دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۶۲۰

سعدی
فرخ صباح آن که تو بر وی نظر کنی فیروز روز آن که تو بر وی گذر کنی
آزاد بنده ای که بود در رکاب تو خرم ولایتی که تو آن جا سفر کنی
دیگر نبات را نخرد مشتری به هیچ یک بار اگر تبسم همچون شکر کنی
ای آفتاب روشن و ای سایه همای ما را نگاهی از تو تمامست اگر کنی
من با تو دوستی و وفا کم نمی کنم چندان که دشمنی و جفا بیشتر کنی
مقدور من سریست که در پایت افکنم گر زان که التفات بدین مختصر کنی
عمریست تا به یاد تو شب روز می کنم تو خفته ای که گوش به آه سحر کنی
دانی که رویم از همه عالم به روی توست زنهار اگر تو روی به رویی دگر کنی
گفتی که دیر و زود به حالت نظر کنم آری کنی چو بر سر خاکم گذر کنی
شرطست سعدیا که به میدان عشق دوست خود را به پیش تیر ملامت سپر کنی
وز عقل بهترت سپری باید ای حکیم تا از خدنگ غمزه خوبان حذر کنی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، تجسمی از شور و شیداییِ عاشق در برابر معشوقی است که کانونِ تمام زیبایی‌ها و خیر و برکت‌ها دانسته می‌شود. شاعر در این اثر، جایگاه معشوق را تا حد خورشید و مایه حیاتِ هستی بالا می‌برد و در مقابل، خود را بنده‌ای سراپا نیاز می‌بیند که حتی در برابر جفا و بی‌اعتناییِ معشوق، از دایره وفا خارج نمی‌شود و عشق را با تمامِ دشواری‌هایش می‌پذیرد.

درونمایه اصلی شعر، بیانِ تضاد میانِ وفاداریِ ابدیِ عاشق و بی‌تفاوتیِ گاه‌گاهِ معشوق است. سعدی در این قطعه، مرگ و فنا شدن در راه عشق را نه یک شکست، بلکه تنها داراییِ ارزشمندِ عاشق می‌داند که می‌تواند آن را پیشکشِ قدم‌های معشوق کند؛ همچنین شاعر در پایان، عقلِ استدلالی را در میدانِ عشق، ناتوان می‌بیند و تأکید می‌کند که در برابر تیرِ نگاهِ دلبران، سپری کارسازتر از تسلیم و فداکاری نیست.

معنای روان

فرخ صباح آن که تو بر وی نظر کنی فیروز روز آن که تو بر وی گذر کنی

آن صبحی که تو در آن به کسی نگاه کنی، مبارک است و آن روزی که تو از کنار کسی بگذری، پیروز و فرخنده است.

نکته ادبی: فرخ و فیروز هر دو به معنای مبارک و پیروز هستند و نوعی مراعات نظیر با صباح (صبح) و روز ایجاد کرده‌اند.

آزاد بنده ای که بود در رکاب تو خرم ولایتی که تو آن جا سفر کنی

هر بنده‌ای که در همراهی و رکاب تو باشد، در واقع آزاد و رهاست و هر سرزمینی که تو به آن سفر کنی، آباد و خرم می‌شود.

نکته ادبی: تضاد زیبایی میان بنده و آزاد وجود دارد؛ سعدی می‌گوید بندگیِ معشوق عینِ آزادی است.

دیگر نبات را نخرد مشتری به هیچ یک بار اگر تبسم همچون شکر کنی

اگر تو یک بار تبسم کنی که مانند شکر شیرین است، دیگر هیچ‌کس برای خریدِ نبات (شیرینی) به بازار نمی‌رود و آن را نمی‌خرد.

نکته ادبی: این بیت در مبالغه است؛ ارزش لبخند معشوق را بالاتر از کالای تجاریِ نبات قرار داده است.

ای آفتاب روشن و ای سایه همای ما را نگاهی از تو تمامست اگر کنی

ای کسی که همچون خورشید روشنی‌بخش هستی و ای سایه پرنده سعادت‌بخش هما، تنها نگاهی از سوی تو برای من کافی است، اگر به من نگاه کنی.

