دیوان اشعار - قطعات

سعدی

قطعه شمارهٔ ۳

سعدی
گفتم چه کرده ام که نگاهم نمی کنی؟ وآن دوستی که داشتی اول چرا کم است؟
گفتا به جرم آنکه به هفتاد سالگی سودای سور می پزی و جای ماتم است

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر در قالب یک گفت‌وگوی کوتاه، تقابلِ میانِ روحِ پرسشگرِ انسان و حقیقتی است که او را به واقع‌بینی فرا می‌خواند. محور اصلی، اعتراضِ شاعر به کم‌رنگ شدنِ مهر و توجه در مسیرِ زندگی است که در نهایت به پاسخی انتقادی و هشدارآمیز می‌انجامد.

مضمونِ کلیدیِ این ابیات، تضادِ میانِ میل به شادکامی در کهن‌سالی و ضرورتِ پذیرشِ حُزن و وقار در این دوران است. شاعر با تصویرسازیِ تقابلِ «سور» و «ماتم»، مخاطب را به تأمل در گذرِ عمر و لزومِ هماهنگیِ رفتار با مقتضیاتِ هر مرحله از زندگی دعوت می‌کند.

معنای روان

گفتم چه کرده ام که نگاهم نمی کنی؟ وآن دوستی که داشتی اول چرا کم است؟

با گلایه پرسیدم که چه خطایی از من سر زده است که دیگر به من بی‌توجه شده‌ای و نگاهت را از من دریغ می‌کنی؟ و آن دوستی و مهرِ عمیقی که در آغازِ آشنایی داشتیم، چرا اکنون به این اندازه کم‌رنگ و ناچیز شده است؟

نکته ادبی: «نگاهم نمی‌کنی» کنایه از بی‌توجهی و دوری گزیدن است و «اول» در اینجا قیدِ زمان است که به دورانِ آغازینِ صمیمیت اشاره دارد.

گفتا به جرم آنکه به هفتاد سالگی سودای سور می پزی و جای ماتم است

پاسخ داد که گناهِ تو این است که در هفتاد سالگی، هنوز در سر هوای جشن و شادی می‌پرورانی، در حالی که این سن و سال، زمانِ اندوه و تأمل در فرجامِ عمر است، نه هنگامِ سرخوشی‌های جوانی.

نکته ادبی: «سودای سور» استعاره از دلبستگی به لذت‌های دنیوی است و واژه «ماتم» در مقابلِ «سور» به کار رفته تا ناپایداری و اقتضایِ کهن‌سالی را به رخ بکشد.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) سور و ماتم

تقابل میان شادی و اندوه برای نشان دادنِ تضادِ میانِ رفتارِ فرد و مقتضایِ سنِ او.

کنایه نگاهم نمی‌کنی

به معنای روی برگرداندن و بی‌توجهی که از نشانه‌های دوری و قطعِ رابطه است.

استعاره سودای سور

به جای میل به لذت‌های دنیوی استفاده شده است.