دیوان اشعار - قطعات

سعدی

قطعه شمارهٔ ۱۹

سعدی
گفتم به ره ببینم و دامن بگیرمش کای رشک آفتاب جمال منیر تو
شهری بر آتش غم هجران بسوختی اول منم به قید محبت اسیر تو
انعام کن به گوشهٔ چشم ارادتی تا بندهٔ تو باشم و منت پذیر تو
صاحبدلی به تربیتم گفت زینهار غوغا مکن که دوست ندارد نفیر تو
شاهد منجمست چه حاجت به شرح حال در وی نگاه کن که بداند ضمیر تو

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر تصویرگرِ اشتیاقِ سوزانِ عاشق برای وصال و جلبِ توجهِ معشوق است. شاعر از سویی از آتشِ جان‌سوزِ هجران شکایت دارد و از سوی دیگر به توصیه‌ی پیرانِ دانا، به صبر و سکوت در برابرِ این دردِ عاشقی توصیه می‌شود.

در نهایت، عاشق با رسیدن به این باور که معشوق از نهانِ او آگاه است و نیازی به شرحِ حال نیست، به مرحله‌ای از شهود می‌رسد که سکوت را بر فریاد و شکایت ترجیح می‌دهد.

معنای روان

گفتم به ره ببینم و دامن بگیرمش کای رشک آفتاب جمال منیر تو

با خود عهد کردم که در مسیرِ عبورش قرار بگیرم و دامنش را بگیرم و بگویم: ای کسی که درخششِ چهره‌ات، خورشید را به حسادت وامی‌دارد.

نکته ادبی: «رشکِ آفتاب» استعاره‌ای است برای نشان دادنِ برتریِ زیباییِ معشوق بر خورشید.

شهری بر آتش غم هجران بسوختی اول منم به قید محبت اسیر تو

تو با سوزِ غمِ دوری‌ات، مردمِ یک شهر را به آتش کشیده‌ای و دچارِ رنج کرده‌ای و من در میانِ همگان، اولین کسی هستم که در بندِ محبتِ تو اسیر شده‌ام.

نکته ادبی: «قیدِ محبت» اضافه استعاری و کنایه از اسارتِ عاشق در دامِ عشق است.

انعام کن به گوشهٔ چشم ارادتی تا بندهٔ تو باشم و منت پذیر تو

با گوشه چشمی به من توجهی کن و نظری بینداز تا من بنده‌ی تو شوم و همواره سپاسگزارِ لطفِ تو باشم.

نکته ادبی: «انعام» در اینجا به معنای بخشش و لطفِ پنهانی از طریقِ نگاه است.

صاحبدلی به تربیتم گفت زینهار غوغا مکن که دوست ندارد نفیر تو

انسانِ صاحب‌دلی برای تربیت و راهنمایی من گفت: مراقب باش که فریاد و زاری نکنی، زیرا معشوق از ناله و شکایتِ عاشق بیزار است.

نکته ادبی: «نَفیر» به معنای فریاد و زاریِ بلند است و «زینهار» واژه‌ای برای هشدار و برحذر داشتن است.

شاهد منجمست چه حاجت به شرح حال در وی نگاه کن که بداند ضمیر تو

چه نیازی است که حالِ پریشانِ خود را شرح دهم؟ معشوق، خودش آگاه و بیناست؛ کافی است در او بنگری که او از درون و ضمیرِ تو باخبر است.

نکته ادبی: «شاهد» در ادب فارسی به معنای معشوقِ زیبا‌روست که چون آیینه، احوالِ عاشق را بازتاب می‌دهد.

آرایه‌های ادبی

استعاره آتشِ غم

تشبیه غمِ دوری به آتش برای نشان دادنِ سوزندگی و فراگیریِ آن در وجودِ عاشق.

مبالغه رشکِ آفتاب

بزرگ‌نماییِ زیباییِ معشوق تا حدی که خورشید را در برابرِ او ناچیز و حسود جلوه می‌دهد.

کنایه دامن گرفتن

کنایه از طلبِ یاری کردن، تمنای توجه و به التماس افتادن در برابرِ معشوق.