست

نگاه تو با ناز و غمزه‌اش، دل مرا شکار کرد؛ چشمانت از نظر زیبایی و گیرایی، همانند چشمان آهوان است.

نکته ادبی: تشبیه چشم معشوق به چشم آهو از مضامین تکرارشونده در ادبیات فارسی است که بر معصومیت و در عین حال گیرایی دلالت دارد.

با لشکر غمزهٔ تو در شهر ( ... ) الامانست

در شهرِ وجودم، وقتی سپاهِ ناز و غمزه‌های تو هجوم می‌آورد، دیگر امنیتی باقی نمی‌ماند و چاره‌ای جز فریادِ طلبِ بخشش و امان نیست.

نکته ادبی: لشکر غمزه استعاره از کثرت و قدرتِ ناز و کرشمه‌های معشوق است.

پیکان خدنگ غمزهٔ تو شک نیست که زهر بی کمانست

تیزی و نفوذِ غمزه‌های تو چنان است که گویی بدون نیاز به کمان، سمی مهلک به قلب عاشق شلیک می‌کند.

نکته ادبی: خدنگ به معنای تیر است و زهر بی کمان استعاره از تأثیرِ آنی و بی‌واسطه نگاه معشوق است.

از لعل لب شکرفشانت یک بوسه به صد هزار جانست

از لبانِ سرخ و شیرینت، یک بوسه چنان ارزشمند است که صد هزار جان برای آن ناچیز است.

نکته ادبی: لعل استعاره از لبِ سرخ است و شکرفشان کنایه از شیرین‌گفتاری یا شیرینی بوسه است.

ارزان شده است بوسهٔ تو ارزان چه بود که رایگانست

بوسه‌ی تو بسیار ارزان شده است؛ نه، کلمه ارزان کم است، حقیقت این است که رایگان در اختیارِ عاشق است.

نکته ادبی: ایهام و طنز در واژه ارزان، حاکی از غرق بودن شاعر در عشق و بی‌ارزش شدن ارزش‌های مادی در برابر معشوق است.

هستم همه ساله دست بر سر چون پای فراق در میانست

تمام عمر در غم و اندوهم و سرگردان مانده‌ام، چرا که پایِ دردِ دوری و فراق در میان است.

نکته ادبی: دست بر سر داشتن کنایه از تحیر، غم و درماندگی است.

گویند صبور باش سعدی این کار به گفت دیگرانست

دیگران به من می‌گویند صبر پیشه کن، اما این نصیحتِ صبوری، کار کسانی است که خودشان در این آتش عشق نسوخته‌اند.

نکته ادبی: اشاره به تفاوتِ نگاهِ ناظرِ بی‌طرف با عاشقِ مبتلا دارد.

آرایه‌های ادبی

تشبیه چشم آهوان

مانند دانستن چشمان معشوق به چشمان آهو برای تأکید بر زیبایی و گیرایی.

استعاره لشکر غمزه

معشوق و نازهای او را به لشکری مهاجم تشبیه کرده است.

کنایه دست بر سر

اشاره به اندوه، درماندگی و حیرانی.

ایهام چشم بد

هم به معنای حسود و بدخواه و هم به معنای نگاهِ شوم.