دیوان اشعار - ملحقات و مفردات

سعدی

تکه ۴

سعدی
قیامتست سفر کردن از دیار حبیب مرا همیشه قضا را قیامتست نصیب
به ناز خفته چه داند که دردمند فراق به شب چه می گذراند علی الخصوص غریب ؟
به قهر می روم و نیست آن مجال که باز به شهر دوست قدم در نهم ز دست رقیب
پدر به صبر نمودن مبالغت می کرد ک ای پسر بس ازین روزگار بی ترتیب
جواب دادم ازین ماجرا که ای باب چو درد من نپذیرد دوا به جهد طبیب
مدار توبه توقع ز من که در مسجد سماع چنگ تأمل کنم نه وعظ خطیب
به مکتب ارچه فرستادیم نکو نامد گرفته ناخن چکنم به زخم چوب ادیب
هنوز بوی محبت ز خاکم آید اگر جدا شود به لحد بند بندم از ترکیب
به اختیارندارد سر سفر سعدی ستم غریب نباشد ز روزگار عجیب

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر، سوگ‌نامه‌ای است از زبان عاشقی که در چنبره‌ی هجران گرفتار آمده و میانِ حکمِ عقل (که دعوت به صبر و پندپذیری می‌کند) و سوزِ دل (که جز سرگشتگی و بی‌قراری نمی‌شناسد)، راهِ دوم را برگزیده است. شاعر در این ابیات، با بیانی سرکش و عصیان‌گر، هرگونه پند و درمانِ بیرونی را برای رهایی از بندِ عشقِ ناکام، بی‌اثر می‌داند.

درونمایه‌ی اصلی شعر، تقابلِ میانِ عقلِ مصلحت‌اندیش و عشقِ بی‌پروا است. شاعر نه تنها از پذیرش نصیحت‌های پدری و یا فشارهای آموزشی سر باز می‌زند، بلکه عشقی که در جان دارد را فراتر از حدودِ مادی و حتی پس از مرگ نیز، ماندگار و جاودان می‌شمارد.

معنای روان

قیامتست سفر کردن از دیار حبیب مرا همیشه قضا را قیامتست نصیب

سفر کردن از دیار معشوق برای من همچون واقعه هولناکِ قیامت است و گویی سرنوشت من همیشه در گروِ چنین جدایی‌های سهمگینی بوده است.

نکته ادبی: قیامت در اینجا استعاره از سختی و هولناکیِ جدایی است.

به ناز خفته چه داند که دردمند فراق به شب چه می گذراند علی الخصوص غریب ؟

کسی که در آسایش و غفلت خفته است، چگونه می‌تواند رنجِ جان‌کاهِ دوری از یار را درک کند، به‌ویژه برای غریبی که شب‌هایش را در تنهایی و بی‌کسی سپری می‌کند؟

نکته ادبی: علی الخصوص (مخصوصاً) برای تأکید بر شرایطِ دشوارِ غربت در شب به کار رفته است.

به قهر می روم و نیست آن مجال که باز به شهر دوست قدم در نهم ز دست رقیب

با قهر و دلخوری ناچار به ترکِ دیار هستم و دیگر فرصتی برای بازگشت و پا نهادن به شهرِ دوست باقی نمانده، زیرا وجودِ رقیب، این راه را بر من بسته است.

نکته ادبی: رقیب در متون کهن به معنای مراقب، نگهبان و در اینجا مانعِ وصال است.

پدر به صبر نمودن مبالغت می کرد ک ای پسر بس ازین روزگار بی ترتیب

پدرم مدام مرا به صبر و شکیبایی توصیه می‌کرد و می‌گفت ای پسر، از این زندگیِ آشفته و بی‌نظمی که پیش گرفته‌ای دست بردار.

نکته ادبی: روزگارِ بی‌ترتیب کنایه از سبکِ زندگیِ آشفته و فارغ از قید و بندهای عرفی است.

جواب دادم ازین ماجرا که ای باب چو درد من نپذیرد دوا به جهد طبیب

در پاسخ به این پند گفتم: ای پدر، این دردی که من گرفتار آنم، از آن‌گونه است که با تلاشِ هیچ طبیبی درمان نمی‌شود.

نکته ادبی: جهد به معنای تلاش و کوششِ بیهوده در برابرِ تقدیرِ عاشقانه است.

مدار توبه توقع ز من که در مسجد سماع چنگ تأمل کنم نه وعظ خطیب

از من انتظار توبه نداشته باش؛ چرا که من در مسجد نیز، بیش از آنکه به وعظ و نصیحتِ واعظ گوش بسپارم، غرق در نوای موسیقی و شورِ عارفانه هستم.

نکته ادبی: سماع در اصطلاح عرفانی، شنیدنِ نغماتِ آسمانی و وجد و حالِ درونی است.

به مکتب ارچه فرستادیم نکو نامد گرفته ناخن چکنم به زخم چوب ادیب

دورانِ مدرسه و مکتب نیز برای من ثمری نداشت و تنبیه و چوبِ معلم نتوانست مرا به راهی که آنان می‌خواستند بکشاند.

نکته ادبی: ناخن گرفتن کنایه از تنبیه و ادب کردنِ شاگرد در مکاتبِ قدیم است.

هنوز بوی محبت ز خاکم آید اگر جدا شود به لحد بند بندم از ترکیب

عشقِ من چنان عمیق است که حتی اگر پس از مرگ، پیکرم در گور از هم بپاشد و ترکیبِ بدنم از میان برود، باز هم بوی محبت از خاکِ مزارم به مشام خواهد رسید.

نکته ادبی: لحد به معنای دیواره قبر است که در اینجا برای تأکید بر ماندگاریِ عشق پس از مرگ به کار رفته است.

به اختیارندارد سر سفر سعدی ستم غریب نباشد ز روزگار عجیب

این سفرِ ناخواسته از اختیارِ من خارج است؛ سرگردانیِ من در این روزگار عجیب، ستمی است که از دستِ بخت بر من رفته و جای تعجب نیست.

نکته ادبی: استفاده از تضادِ بین اختیار و ستمِ روزگار برای بیانِ جبرِ حاکم بر سرنوشتِ عاشق.

آرایه‌های ادبی

Hyperbole قیامتست سفر کردن

تشبیه جدایی به قیامت برای اغراق در شدتِ رنج و سختیِ آن.

Contrast خفته و دردمند

تقابل میانِ کسی که در غفلت و آسایش است و کسی که در درد و بیداری به سر می‌برد.

Symbolism سماع و وعظ

نمادِ تقابلِ بین شور و شعفِ درونیِ عاشقانه در برابرِ خشک‌مغزی و وعظِ ظاهری.

Metaphor خاک و لحد

کنایه از فناپذیری جسم در برابرِ بقای عشق.