دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۶۲۷

سعدی
خواهم اندر پایش افتادن چو گوی ور به چوگانم زند هیچش مگوی
بر سر عشاق طوفان گو ببار در ره مشتاق پیکان گو بروی
گر به داغت می کند فرمان ببر ور به دردت می کشد درمان مجوی
ناودان چشم رنجوران عشق گر فروریزند خون آید به جوی
شاد باش ای مجلس روحانیان تا که خورد این می که من مستم به بوی
هر که سودانامه سعدی نبشت دفتر پرهیزگاری گو بشوی
هر که نشنیدست وقتی بوی عشق گو به شیراز آی و خاک من ببوی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار ترسیم‌گرِ جایگاهِ والایِ تسلیم و رضا در ساحتِ عشق است. شاعر با زبانی صریح و بی‌پروایانه، از عاشق می‌خواهد که در برابر جفایِ معشوق، چون گویی در میدانِ بازی، مطیع و سرسپرده باشد و از سختی‌های راه و داغِ فراق نه‌تنها نگریزد، بلکه آن را عینِ درمان و کمالِ خویش بداند.

در این فضا، عقلِ مصلحت‌اندیش و دفترِ زهدِ خشکِ دنیوی، راه به جایی نمی‌برند. شاعر با فراخواندنِ همگان به آستانه‌ی خویش، عشقی را نوید می‌دهد که نه در دایره‌ی مفاهیم، بلکه در ساحتِ شهود و رایحه‌یِ بی‌بدیلِ حضورِ محبوب قابلِ درک است و سرچشمه‌یِ آن در پاکیِِ جان‌هایِ سوخته نهفته است.

معنای روان

خواهم اندر پایش افتادن چو گوی ور به چوگانم زند هیچش مگوی

مشتاقم همچون گویی در برابرِ پایِ محبوب بیفتم و تسلیمِ محضِ اراده‌یِ او باشم؛ اگر هم با چوبِ چوگانِ جفایش بر من ضربه‌ای زد، هیچ اعتراضی نکن و دم فرو بند.

نکته ادبی: تشبیه گوی و چوگان کنایه از تسلیم و سرسپردگی در برابر بازیِ تقدیر و اراده‌یِ معشوق است.

بر سر عشاق طوفان گو ببار در ره مشتاق پیکان گو بروی

به محبوب بگو که اجازه دارد بر سرِ عاشقانِ خود طوفانی از بلا و مصیبت نازل کند و در مسیری که عاشق قدم برمی‌دارد، پیکان‌هایِ تیزِ رنج را برویاند.

نکته ادبی: استعاره‌یِ پیکان روییدن، تصویری از دشواریِ بی‌شمارِ راهِ عشق و تداومِ بلا در طریقِ عاشقی است.

گر به داغت می کند فرمان ببر ور به دردت می کشد درمان مجوی

اگر محبوب با داغِ عشق تو را سوزاند، فرمانش را با جان و دل بپذیر و اگر با دردهایش تو را به سویِ نابودی کشاند، هرگز به دنبالِ درمان و راهِ چاره نباش.

نکته ادبی: در اینجا تضاد میان درد و درمان به کار رفته است؛ در منطقِ عاشقانه، دردِ عشق خود عینِ درمان و کمال است.

ناودان چشم رنجوران عشق گر فروریزند خون آید به جوی

اگر چشمانِ عاشقانِ دردمند که از رنجِ عشق می‌گریند، سیلابِ اشک فرو بریزد، این اشک‌ها چنان خونین و پرشمار است که گویی جویبار از خون پر شده است.

نکته ادبی: تشبیه چشم به ناودان بر کثرت و تداومِ سیلابِ اشک و حزنِ عمیق دلالت دارد.

شاد باش ای مجلس روحانیان تا که خورد این می که من مستم به بوی

ای محفلِ عارفان و روحانیان، شادمان باشید؛ چرا که من حتی از بویِ خوشِ این می (شرابِ عشق) مست شده‌ام و نیازی به نوشیدن ندارم.

نکته ادبی: واژه‌یِ بوی در اینجا ایهام دارد: هم به معنای عطر و هم به معنایِ نشان و اثرِ معشوق که برای عاشق سرمستی‌آور است.

هر که سودانامه سعدی نبشت دفتر پرهیزگاری گو بشوی

هر کس که بخواهد دفترِ حساب و کتابِ سود و زیانِ دنیویِ سعدی را بنویسد، به او بگو که دفترِ زهد و تقوایِ رایج را بشوید و کنار بگذارد؛ چرا که راهِ عشق فراتر از این محاسبات است.

نکته ادبی: سودانامه استعاره‌ای از پرونده‌یِ اعمالِ نیک و بدِ مرسوم است که با شوریدگیِ عشقِ واقعی ناسازگار است.

هر که نشنیدست وقتی بوی عشق گو به شیراز آی و خاک من ببوی

هر کس که تا به حال عطرِ جان‌نوازِ عشق را استشمام نکرده است، به او بگویید به شهر شیراز بیاید و بر خاک مزارِ من گذر کند تا بویِ حقیقتِ عشق را دریابد.

نکته ادبی: شاعر در اینجا مزارِ خود را کانونِ تجلیِ عشق و رایحه‌یِ جاودانِ آن معرفی می‌کند.

آرایه‌های ادبی

تشبیه خواهم اندر پایش افتادن چو گوی

تشبیه عاشق به گوی که در برابر چوگانِ معشوق بی‌اراده و تسلیم است.

کنایه پیکان گو بروی

کنایه از انبوهِ بلاها و رنج‌هایی که در مسیرِ عشق پدیدار می‌شود.

تضاد داغ، درمان

تقابل میان رنج و آسودگی که در منطقِ عرفانی، درد عینِ درمان است.

ایهام بوی

بهره‌گیری از دو معنایِ رایحه و نشانِ عشق برای بیانِ قدرتِ نفوذِ معشوق.

اغراق ناودان چشم

توصیفِ شدتِ گریه و خون‌باریِ چشم که فراتر از حدِ طبیعی است.