دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۶۲۴

سعدی
روزی به زنخدانت گفتم به سیمینی گفت ار نظری داری ما را به از این بینی
خورشید و گلت خوانم هم ترک ادب باشد چرخ مه و خورشیدی باغ گل و نسرینی
حاجت به نگاریدن نبود رخ زیبا را تو ماه پری پیکر زیبا و نگارینی
بر بستر هجرانت شاید که نپرسندم کس سوخته خرمن را گوید به چه غمگینی
بنشین که فغان از ما برخاست در ایامت بس فتنه که برخیزد هر جا که تو بنشینی
گر بنده خود خوانی افتیم به سلطانی ور روی بگردانی رفتیم به مسکینی
کس عیب نیارد گفت آن را که تو بپسندی کس رد نتواند کرد آن را که تو بگزینی
عشق لب شیرینت روزی بکشد سعدی فرهاد چنین کشته ست آن شوخ به شیرینی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل به ستایش جمال بی‌نظیر معشوق و تسلیم کامل عاشق در برابر او می‌پردازد. شاعر با بهره‌گیری از توصیفات آسمانی و استعارات لطیف، معشوق را فراتر از حدِ درکِ معمولِ زمینی دانسته و جایگاه او را در حدِ کانونِ اصلیِ زیبایی و فتنه‌گری معرفی می‌کند که بر سرنوشتِ عاشق حکمرانی می‌کند.

درونمایه دیگرِ اثر، اشاره به سرنوشتِ محتومِ عاشق در برابرِ هجران و تماشایِ بی‌اعتناییِ معشوق است. شاعر با تلمیح به داستان‌های کهن و استفاده از مفاهیمِ عرفانی و ادبی، رابطه‌ی میان عاشق و معشوق را از سطحِ یک پیوندِ ساده به یک رابطه‌یِ سلطانی و بردگی می‌رساند که در آن، عزت و ذلتِ عاشق تنها در گروِ نگاهِ معشوق است.

معنای روان

روزی به زنخدانت گفتم به سیمینی گفت ار نظری داری ما را به از این بینی

روزی به چانه درخشان و نقره‌فامت گفتم که مانند سیم است؛ پاسخ دادی که اگر با نگاهی ژرف و دقیق بنگری، در ما چیزی بسیار زیباتر از آن خواهی یافت.

نکته ادبی: زنخدان به معنای چانه است و در شعر کهن نمادِ زیبایی و لطافت؛ سیمین به معنای نقره‌فام است که کنایه از سفیدی و درخشش پوست دارد.

خورشید و گلت خوانم هم ترک ادب باشد چرخ مه و خورشیدی باغ گل و نسرینی

اینکه تو را به خورشید و گل تشبیه کنم، بی‌ادبی و کوتاهی در حقِ مقامِ توست؛ زیرا تو خود، آسمانی از ماه‌ها و خورشیدها و گلزاری از رز و نسرین هستی.

نکته ادبی: ترک ادب در اینجا به معنای کوتاهی در ادای حقِ ستایش است. شاعر معشوق را فراتر از استعاراتِ کلیشه‌ایِ طبیعت می‌داند.

حاجت به نگاریدن نبود رخ زیبا را تو ماه پری پیکر زیبا و نگارینی

صورتی که به ذاتِ الهی زیباست، نیازی به نقش و نگارِ مصنوعی ندارد؛ تو خود همان ماهِ پری‌چهره‌ای هستی که آراستگی‌ات در حدِ کمال است.

نکته ادبی: نگاریدن به معنای نقاشی کردن و نقش‌پردازی است. شاعر معشوق را بی‌نیاز از هرگونه آرایشِ بیرونی می‌داند.

بر بستر هجرانت شاید که نپرسندم کس سوخته خرمن را گوید به چه غمگینی

در بسترِ دوری از تو، شاید کسی سراغی از من نگیرد؛ چرا که دیگر کسی از خرمنِ سوخته (جانِ به باد رفته) نمی‌پرسد که چرا اندوهگین است.

نکته ادبی: سوخته‌خرمن کنایه از کسی است که هستیِ خود را در راهِ عشق از دست داده و دیگر امیدی به بازگشت ندارد.

بنشین که فغان از ما برخاست در ایامت بس فتنه که برخیزد هر جا که تو بنشینی

در کنارم بنشین، زیرا از زمانِ حضورِ تو، فریادهایِ تظلم‌خواهی از من برخاسته است؛ تو بدان که هر کجا حضور داشته باشی، فتنه‌ها و آشوب‌های بسیاری برپا می‌شود.

نکته ادبی: فتنه در اینجا به معنای آشوبِ دل‌ربایی و بی‌قراری است که حضورِ معشوق در میانِ عاشق‌صفتان ایجاد می‌کند.

گر بنده خود خوانی افتیم به سلطانی ور روی بگردانی رفتیم به مسکینی

اگر مرا غلام و بنده خود خطاب کنی، به اوجِ عزت و پادشاهی می‌رسم و اگر از من روی برگردانی، به قعرِ ذلت و فقر گرفتار می‌شوم.

نکته ادبی: تناقضِ آشکاری میانِ بندگی و سلطانی وجود دارد؛ شاعر بندگیِ معشوق را برترین مقامِ انسانی می‌داند.

کس عیب نیارد گفت آن را که تو بپسندی کس رد نتواند کرد آن را که تو بگزینی

هیچ‌کس نمی‌تواند از چیزی که تو آن را پسندیده‌ای عیب‌جویی کند؛ و هیچ‌کس قدرت رد کردنِ انتخاب و گزینشِ تو را ندارد.

نکته ادبی: تأکید بر جایگاهِ مطلقِ معشوق در تعیینِ خیر و شر و زیبایی و زشتی.

عشق لب شیرینت روزی بکشد سعدی فرهاد چنین کشته ست آن شوخ به شیرینی

عشق به لبِ شیرینِ تو سرانجام روزی سعدی را از پا درمی‌آورد؛ همان‌طور که آن شیرین‌سخن (شیرین) با شیرینیِ خود، فرهاد را به کشتن داد.

نکته ادبی: تلمیح به داستانِ خسرو و شیرین و سرنوشتِ غم‌بارِ فرهاد که نمادِ عشقِ یک‌سویه و جان‌فشانی است.

آرایه‌های ادبی

تلمیح فرهاد چنین کشته ست آن شوخ به شیرینی

اشاره به داستان خسرو و شیرین و سرنوشت تلخ فرهاد که در راه عشق جان باخت.

تناقض (پارادوکس) گر بنده خود خوانی افتیم به سلطانی

رسیدن به مقام پادشاهی و عزت از طریق بندگی و اسارت در عشق.

اغراق بس فتنه که برخیزد هر جا که تو بنشینی

بزرگ‌نماییِ تأثیر حضور معشوق که حتی نشستنِ ساده او نیز می‌تواند مایه آشوب و فتنه شود.

استعاره سوخته خرمن

استعاره از عاشقِ دل‌سوخته‌ای که تمامِ هستی و داراییِ خود را در راهِ عشق از دست داده است.