دیوان اشعار - قطعات

سعدی

قطعه شمارهٔ ۹

سعدی
کوه عنبر نشسته بر زنخش راست گویی بهیست مشک آلود
گر به چنگال صوفیان افتد ندهندش مگر به شفتالود

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات با زبانی طنازانه و رندانه به توصیف زیبایی‌های چهره معشوق می‌پردازند. در بخش نخست، شاعر با ظرافت خالِ روی چانه را به کوهی از عنبر و سیما را به بهِ معطر تشبیه می‌کند تا کمال زیبایی را به تصویر بکشد.

در بخش دوم، شاعر با تغییر فضا به سوی هزل و طنزِ اجتماعی حرکت می‌کند و ریاکاریِ گروهی که در ظاهر زاهد و صوفی هستند را به نقد می‌کشد و بیان می‌دارد که حتی آنان نیز در برابر چنین زیبایی‌ای طاقت از کف داده و به طمع می‌افتند.

معنای روان

کوه عنبر نشسته بر زنخش راست گویی بهیست مشک آلود

بر چانه‌ی یار، خالی برجسته و سیاه قرار دارد که گویی تپه‌ای از عنبر است؛ حقیقتاً مانند بهی است که آن را با مشک آغشته کرده و خوش‌بو ساخته باشند.

نکته ادبی: استفاده از 'زنخ' برای چانه و تشبیه خال به 'کوه عنبر' از استعارات رایج در توصیف چهره در ادبیات کهن است.

گر به چنگال صوفیان افتد ندهندش مگر به شفتالود

اگر این زیباییِ فریبنده به چنگ صوفیان بیفتد، چنان شیفته‌اش می‌شوند که تا به کام دل نرسند و هوس خود را برآورده نسازند، آن را رها نخواهند کرد.

نکته ادبی: واژه 'شفتالود' در اینجا به معنای هوس‌رانی و طمع ورزیدن است و تضاد طنزآمیزی با عنوان صوفی ایجاد کرده است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه کوه عنبر

تشبیه خال به کوهی از عنبر برای نشان دادن سیاهی و برجستگی و خوش‌بویی آن.

تشبیه بهیست مشک آلود

تشبیه صورت به بهِ خوش‌بو جهت ستایش زیبایی و عطرآگینی چهره.

کنایه به چنگال افتادن

کنایه از تصاحب کردن و تسلط یافتن بر چیزی یا کسی.

طنز و هزل صوفیان

شاعر با قرار دادن صوفیان در مقابل زیبایی، به ریاکاریِ متظاهران به زهد کنایه می‌زند.