دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۶۳۴

سعدی
ای که به حسن قامتت سرو ندیده ام سهی گر همه دشمنی کنی از همه دوستان بهی
جور بکن که حاکمان جور کنند بر رهی شیر که پایبند شد تن بدهد به روبهی
از نظرت کجا رود ور برود تو همرهی رفت و رها نمی کنی آمد و ره نمی دهی
شاید اگر نظر کنی ای که ز دردم آگهی ور نکنی اثر کند دود دل سحرگهی
سعدی و عمر و زید را هیچ محل نمی نهی وین همه لاف می زنیم از دهل میان تهی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل در ستایش و گله از معشوق سروده شده است؛ درونمایه‌ی اصلی آن بیان اوجِ تسلیم و شیداییِ عاشق در برابر ناز و استبداد معشوق است. شاعر با زبانی ستایش‌آمیز در ابتدا و سپس با کلامی آکنده از درد و گله، نشان می‌دهد که چگونه عشق، اختیار را از عاشق سلب می‌کند.

فضای حاکم بر ابیات، نوعی اعتراف به شکست در برابرِ قدرتِ بی‌بدیل معشوق است. شاعر معتقد است که حتی اگر معشوق بی‌اعتنایی کند یا ستم ورزد، باز هم در دیده‌ی او عزیزترین است و این تضاد میانِ مقامِ والای معشوق و حقارتِ وضعیتِ عاشق، هسته‌ی مرکزیِ معناییِ این اثر را شکل می‌دهد.

معنای روان

ای که به حسن قامتت سرو ندیده ام سهی گر همه دشمنی کنی از همه دوستان بهی

ای کسی که قامتی به زیبایی و موزونیِ سروِ بلند و راست‌قامت ندیده‌ام؛ اگر تو با من دشمنی هم بکنی، باز هم از تمام دوستانِ دیگرم برای من بهتری.

نکته ادبی: واژه سهی به معنای راست، بلند و موزون است که صفت برای سرو آمده است.

جور بکن که حاکمان جور کنند بر رهی شیر که پایبند شد تن بدهد به روبهی

هر چقدر می‌خواهی به من ستم کن، چرا که ستم کردن بر بندگان، شیوه‌ی فرمانروایان است؛ همان‌طور که شیرِ قدرتمند نیز وقتی در دام گرفتار می‌شود، ناچار تسلیم روباه می‌شود.

نکته ادبی: واژه رهی به معنای بنده، غلام و زیردست است.

از نظرت کجا رود ور برود تو همرهی رفت و رها نمی کنی آمد و ره نمی دهی

من از نگاه و دیدرسِ تو کجا می‌توانم بگریزم؟ حتی اگر دور شوم، تو همچنان هم‌سفرِ منی. وقتی می‌خواهم از تو بگذرم رهایم نمی‌کنی و وقتی به سویت می‌آیم، راهِ وصال را به رویم می‌بندی.

نکته ادبی: واژه نظر در اینجا ایهام دارد؛ هم به معنای نگاه کردن و هم به معنای دیدرس و احاطه‌ی معشوق بر عاشق است.

شاید اگر نظر کنی ای که ز دردم آگهی ور نکنی اثر کند دود دل سحرگهی

شاید اگر به من نظری بیندازی خوب باشد، ای کسی که از دردِ دلِ من باخبری؛ اما اگر رحم نکنی، دعای من در سحرگاهان که آهِ آتشینِ دل است، سرانجام اثری خواهد گذاشت.

نکته ادبی: دود دل سحرگهی کنایه از آهِ آتشین و ناله‌هایی است که در وقت سحر به استجابت نزدیک‌ترند.

سعدی و عمر و زید را هیچ محل نمی نهی وین همه لاف می زنیم از دهل میان تهی

تو نه به سعدی اعتنایی می‌کنی و نه به دیگران؛ و ما این‌گونه بی‌فروغ و بی‌تأثیر در برابر تو لاف می‌زنیم، حال آنکه مانند دهلی میان‌تهی، صدایمان بلند است ولی درونی خالی داریم.

نکته ادبی: عمر و زید در ادبیات کلاسیک فارسی، نام‌های فرضی و نمونه‌ای برای اشخاص عادی و مردم معمولی هستند.

آرایه‌های ادبی

تشبیه سرو

قامتی معشوق به سرو که نماد راستی و بلندی است تشبیه شده است.

تمثیل شیر و روباه

استفاده از تضادِ قدرت و ضعفِ این دو حیوان برای به تصویر کشیدنِ تسلیم شدن عاشق در برابر معشوق.

کنایه دهل میان‌تهی

کنایه از ادعاهای پوچ و بی‌اساس که بدونِ محتوا و تأثیر هستند.

ایهام نظر

دارای دو معنای نگاه کردن و همچنین توجه و لطف است.