دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۶۲۶

سعدی
امروز چنانی ای پری روی کز ماه به حسن می بری گوی
می آیی و در پی تو عشاق دیوانه شده دوان به هر سوی
اینک من و زنگیان کافر وان ملعب لعبتان جادوی
آورده ز غمزه سحر در چشم درداده ز فتنه تاب در موی
وز بهر شکار دل نهاده تیر مژه در کمان ابروی
نرخ گل و گلشکر شکسته زان چهره خوب و لعل دلجوی
چاکر شده شه اخترانت شیر فلک شده سگ کوی
بر بام سراچه جمالت کیوان شده پاسبان هندوی
عارض به مثل چو برگ نسرین بالا به صفت چو سرو خودروی
گویی به چه شانه کرده ای زلف یا خود به چه آب شسته ای روی
کز روی به لاله می دهی رنگ وز زلف به مشک می دهی بوی
چون سعدی صد هزار بلبل گلزار رخ تو را غزل گوی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، ستایش‌نامه‌ای است شیوا و سرشار از تصویرسازی‌های شاعرانه که در آن شاعر با بهره‌گیری از اغراق‌های لطیف، زیبایی معشوق را فراتر از عالم طبیعت و افلاک ترسیم می‌کند. فضا، فضایِ شیفتگی و سرگشتگی عاشق در برابر جلوه‌گری بی‌رقیب معشوق است.

شاعر با آوردنِ ستارگان، گل‌ها و عناصر طبیعی به میان کلام، تلاش دارد تا کرنشِ تمامِ هستی را در برابر زیباییِ چهره و قامتِ دلبر نشان دهد و از این طریق، مرز میانِ واقعیت و خیال را در ذهن مخاطب درهم بشکند.

معنای روان

امروز چنانی ای پری روی کز ماه به حسن می بری گوی

امروز آن‌قدر زیبا و دلفریب شده‌ای که حتی ماه هم در برابر زیبایی تو شکست می‌خورد و گوی سبقت را از آن می‌ربایی.

نکته ادبی: گوی بردن کنایه از پیروز شدن و سبقت گرفتن است. پری‌روی استعاره از زیبایی غیرزمینی است.

می آیی و در پی تو عشاق دیوانه شده دوان به هر سوی

هنگامی که قدم می‌زنی، عاشقانِ تو چنان مجنون و شیفته می‌شوند که بی‌هدف به هر سو می‌دوند تا شاید به تو برسند.

نکته ادبی: دوان صفت فاعلی به معنای دوندگان است که نشان‌دهنده اضطراب و شتاب عاشقان است.

اینک من و زنگیان کافر وان ملعب لعبتان جادوی

اینجا من هستم و رقیبانی که همچون زنگیانِ کافر (تاریک‌دل) اطراف تو حلقه زده‌اند و این لعبتانِ (عروسک‌های) جادوگر که با عشوه دلبری می‌کنند.

نکته ادبی: زنگیان کافر استعاره از رقیبان یا سیاهیِ زلف است و لعبت به معنای عروسک و زیبا‌روی است.

آورده ز غمزه سحر در چشم درداده ز فتنه تاب در موی

با نگاه و چشم‌چرانی‌هایت جادو کرده‌ای و با پیچ و تابِ موهایت، فتنه و آشوبی به پا کرده‌ای.

نکته ادبی: غمزه به معنای اشاره چشم است و سحر در اینجا به معنای فریبندگی و قدرتِ خیره‌کننده است.

وز بهر شکار دل نهاده تیر مژه در کمان ابروی

برای شکار دلِ من، مژگانت را چون تیر و ابروانت را چون کمان آماده کرده‌ای تا صیدِ قلبت باشم.

نکته ادبی: تیر مژه و کمان ابرو از زیباترین و رایج‌ترین استعاره‌های ادبیات کلاسیک برای توصیف چهره است.

نرخ گل و گلشکر شکسته زان چهره خوب و لعل دلجوی

در برابر چهره‌ی زیبا و لب‌هایِ شیرین و دل‌انگیز تو، گل و گلشکرِ طبیعی ارزش و قیمتی ندارند و رونقِ خود را از دست داده‌اند.

نکته ادبی: لعل استعاره از لب سرخ است و نرخ شکستن کنایه از بی‌ارزش شدنِ زیبایی‌های مادی در برابر زیباییِ معشوق است.

چاکر شده شه اخترانت شیر فلک شده سگ کوی

ستارگانِ درخشان که همچون پادشاهانِ آسمان هستند، در برابر تو خدمتکار شده‌اند و صورت فلکیِ شیر در آسمان، همچون سگی در آستانه درِ خانه تو خوار و کوچک شده است.

نکته ادبی: شیر فلک اشاره به صورت فلکی اسد دارد که در قدیم نماد قدرت و عظمت بود.

بر بام سراچه جمالت کیوان شده پاسبان هندوی

سیاره زحل که در میان اختران وقار و شکوه دارد، همچون نگهبانِ سیاه‌پوست و وفادار، بر بامِ خانه جمالِ تو ایستاده است.

نکته ادبی: کیوان نام فارسی زحل است و در نجوم قدیم دورترین سیاره محسوب می‌شد که نشانه سنگینی و وقار است.

عارض به مثل چو برگ نسرین بالا به صفت چو سرو خودروی

چهره‌ات به لطافتِ گل نسرین است و قامتت به موزونی و زیباییِ سروی است که خود به خود و با طراوت روییده باشد.

نکته ادبی: نسرین گلی است خوشبو و خودروی صفت سروی است که بدون دخالت باغبان و به صورت طبیعی رشد کرده است.

گویی به چه شانه کرده ای زلف یا خود به چه آب شسته ای روی

نمی‌دانم موهایت را با چه شانه کرده‌ای یا صورتت را با چه آبی شسته‌وشو داده‌ای که تا این حد درخشان و زیباست.

نکته ادبی: این بیت در قالب پرسشِ انکاری یا تجاهل‌العارف است تا بر کمالِ زیبایی معشوق تأکید کند.

کز روی به لاله می دهی رنگ وز زلف به مشک می دهی بوی

زیرا سرخیِ چهره‌ات به گلِ لاله رنگ بخشیده (از آن زیباتر است) و بویِ زلف تو از مشک خوش‌بوتر است.

نکته ادبی: شاعر در اینجا از صنعت تضاد و برتری‌جویی برای اغراق در وصف زیبایی استفاده کرده است.

چون سعدی صد هزار بلبل گلزار رخ تو را غزل گوی

همچون من که سعدی هستم، هزاران بلبلِ دیگر نیز در گلزارِ چهره‌ی تو مشغولِ غزل‌خوانی و وصفِ زیبایی‌ات هستند.

نکته ادبی: بلبل استعاره از عاشق است و گلزارِ رخ، اضافه استعاری است که چهره معشوق را به باغی پر از گل تشبیه کرده است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه عارض به مثل چو برگ نسرین

تشبیه گونه‌های معشوق به گل نسرین برای القای لطافت و رنگ آن.

اغراق شیر فلک شده سگ کوی

بزرگ‌نماییِ مقام معشوق تا حدی که نماد قدرتِ آسمانی (شیر فلک) در برابر او ذلیل است.

استعاره تیر مژه در کمان ابروی

آرایه‌ی جان‌بخشی و تشبیه اعضای صورت به ادوات جنگی برای نمایش قدرتِ تاثیرگذاریِ معشوق.

تجاهل‌العارف گویی به چه شانه کرده‌ای زلف

پرسیدنِ سوالی که شاعر پاسخ آن را می‌داند، صرفاً برای تحسین و تأکید بر زیبایی معشوق.