دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۶۳۰

سعدی
مرحبا ای نسیم عنبربوی خبری زان به خشم رفته بگوی
دلبر سست مهر سخت کمان صاحب دوست روی دشمن خوی
گو دگر گر هلاک من خواهی بی گناهم بکش بهانه مجوی
تشنه ترسم که منقطع گردد ور نه بازآید آب رفته به جوی
صبر دیدیم در مقابل شوق آتش و پنبه بود و سنگ و سبوی
هر که با دوستی سری دارد گو دو دست از مراد خویش بشوی
تا گرفتار خم چوگانی احتمالت ضرورتست چو گوی
پادشاهان و گنج و خیل و حشم عارفان و سماع و هایاهوی
سعدیا شور عشق می گوید سخنانت نه طبع شیرین گوی
هر کسی را نباشد این گفتار عود ناسوخته ندارد بوی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر به ترسیم سیمای متناقض و بی‌وفای محبوب در نگاه عاشق و تأثیر آن بر روح و روان او می‌پردازد. شاعر در فضایی آکنده از حسرت و انتظار، با توصیفِ روحیاتِ سرد و تندِ معشوق، نوعی تسلیمِ عارفانه را به تصویر می‌کشد که در آن عاشق، هیچ راهی جز پذیرشِ بی‌چون‌وچرای تقدیر و تحملِ دردهای جانکاه ندارد.

در نهایت، شاعر به این حقیقتِ متعالی اشاره می‌کند که سروده‌های ناب و دلنشین، نه از سرِ طبع‌آزمایی ساده، بلکه حاصلِ رنجِ عمیق و سوختنِ جان در آتشِ عشق است. درست همان‌طور که عود تنها در اثر سوختن رایحه‌اش آشکار می‌شود، کلامِ عاشق نیز تنها پس از تجربهٔ تلخکامی‌های فراق، به پختگی و اثربخشی می‌رسد.

معنای روان

مرحبا ای نسیم عنبربوی خبری زان به خشم رفته بگوی

ای نسیم خوشبو که همچون عطر عنبر هستی، خوش آمدی؛ خبری از آن معشوقی که از دست من عصبانی است و رفته، برایم بیاور.

نکته ادبی: عنبربوی کنایه از معطر بودن است که در ادبیات کهن نشان‌دهنده خوش‌خبری یا پیوند با عالم بالا است.

دلبر سست مهر سخت کمان صاحب دوست روی دشمن خوی

او دلبری است که در مهرورزی سست‌اراده و در عین حال در ستمگری همچون کمان، سخت‌گیر و قاطع است؛ چهره‌ای همچون دوست دارد اما رفتارش رفتاری دشمنانه است.

نکته ادبی: سست‌مهر به معنای بی‌وفا و سخت‌کمان استعاره از قاطعیت و تندی در رفتار است.

گو دگر گر هلاک من خواهی بی گناهم بکش بهانه مجوی

به او بگو اگر باز هم قصد جان مرا داری، من که بی‌گناهم، پس مرا بکش و به دنبال بهانه‌های واهی برای کشتنم نباش.

نکته ادبی: حذف فعل در عبارات کلاسیک برای تأکید بر فوریت پیام به‌کار رفته است.

تشنه ترسم که منقطع گردد ور نه بازآید آب رفته به جوی

می‌ترسم که پیش از بازگشتِ معشوق (آب رفته به جوی)، من از شدت تشنگی و دوری هلاک شوم، وگرنه آمدنِ دوباره او حتمی است.

نکته ادبی: آب رفته به جوی بازگشتن، کنایه از بازگشتِ امید یا وصالِ از دست رفته است.

صبر دیدیم در مقابل شوق آتش و پنبه بود و سنگ و سبوی

من تقابل صبر و اشتیاق را دیدم که همچون برخورد آتش با پنبه یا سنگ با ظرف سفالین (سبو) است؛ صبوری در برابر شوقِ سوزان، تاب نمی‌آورد.

نکته ادبی: تضاد میان آتش و پنبه تمثیلی از بی‌تابیِ عاشق در برابر خویشتنداری است.

هر که با دوستی سری دارد گو دو دست از مراد خویش بشوی

هر کسی که در دوستی با کسی عهد و پیمانی دارد، به او بگو که باید از خواسته‌ها و امیال شخصی خود دست بشوید.

نکته ادبی: دست شستن کنایه از چشم پوشیدن و گذشتن از خواسته‌های خود است.

تا گرفتار خم چوگانی احتمالت ضرورتست چو گوی

تا زمانی که در خم و پیچِ چوگانِ تقدیرِ معشوق گرفتار هستی، ناچاری که همچون گوی، فروتن و تسلیم باشی.

نکته ادبی: خمِ چوگان نمادِ قدرتِ قاهره معشوق است که عاشق را به هر سو که بخواهد می‌غلتاند.

پادشاهان و گنج و خیل و حشم عارفان و سماع و هایاهوی

پادشاهان دغدغه گنج و لشکرکشی دارند و عارفان و عاشقان دغدغه سماع، شور و هیجانِ معنوی.

نکته ادبی: خیل و حشم در اینجا نمادِ تعلقات دنیوی و هایاهوی نمادِ شورِ درونی و عرفانی است.

سعدیا شور عشق می گوید سخنانت نه طبع شیرین گوی

ای سعدی، این شورِ عشقی که در وجود توست سخن می‌گوید و این کلام تو تنها نتیجهٔ مهارتِ ادبی (طبع شیرین) نیست.

نکته ادبی: اشاره به اینکه کلامِ عاشقانه از الهامِ قلبی سرچشمه می‌گیرد نه صرفاً هنرِ نویسندگی.

هر کسی را نباشد این گفتار عود ناسوخته ندارد بوی

هر کسی توانایی چنین سخن گفتنی را ندارد؛ چرا که عود تا نسوزد و در آتش قرار نگیرد، عطرِ خود را آزاد نمی‌کند.

نکته ادبی: استعاره عود ناسوخته برای کسانی به کار می‌رود که رنجِ عشق را نچشیده‌اند و در نتیجه سخنشان بی‌روح است.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) آتش و پنبه، سنگ و سبوی

نمایانگر تقابلِ سوزندگیِ عشق و شکنندگیِ طاقتِ عاشق است.

استعاره مکنیه خم چوگان

به تصویر کشیدنِ تقدیر و قدرتِ معشوق که عاشق را در اختیار دارد.

تمثیل عود ناسوخته

تمثیلی برای نشان دادنِ ضرورتِ رنج برای رسیدن به کمال و کلامِ تأثیرگذار.

کنایه دست از مراد خویش بشوی

کنایه از ترکِ تعلقاتِ شخصی و خودخواهی در راهِ عشق.