دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۶۳۶

سعدی
نشنیده ام که ماهی بر سر نهد کلاهی یا سرو با جوانان هرگز رود به راهی
سرو بلند بستان با این همه لطافت هر روزش از گریبان سر برنکرد ماهی
گر من سخن نگویم در حسن اعتدالت بالات خود بگوید زین راستتر گواهی
روزی چو پادشاهان خواهم که برنشینی تا بشنوی ز هر سو فریاد دادخواهی
با لشکرت چه حاجت رفتن به جنگ دشمن تو خود به چشم و ابرو برهم زنی سپاهی
خیلی نیازمندان بر راهت ایستاده گر می کنی به رحمت در کشتگان نگاهی
ایمن مشو که رویت آیینه ایست روشن تا کی چنین بماند وز هر کناره آهی
گویی چه جرم دیدی تا دشمنم گرفتی خود را نمی شناسم جز دوستی گناهی
ای ماه سروقامت شکرانه سلامت از حال زیردستان می پرس گاه گاهی
شیری در این قضیت کهتر شده ز موری کوهی در این ترازو کمتر شده ز کاهی
ترسم چو بازگردی از دست رفته باشم وز رستنی نبینی بر گور من گیاهی
سعدی به هر چه آید گردن بنه که شاید پیش که داد خواهی از دست پادشاهی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، ترسیمی است از شکوه و زیبایی بی‌مانند محبوب و در برابر آن، درماندگی و فروتنی عاشق. شاعر با بهره‌گیری از تصویرسازی‌های اغراق‌آمیز، محبوب را در جایگاه پادشاهی مقتدر می‌نشاند که تمام هستی، از جمله خودِ شاعر، در برابر فرمانروایی او کوچک و ناچیز شمرده می‌شوند. فضا، فضایی است آمیخته با ستایش زیبایی و شکایت از دوری و بی‌مهری، که در نهایت به تسلیم عاشق در برابر تقدیر و مشیتِ این عشق می‌انجامد.

مضمون اصلی شعر، پیوند میان زیباییِ خیره‌کننده و قدرتِ مطلقِ محبوب است. شاعر با استفاده از تمثیلاتِ عرفانی و عاشقانه، به این نکته اشاره دارد که در عالمِ عشق، معیارهای دنیوی تغییر می‌کنند؛ چنان‌که شیران در برابر معشوق ضعیف می‌شوند و کوه‌ها در ترازوی محبت، سبک‌تر از پر کاه می‌گردند. در نهایت، شعر با لحنی حزن‌آلود به پایان می‌رسد که بیانگر ترس از دست دادن فرصتِ دیدار و پذیرشِ بی چون و چرای حکمِ محبوب است.

معنای روان

نشنیده ام که ماهی بر سر نهد کلاهی یا سرو با جوانان هرگز رود به راهی

هرگز نشنیده‌ام که ماهی بر سر خود کلاه بگذارد یا درختی مانند سرو، همچون جوانان در راهی قدم بزند و گام بردارد.

نکته ادبی: شاعر از استحاله‌ی قوانین طبیعت برای تأکید بر ویژگی‌های منحصر‌به‌فردِ محبوب استفاده می‌کند تا بگوید زیبایی محبوب، فراتر از امور عادی است.

سرو بلند بستان با این همه لطافت هر روزش از گریبان سر برنکرد ماهی

سرو بلندِ باغ، با وجودِ زیبایی و کشیدگیِ اندامش، هرگز چهره‌ای همچون ماه از میانِ یقه یا گریبانِ خود آشکار نمی‌کند.

نکته ادبی: تشبیه «رخ به ماه» از کهن‌الگوهای ادبیات کلاسیک است که در اینجا برای تفوق زیبایی محبوب بر زیباییِ طبیعیِ سرو به کار رفته است.

گر من سخن نگویم در حسن اعتدالت بالات خود بگوید زین راستتر گواهی

اگر من درباره‌ی زیبایی و تناسب اندامِ تو سخنی نگویم، قامتِ بلند و متناسبِ تو، خود بهترین گواه و شاهدِ این زیبایی است.

نکته ادبی: اعتدال در اینجا به معنای موزون بودن و زیباییِ اندام است که نیازی به توصیفِ کلامی ندارد.

روزی چو پادشاهان خواهم که برنشینی تا بشنوی ز هر سو فریاد دادخواهی

آرزو دارم روزی همچون پادشاهان بر تخت بنشینی، تا صدای دادخواهی و فریادِ دردمندان را از هر سو بشنوی.

نکته ادبی: تشبیه محبوب به پادشاه، نشان‌دهنده‌ی موقعیتِ فرادست و قدرتِ او در برابرِ عاشقِ فرودست است.