نکته ادبی: هما پرنده‌ای اساطیری است که سایه‌اش بر سر هر کس بیفتد، او به سعادت و پادشاهی می‌رسد.

من با تو دوستی و وفا کم نمی کنم چندان که دشمنی و جفا بیشتر کنی

هرچقدر هم که تو نسبت به من دشمنی و بی‌مهری بیشتری کنی، من از دوستی و وفاداری‌ام به تو ذره‌ای کم نمی‌کنم.

نکته ادبی: تاکید بر تداومِ عشق یک‌طرفه با وجودِ جفایِ معشوق.

مقدور من سریست که در پایت افکنم گر زان که التفات بدین مختصر کنی

تنها چیزی که در اختیار دارم جانِ من است که آن را زیر پای تو می‌اندازم، اگر تو این هدیه ناچیز را بپذیری و به آن توجه کنی.

نکته ادبی: سر افکندن کنایه از فدای جان کردن و تقدیمِ هستی است.

عمریست تا به یاد تو شب روز می کنم تو خفته ای که گوش به آه سحر کنی

عمری است که به یاد تو شب و روز را سپری می‌کنم، اما تو در خواب غفلت هستی و صدای آهِ سحرگاهی مرا نمی‌شنوی.

نکته ادبی: اشاره به ناله و آهِ سحرگاهان که در ادبیات کلاسیک نمادِ تضرع عاشق است.

دانی که رویم از همه عالم به روی توست زنهار اگر تو روی به رویی دگر کنی

می‌دانی که من از همه عالم روی برگردانده‌ام و تنها به تو نگاه می‌کنم، پس زنهار که تو به شخص دیگری روی خوش نشان ندهی.

نکته ادبی: رو کردن به کسی کنایه از توجه و عشق ورزیدن است.

گفتی که دیر و زود به حالت نظر کنم آری کنی چو بر سر خاکم گذر کنی

گفتی که دیر یا زود به احوال تو توجه خواهم کرد؛ آری، این اتفاق زمانی می‌افتد که از کنار خاکِ قبر من گذر کنی.

نکته ادبی: بیت دارای لحنی حزن‌آلود و کنایه‌ای است؛ به این معنا که تنها وقتی عاشق بمیرد، معشوق به یاد او می‌افتد.

شرطست سعدیا که به میدان عشق دوست خود را به پیش تیر ملامت سپر کنی

ای سعدی، شرطِ ورود به میدان عشقِ یار این است که خودت را در برابر تیرهای سرزنشِ مردم، سپر کنی و آسیب‌ها را به جان بخری.

نکته ادبی: ملامت به معنای سرزنشِ مردم است که عاشقِ راستین باید آن را تحمل کند.

وز عقل بهترت سپری باید ای حکیم تا از خدنگ غمزه خوبان حذر کنی

ای حکیم و خردمند، برای در امان ماندن از تیرِ نگاهِ دلبران، به سپری قوی‌تر از عقل و منطق نیاز داری.

نکته ادبی: خدنگ (تیر) و غمزه (کرشمه و نگاهِ نافذ معشوق) که در اینجا به سلاحی مرگبار تشبیه شده است.

آرایه‌های ادبی

مبالغه دیگر نبات را نخرد مشتری به هیچ

شاعر با اغراق در شیرینیِ لبخند معشوق، ارزشِ نباتِ مادی را کاملاً از بین برده است.

استعاره خدنگ غمزه

نگاهِ دلبر به تیری زهرآگین یا جنگی تشبیه شده که به قلب عاشق نفوذ می‌کند.

تضاد بنده / آزاد

در بیت دوم، بندگی در پیشگاه معشوق را با آزادیِ واقعی یکی دانسته است.

تلمیح سایه همای

اشاره به افسانه‌ی هما که سایه‌اش بر سر هر کس بیفتد، او به دولت و سعادت می‌رسد.

کنایه سر در پایت افکنم

کنایه از جان‌فشانی و نثار کردنِ تمام هستی برای معشوق.