دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۶۳۲

سعدی
سرو سیمینا به صحرا می روی نیک بدعهدی که بی ما می روی
کس بدین شوخی و رعنایی نرفت خود چنینی یا به عمدا می روی
روی پنهان دارد از مردم پری تو پری روی آشکارا می روی
گر تماشا می کنی در خود نگر یا به خوشتر زین تماشا می روی
می نوازی بنده را یا می کشی می نشینی یک نفس یا می روی
اندرونم با تو می آید ولیک خائفم گر دست غوغا می روی
ما خود اندر قید فرمان توایم تا کجا دیگر به یغما می روی
جان نخواهد بردن از تو هیچ دل شهر بگرفتی به صحرا می روی
گر قدم بر چشم من خواهی نهاد دیده بر ره می نهم تا می روی
ما به دشنام از تو راضی گشته ایم وز دعای ما به سودا می روی
گر چه آرام از دل ما می رود همچنین می رو که زیبا می روی
دیده سعدی و دل همراه توست تا نپنداری که تنها می روی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، تصویرگرِ وداعِ عاشقی است که با دیده‌ای پر از حسرت، رفتنِ یار را تماشا می‌کند. شاعر در عینِ گلایه از بی‌‌وفاییِ یار، چنان شیفته و مسحورِ زیباییِ اوست که حتی در لحظه‌‌ جدایی، زبان به ستایش می‌گشاید و به جای خشم، تسلیم و رضا را پیشه می‌کند.

فضای حاکم بر شعر، آمیزه‌ای از حیرت، ستایشِ بی‌حد و تسلیمِ محض در برابر معشوق است. شاعر چنان در وجودِ معشوق غرق شده که رفتنِ او را نیز با زیبایی و رندی همراه می‌بیند و با بیانی شیرین، به او اطمینان می‌دهد که حتی در این جدایی، دل و دیده‌اش همراهِ اوست.

معنای روان

سرو سیمینا به صحرا می روی نیک بدعهدی که بی ما می روی

ای که قامتی به بلندای سرو و پوستی به درخشندگی نقره داری، به سوی صحرا رهسپاری؛ چه بی‌وفایی بزرگی است که مرا تنها می‌گذاری و می‌روی.

نکته ادبی: سرو سیمین استعاره از قامت بلند و پوست سفید و درخشان است. واژه «سیمین» از ریشه سیم (نقره) است.

کس بدین شوخی و رعنایی نرفت خود چنینی یا به عمدا می روی

هیچ‌کس با این میزان از شوخ‌طبعی و زیبایی در رفتار، قدم به راه نگذاشته است؛ آیا این طبعِ ذاتیِ توست یا از روی عمد و برای دل‌ربایی بیشتر چنین می‌کنی؟

نکته ادبی: شوخی در متون کلاسیک بیشتر به معنای زیبایی، ناز و عشوه است، نه لزوماً طنز و خنده.

روی پنهان دارد از مردم پری تو پری روی آشکارا می روی

طبق باورها، پری‌ها خود را از چشم مردم پنهان می‌دارند، اما تو که از پری زیباتری، آشکارا و بی‌پروا قدم برمی‌داری.

نکته ادبی: ایهام در واژه پری‌روی که هم به معنای زیباییِ افسانه‌ای است و هم اشاره به موجودات خیالی (پری) دارد.

گر تماشا می کنی در خود نگر یا به خوشتر زین تماشا می روی

اگر برای تماشای زیبایی بیرون رفته‌ای، به خودت بنگر که زیباترین تماشایی؛ مگر آنکه به جای خوش‌منظره‌تری از وجودِ خویش رفته باشی.

نکته ادبی: شاعر با ظرافت، معشوق را از تمام زیبایی‌های جهان بی‌نیاز می‌داند و او را کانون زیبایی می‌خواند.

