دیوان اشعار - ملحقات و مفردات

سعدی

تکه ۱

سعدی
ز حد بگذشت مشتاقی و صبر اندر غمت یارا به وصل خود دوایی کن دل دیوانهٔ ما را
علاج درد مشتاقان طبیب عام نشناسد مگر لیلی کند درمان غم مجنون شیدا را
گرت پروای غمگینان نخواهد بود و مسکینان نبایستی نمود اول به ما آن روی زیبا را
چو بنمودی و بربودی ثبات از عقل و صبر از دل بباید چاره ای کردن کنون آن ناشکیبا را
مرا سودای بت رویان نبودی پیش ازین در سر ولیکن تا تو را دیدم گزیدم راه سودا را
مراد ما وصال تست از دنیا و از عقبی وگرنه بی شما قدری ندارد دین و دنیا را
چنان مشتاقم ای دلبر به دیدارت که از دوری برآید از دلم آهی بسوزد هفت دریا را
بیا تا یک زمان امروز خوش باشیم در خلوت که در عالم نمی داند کسی احوال فردا را
سخن شیرین همی گویی به رغم دشمنان سعدی ولی بیمار استسقا چه داند ذوق حلوا را؟

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل سوزناک، گویای رنج بی‌کران عاشقی است که در هجران یار، آرام و قرار از کف داده و با زبانی شکوه‌آمیز اما تسلیم، از معشوق می‌خواهد که برای درمان دردی که خود مسبب آن بوده، چاره‌ای بیندیشد. شاعر در اینجا، دلبستگی را نه یک انتخاب، بلکه سرنوشتی محتوم می‌بیند که تمام هستی و دین او را تحت‌الشعاع قرار داده است.

فضای حاکم بر این اثر، آمیزه‌ای از گلایه و اشتیاق است؛ گویی عاشق در برزخی میان خواستن و نخواستن گرفتار شده و تنها راه نجات را در وصال یار می‌بیند. سعدی با مهارت، جایگاه معشوق را از یک موجود زمینی فراتر برده و او را تنها طبیب روح و یگانه هدف زندگی معرفی می‌کند.

معنای روان

ز حد بگذشت مشتاقی و صبر اندر غمت یارا به وصل خود دوایی کن دل دیوانهٔ ما را

میزانِ اشتیاق و تحملِ رنجِ دوریِ تو از حد گذشت، ای محبوب، حال که چنین است، برای این دلِ دیوانه که از دوری‌ات بیمار شده، با وصالِ خود دارویی بساز.

نکته ادبی: واژه‌ی یارا منادای یار به همراه الف ندایِ ترحم و دلسوزی است که بر فضای عاطفی شعر افزوده است.

علاج درد مشتاقان طبیب عام نشناسد مگر لیلی کند درمان غم مجنون شیدا را

درمانِ دردِ عاشقان نزدِ طبیبانِ معمولی نیست؛ همان‌گونه که در حکایت‌ها آمده، تنها لیلی می‌تواند دردِ مجنونِ شیدا را شفا بخشد.

نکته ادبی: اشاره به داستان لیلی و مجنون که به عنوان الگوی کامل عشقِ ناپایدار و بی‌درمان در ادبیات فارسی شناخته می‌شود.

گرت پروای غمگینان نخواهد بود و مسکینان نبایستی نمود اول به ما آن روی زیبا را

اگر اصلاً بنا نداشتی به حالِ دلشکستگان و مسکینان توجه کنی، چرا در ابتدا آن چهره‌ی زیبا را به ما نشان دادی که حالِ ما را چنین دگرگون کنی؟

نکته ادبی: استفاده از جملات پرسشی انکاری که بازتاب‌دهنده‌ی حیرت و اعتراضِ محترمانه‌ی عاشق به معشوق است.

چو بنمودی و بربودی ثبات از عقل و صبر از دل بباید چاره ای کردن کنون آن ناشکیبا را

حالا که با نشان دادنِ چهره‌ات، آرامش را از عقل و صبر را از دلِ من ربودی، وظیفه‌ی توست که فکری به حالِ این دلِ ناشکیبا بکنی.

نکته ادبی: واژه‌ی ثبات در اینجا به معنی پایداری و آرامشِ فکری در برابر جلوه‌ی زیبایی است.

مرا سودای بت رویان نبودی پیش ازین در سر ولیکن تا تو را دیدم گزیدم راه سودا را

پیش از آنکه تو را ببینم، هوای عشق و عاشقی در سرم نبود؛ اما از لحظه‌ای که چشمانم به تو افتاد، ناچار راهِ دیوانگی و عشق را برگزیدم.

نکته ادبی: واژه‌ی سودا در متون کهن به معنای هوس و عشقِ شورانگیز است که ریشه در بیماریِ مالیخولیا دارد.

مراد ما وصال تست از دنیا و از عقبی وگرنه بی شما قدری ندارد دین و دنیا را

هدفِ من از دنیا و آخرت، تنها رسیدن به وصالِ توست؛ وگرنه بدونِ حضورِ تو، دین و دنیای من هیچ ارزشی ندارند.

نکته ادبی: تقابل میان دنیا و عقبی برای نشان دادنِ اولویتِ بی‌چون‌وچرای معشوق بر تمامِ آرزوهای دنیوی و اخروی.

چنان مشتاقم ای دلبر به دیدارت که از دوری برآید از دلم آهی بسوزد هفت دریا را

ای محبوب، آن‌چنان مشتاقِ دیدارِ تو هستم که از شدتِ دوری، آهی از نهاد برمی‌آورم که می‌تواند هفت دریا را به آتش بکشد.

نکته ادبی: اغراق در توصیفِ سوزِ دل و نفوذِ آهِ عاشق در هستی برای نشان دادنِ عمقِ درد.

بیا تا یک زمان امروز خوش باشیم در خلوت که در عالم نمی داند کسی احوال فردا را

بیا تا امروز دمی را در خلوت به خوشی بگذرانیم، چرا که هیچ‌کس از آینده و تقدیرِ فردا خبر ندارد.

نکته ادبی: اشاره به فلسفه‌ی دم‌غنیمتی که در ادبیاتِ غنایی برای بهره‌برداری از لحظه‌ی دیدار استفاده می‌شود.

سخن شیرین همی گویی به رغم دشمنان سعدی ولی بیمار استسقا چه داند ذوق حلوا را؟

ای سعدی، تو سخنِ شیرین می‌گویی و در برابرِ دشمنان پافشاری می‌کنی، اما کسی که بیمارِ استسقا است، چه لذتی از شیرینی و حلوا می‌برد؟

نکته ادبی: استسقا به معنی بیماریِ تشنگیِ مفرط است؛ استعاره از اینکه عاشقِ گرفتارِ دردِ هجران، ظرفیتِ درکِ مواعظ و نصایح را ندارد.

آرایه‌های ادبی

تلمیح لیلی و مجنون

اشاره به داستانِ عاشقانه و اسطوره‌ایِ لیلی و مجنون برای تمثیلِ غیرممکن بودنِ درمانِ دردِ عشق جز با وصال.

اغراق بسوزد هفت دریا را

بزرگ‌نماییِ تأثیرِ آهِ عاشق برای نشان دادنِ عمقِ سوزِ درونی که حتی آب‌های فراوان نیز قادر به خاموش کردنش نیستند.

استعاره طبیب

به کار بردن واژه طبیب برای معشوق؛ کسی که می‌تواند درمانِ روح و جانِ عاشق باشد.

تمثیل بیمار استسقا

تمثیلی برای عاشقِ بی‌تاب که توانِ چشیدنِ لذت یا پذیرشِ نصایح را ندارد.