با لشکرت چه حاجت رفتن به جنگ دشمن تو خود به چشم و ابرو برهم زنی سپاهی

برای جنگیدن با دشمنان، چه نیازی به لشکرکشی داری؟ تو خود با نگاهِ چشمان و حرکتِ ابروهایت، لشکری عظیم را شکست می‌دهی.

نکته ادبی: آرایه اغراق (مبالغه) برای نشان دادنِ تأثیرِ ویرانگرِ نگاهِ محبوب.

خیلی نیازمندان بر راهت ایستاده گر می کنی به رحمت در کشتگان نگاهی

بسیاری از نیازمندان و عاشقان بر سر راه تو ایستاده‌اند؛ کاش با نگاهی از سرِ رحمت، به این کشتگانِ راهِ عشق، نظری می‌انداختی.

نکته ادبی: واژه «کشتگان» استعاره از کسانی است که از دوری و بی‌مهریِ محبوب در حالِ زوال و نابودی هستند.

ایمن مشو که رویت آیینه ایست روشن تا کی چنین بماند وز هر کناره آهی

به زیباییِ خود مغرور مباش، چرا که چهره‌ات چون آیینه‌ای روشن است؛ تا کی قرار است این زیبایی بماند که از هر سو صدای آه و حسرت بر آن بلند است؟

نکته ادبی: هشدار نسبت به ناپایداریِ زیبایی که مضمونی رایج در پندنامه‌ها و اشعارِ غنایی است.

گویی چه جرم دیدی تا دشمنم گرفتی خود را نمی شناسم جز دوستی گناهی

می‌پرسی چه گناهی از من دیدی که مرا همچون دشمن می‌پنداری؟ من به جز دوستی و عشق به تو، هیچ گناهی در خود سراغ ندارم.

نکته ادبی: پرسش انکاری برای نشان دادنِ مظلومیتِ عاشق در برابرِ قهرِ معشوق.

ای ماه سروقامت شکرانه سلامت از حال زیردستان می پرس گاه گاهی

ای کسی که قامتی به زیباییِ سرو و چهره‌ای به درخشندگیِ ماه داری، به شکرانه‌ی سلامتی‌ات، گاه‌گاهی از حالِ زیردستان و عاشقانِ خود جویا شو.

نکته ادبی: ترکیبِ «سروقامت» از صفاتِ ثابتی است که برای ستایشِ زیباییِ محبوب به کار می‌رود.

شیری در این قضیت کهتر شده ز موری کوهی در این ترازو کمتر شده ز کاهی

در این ماجرای عشق، شیرِ دلاور از مورچه ناتوان‌تر شده و کوه در ترازویِ این عشق، از پَرِ کاه هم کم‌وزن‌تر گشته است.

نکته ادبی: نمایشِ تناقض‌گونه‌ی قدرتِ عشق که حتی قوی‌ترین عناصرِ هستی را ضعیف و بی‌مقدار می‌کند.

ترسم چو بازگردی از دست رفته باشم وز رستنی نبینی بر گور من گیاهی

می‌ترسم زمانی که بازگردی، من از دنیا رفته باشم و حتی گیاهی هم بر مزارِ من نروییده باشد.

نکته ادبی: تصویرسازی برای نشان دادنِ نهایتِ ناامیدی و ترسِ عاشق از فراموشی پس از مرگ.

سعدی به هر چه آید گردن بنه که شاید پیش که داد خواهی از دست پادشاهی

ای سعدی، به هر آنچه پیش می‌آید تن در بده و راضی باش، چرا که در برابرِ پادشاهِ عشق، نمی‌توان از کسی دادخواهی کرد.

نکته ادبی: اشاره به بی‌پناهیِ عاشق در برابرِ ستمِ معشوق که حکمِ او در عالمِ عشق، مطلق و بی‌چون‌وچراست.

آرایه‌های ادبی

اغراق (مبالغه) برهم زنی سپاهی

توانایی محبوب در شکست دادنِ دشمن تنها با اشاره‌ی چشم و ابرو.

استعاره ماه

تشبیه چهره‌ی زیبا و درخشانِ محبوب به ماه.

تناقض (پارادوکس) شیر کهتر شده ز موری

وارونه شدنِ مقیاس‌های قدرت در میدانِ عشق.

تشبیه رویی که آیینه‌ایست روشن

تشبیه چهره‌ی زیبا به آیینه‌ای که در معرضِ آسیب و تغییر است.

تمثیل پادشاهان

تمثیلِ محبوب به پادشاه برای بیانِ اقتدارِ مطلقِ او بر عاشق.