دیوان اشعار - قطعات

سعدی

قطعه شمارهٔ ۱۶ - از او بپرس!

سعدی
کسی ملامتم از عشق روی او می کرد که خیره چند شتابی به خون خود خوردن؟
ازو بپرس که دارد اسیر بر فتراک ز من مپرس که دارم کمند در گردن

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این ابیات، شاعر به شکوه از سرزنش‌های اطرافیان در باب عشقِ بی‌قرارِ خویش می‌پردازد. او در مقامِ دفاع، تقصیر را از خود سلب کرده و آن را به کششِ بی‌پایانِ معشوق نسبت می‌دهد؛ چرا که معشوق چنان در جانِ او نفوذ کرده که او را چون اسیری در بندِ خویش کشیده است.

معنای روان

کسی ملامتم از عشق روی او می کرد که خیره چند شتابی به خون خود خوردن؟

شخصی مرا به خاطرِ عشقی که به چهره‌ی آن معشوق دارم، سرزنش می‌کرد و می‌گفت: چرا بیهوده برای نابودی و هلاکتِ خود این‌چنین شتاب می‌کنی؟

نکته ادبی: خونِ خود خوردن در ادب فارسی کنایه از رنج کشیدن و خود را به هلاکت انداختن است و خیره در اینجا به معنای بیهوده و بی‌دلیل آمده است.

ازو بپرس که دارد اسیر بر فتراک ز من مپرس که دارم کمند در گردن

از او (معشوق) بپرس که چرا مرا اسیرِ خویش کرده و به ترکِ زینِ اسبش بسته است، از من نپرس که چرا طنابِ عشقِ او به گردنِ من افتاده است.

نکته ادبی: فتراک تسمه‌ای است که بر پشتِ زینِ اسب می‌بندند و شکار یا اسیر را به آن متصل می‌کنند؛ در اینجا نمادی از تسلطِ معشوق بر عاشق است.

آرایه‌های ادبی

کنایه خون خود خوردن

اشاره به رنج کشیدن و نابود کردن خویش به واسطه غم عشق.

تمثیل و نماد فتراک و کمند

فتراک نماد اسارت عاشق به دست معشوق و کمند نماد بندِ عشق است که بر گردن عاشق افتاده.