می نوازی بنده را یا می کشی می نشینی یک نفس یا می روی

نمی‌دانم قصدت نوازش من است یا کشتنِ جانِ من؛ آیا لحظه‌ای می‌نشینی تا دمی بیاساییم یا بی‌اعتنا از کنارم می‌گذری؟

نکته ادبی: تضاد میان نوازش و کشتن، وضعیت متزلزل و هراس‌آلودِ عاشق را در برابر معشوق نشان می‌دهد.

اندرونم با تو می آید ولیک خائفم گر دست غوغا می روی

جانِ من همراهِ تو می‌آید و با توست، اما از اینکه در میانِ شلوغی و غوغای مردم، با تو باشم و دیده شوم، بیمناکم.

نکته ادبی: غوغا در اینجا به معنای هیاهوی جمعیت و مردم کوچه و بازار است که مانع خلوت عاشق و معشوق می‌شود.

ما خود اندر قید فرمان توایم تا کجا دیگر به یغما می روی

ما که اسیر و فرمان‌بردارِ تو هستیم؛ دیگر چه چیزی از ما باقی مانده که می‌خواهی به یغما ببری؟

نکته ادبی: یغما به معنای تاراج و غارت است؛ استعاره از اینکه معشوق تمام وجود عاشق را تصاحب کرده است.

جان نخواهد بردن از تو هیچ دل شهر بگرفتی به صحرا می روی

هیچ دلی نیست که بتواند از چنگِ تو جان سالم به در ببرد؛ تو که شهر را با زیبایی‌ات تسخیر کردی، اکنون به سوی صحرا می‌روی.

نکته ادبی: فتحِ شهر استعاره از اسیر کردن تمام مردمان شهر در عشقِ خویش است.

گر قدم بر چشم من خواهی نهاد دیده بر ره می نهم تا می روی

اگر قصد داری که بر دیدگان من قدم بگذاری، من تا لحظه‌ای که بازگردی، چشم بر راهِ تو خواهم داشت.

نکته ادبی: قدم بر چشم نهادن کنایه از نهایتِ تکریم و پذیراییِ عاشقانه است.

ما به دشنام از تو راضی گشته ایم وز دعای ما به سودا می روی

ما حتی به دشنام‌های تو نیز راضی هستیم، و با دعای خیری که ما برایت می‌کنیم، تو به سودایِ (معامله‌ی) خوبی دست می‌یابی.

نکته ادبی: سودا در اینجا به معنای معامله یا معشوقه بودن است؛ یعنی دعای عاشق، معشوق را در نگاه دیگران هم عزیز می‌کند.

گر چه آرام از دل ما می رود همچنین می رو که زیبا می روی

اگرچه با رفتنِ تو، آرامش از دلم رخت می‌بندد، اما همچنان با همین وقار و زیبایی برو، که حتی در هنگامِ رفتن نیز تماشایی هستی.

نکته ادبی: این بیت نشان‌دهنده اوجِ ایثار عاشق است که رنجِ جدایی را برای دیدنِ زیباییِ معشوق می‌پذیرد.

دیده سعدی و دل همراه توست تا نپنداری که تنها می روی

بدان که چشم و دلِ سعدی همواره همراهِ توست؛ گمان مکن که در این مسیرِ رفتن، تنها و بدونِ عاشقِ خویش هستی.

نکته ادبی: تخلص سعدی در پایان غزل، پیوندِ میانِ راوی و مخاطب را ابدی و پیوسته نشان می‌دهد.

آرایه‌های ادبی

استعاره سرو سیمین

تشبیه قامت بلند و پوست سفید معشوق به درخت سرو نقره‌فام و درخشان.

پارادوکس (متناقض‌نما) روی پنهان دارد از مردم پری / تو پری روی آشکارا می‌روی

مقایسه زیبایی معشوق با پری که برخلاف باور عموم، به جای پنهان شدن، آشکارا جلوه‌گری می‌کند.

کنایه قدم بر چشم من خواهی نهاد

کنایه از نهایتِ احترام، تواضع و پذیراییِ عاشقانه از معشوق.

مبالغه شهر بگرفتی به صحرا می‌روی

اغراق در تسخیر دل‌های مردمان شهر توسط معشوق.