دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۶۲۲

سعدی
چشم رضا و مرحمت بر همه باز می کنی چون که به بخت ما رسد این همه ناز می کنی
ای که نیازموده ای صورت حال بی دلان عشق حقیقتست اگر حمل مجاز می کنی
ای که نصیحتم کنی کز پی او دگر مرو در نظر سبکتکین عیب ایاز می کنی
پیش نماز بگذرد سرو روان و گویدم قبله اهل دل منم سهو نماز می کنی
دی به امید گفتمش داعی دولت توام گفت دعا به خود بکن گر به نیاز می کنی
گفتم اگر لبت گزم می خورم و شکر مزم گفت خوری اگر پزم قصه دراز می کنی
سعدی خویش خوانیم پس به جفا برانیم سفره اگر نمی نهی در به چه باز می کنی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل بازتاب‌دهنده شور و شیدایی عاشقی است که در برابر بی‌مهری و طنازی معشوق، زبان به گلایه گشوده است. درونمایه اصلی آن، رنجِ عشق‌ورزی به معشوقی است که رفتارهای متناقض دارد؛ گاه می‌خواند و گاه می‌راند.

شاعر در این کلام، عشق را فراتر از پندار کوته‌نظران می‌داند و با استفاده از تلمیحات تاریخی و تصاویر ملموس، حقیقتِ بی‌پایانِ تعلقِ عاشق به معشوق را ترسیم می‌کند. این غزل تصویری از کشاکشِ میانِ نیازِ عاشق و استغنای معشوق است.

معنای روان

چشم رضا و مرحمت بر همه باز می کنی چون که به بخت ما رسد این همه ناز می کنی

تو به همه با نگاهی آمیخته به محبت و رضایت می‌نگری، اما وقتی نوبت به تقدیرِ من می‌رسد، این‌چنین ناز و بی‌اعتنایی می‌کنی.

نکته ادبی: چشم رضا به معنای نگاهِ حاکی از خشنودی و پذیرش است که در مقابلِ ناز و بی‌توجهی قرار گرفته است.

ای که نیازموده ای صورت حال بی دلان عشق حقیقتست اگر حمل مجاز می کنی

ای کسی که هنوز طعمِ عشق را نچشیده‌ای و دردِ عاشقانِ بی‌دل را تجربه نکرده‌ای، بدان که عشق، حقیقتی است راستین، اگرچه تو آن را سطحی و مجازی می‌پنداری.

نکته ادبی: مجاز در اینجا به معنای غیرواقعی و گذرا در برابر حقیقتِ مطلقِ عشق به کار رفته است.

ای که نصیحتم کنی کز پی او دگر مرو در نظر سبکتکین عیب ایاز می کنی

ای کسی که مرا پند می‌دهی که از دنبال کردنِ او دست بردارم، تو همچون کسی هستی که می‌خواهد زیباییِ ایاز را در نگاهِ سلطان محمود زشت جلوه دهد و این تلاشی بیهوده است.

نکته ادبی: تلمیح تاریخی به داستان عشق سلطان محمود غزنوی به غلامش ایاز؛ نقدِ ناصح در اینجا تشبیه به نقدِ کمالِ ایاز شده است.

پیش نماز بگذرد سرو روان و گویدم قبله اهل دل منم سهو نماز می کنی

آن معشوق که همچون سروی خرامان است، از برابرِ پیش‌نماز می‌گذرد و به من می‌گوید که من قبله‌ی دل‌های عاشقان هستم، و تو با عبادتِ ظاهری‌ات در حالِ اشتباه‌کردن هستی.

نکته ادبی: سرو روان استعاره‌ای برای قامتِ رعنا و حرکتِ زیبای معشوق است که نمازِ عاشق را برهم می‌زند.

دی به امید گفتمش داعی دولت توام گفت دعا به خود بکن گر به نیاز می کنی

دیروز به امیدِ توجهِ او، به او گفتم که من دعاگو و ارادتمندِ تو هستم. او پاسخ داد: اگر نیازی داری، برای خودت دعا کن و نگرانِ من نباش.

نکته ادبی: داعی دولت، به معنای کسی است که برای بهروزی و دولتِ شخصِ دیگری دعا می‌کند.

گفتم اگر لبت گزم می خورم و شکر مزم گفت خوری اگر پزم قصه دراز می کنی

به او گفتم اگر لبت را ببوسم، گویی شراب نوشیده‌ام و شکر چشیده‌ام. او گفت: اگر [این‌گونه] از لبانم بهره‌مند شوی، قصه‌ای طولانی و پردردسر برایت رقم خواهد خورد.

نکته ادبی: استعاره از شکر برای شیرینیِ لبِ معشوق و کنایه از اینکه وصالِ او بهای سنگین و قصه‌ی درازی دارد.

سعدی خویش خوانیم پس به جفا برانیم سفره اگر نمی نهی در به چه باز می کنی

مرا به نامِ خودت (سعدیِ خودت) می‌خوانی و سپس با بی‌رحمی از خود می‌رانی؛ اگر قصدِ پذیرایی از من نداری، چرا در را به روی من باز کرده‌ای؟

نکته ادبی: استعاره از سفره برای لطف و عنایتِ معشوق که شاعر با گلایه از ناتمام ماندنِ آن شکایت دارد.

آرایه‌های ادبی

تلمیح در نظر سبکتکین عیب ایاز می کنی

اشاره به داستان‌های تاریخیِ سلاطین غزنوی و دلبستگی آنان به ایاز که نشان‌دهنده کمالِ معشوق است.

استعاره سرو روان

توصیفِ قد و قامتِ بلند و حرکاتِ موزون و زیبای معشوق به درخت سرو که نمادِ راستی و زیبایی است.

تناقض (پارادوکس) سفره اگر نمی نهی در به چه باز می کنی

پرسشی کنایه‌آمیز که رفتار متناقضِ معشوق (خواندنِ عاشق و سپس آزار دادن او) را برجسته می‌کند.