دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۶۱۹

سعدی
چرا به سرکشی از من عنان بگردانی مکن که بیخودم اندر جهان بگردانی
ز دست عشق تو یک روز دین بگردانم چه گردد ار دل نامهربان بگردانی
گر اتفاق نیفتد قدم که رنجه کنی به ذکر ما چه شود گر زبان بگردانی
گمان مبر که بداریم دستت از فتراک بدین قدر که تو از ما عنان بگردانی
وجود من چو قلم سر نهاده بر خط توست بگردم ار به سرم همچنان بگردانی
اگر قدم ز من ناشکیب واگیری و گر نظر ز من ناتوان بگردانی
ندانمت ز کجا آن سپر به دست آید که تیر آه من از آسمان بگردانی
گرم ز پای سلامت به سر دراندازی ورم ز دست ملامت به جان بگردانی
سر ارادت سعدی گمان مبر هرگز که تا قیامت از این آستان بگردانی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل تابلویی از اوج تسلیم و شیدایی عاشق در برابر بی‌مهری‌های معشوق است. شاعر در فضایی سرشار از تضرع و نیاز، از معشوق می‌خواهد که پیوند میان‌شان را به کلی قطع نکند و با وجود تمام بی‌تفاوتی‌ها، همچنان دل‌بسته باقی می‌ماند.

پیام اصلی اثر، پایداری بی‌قیدوشرط عاشق در راه عشق است. شاعر با تکیه بر فروتنی و ارادت ازلی، اعلام می‌دارد که حتی در صورت بی‌اعتنایی، دوری گزیدن و یا حتی ستم معشوق، از مسیر عاشقی و ارادت خود باز نخواهد گشت و تا پایان عمر بر این وفاداری باقی خواهد ماند.

معنای روان

چرا به سرکشی از من عنان بگردانی مکن که بیخودم اندر جهان بگردانی

چرا با سرکشی و بی‌اعتنایی از من روی برمی‌گردانی؟ چنین مکن که باعث می‌شوی من در جهان، کنترل و قرار خود را از دست بدهم.

نکته ادبی: عنان بگردانی کنایه از روی گرداندن و بی‌اعتنایی است که در زبان قدیم استعاره از کنترل و هدایت اسب نیز بوده است.

ز دست عشق تو یک روز دین بگردانم چه گردد ار دل نامهربان بگردانی

من از شدت عشق تو حاضرم حتی از دین و ایمان خود بگذرم؛ حال چه می‌شود اگر تو هم کمی از سنگدلی‌ات بکاهی و دلت را به سوی من مهربان کنی؟

نکته ادبی: بگردانم در مصراع اول به معنای دگرگون کردن و در مصراع دوم نیز به همین معنا به کار رفته تا تضاد درونی عاشق را نشان دهد.

گر اتفاق نیفتد قدم که رنجه کنی به ذکر ما چه شود گر زبان بگردانی

اگر شرایط طوری نیست که قدم رنجه کنی و به دیدارم بیایی، چه زیانی به تو می‌رسد اگر نام مرا به نیکی بر زبان بیاوری و یادی از من کنی؟

نکته ادبی: قدم رنجه کردن تعبیری کنایی است که به معنای منت نهادن و به دیدار کسی رفتن به کار می‌رود.

گمان مبر که بداریم دستت از فتراک بدین قدر که تو از ما عنان بگردانی

گمان مبر که اگر تو با بی‌اعتنایی از من روی می‌گردانی، من دست از دنبال کردن تو و مهر ورزیدن به تو برمی‌دارم.

نکته ادبی: فتراک بندی چرمی پشت زین اسب است که صیادان شکار را به آن می‌بستند؛ دست از فتراک برنداشتن کنایه از وفاداری و رها نکردنِ معشوق است.

وجود من چو قلم سر نهاده بر خط توست بگردم ار به سرم همچنان بگردانی

وجود من مانند قلمی است که بر خطِ فرمان تو نهاده شده است؛ من آماده‌ام که هرگونه که بخواهی مرا بچرخانی و هدایت کنی.

نکته ادبی: خط در اینجا به معنای نوشته و دستوری است که قلمِ نویسنده (عاشق) بر آن قرار دارد و کاملاً مطیع آن است.

اگر قدم ز من ناشکیب واگیری و گر نظر ز من ناتوان بگردانی

اگر تو از آمدن به سوی من خودداری کنی و اگر نگاه پرمهرت را از منِ ناتوان دریغ کنی...

نکته ادبی: این بیت در ادامه بیت‌های پیشین و مقدمه‌ای برای بیت بعد است که به بی‌اعتنایی معشوق اشاره دارد.

ندانمت ز کجا آن سپر به دست آید که تیر آه من از آسمان بگردانی

نمی‌دانم از کجا می‌خواهی سپری بیابی که بتوانی تیرِ آهِ از دل برآمده‌ی مرا که تا آسمان رفته است، از خود دور کنی.

نکته ادبی: تیر آه نمادِ دعای سوزناک و تأثیرگذار عاشق است که شاعر معتقد است از هیچ سپری در امان نیست.

گرم ز پای سلامت به سر دراندازی ورم ز دست ملامت به جان بگردانی

چه مرا از جایگاه سلامت به ذلت بنشانی و چه با ملامت دیگران مرا به سوی نیستی بکشانی، همچنان به تو وفادارم.

نکته ادبی: بگردانی در اینجا به معنای دگرگون کردنِ وضعیتِ عاشق از حالتی به حالت دیگر است.

سر ارادت سعدی گمان مبر هرگز که تا قیامت از این آستان بگردانی

هرگز گمان مبر که سعدی تا روز قیامت سرِ ارادت و بندگی خود را از آستان درگاه تو بازگرداند.

نکته ادبی: آستان در اینجا نماد درگاه معشوق است و سر بر آستان داشتن کنایه از تسلیم محض است.

آرایه‌های ادبی

کنایه عنان بگردانی

به معنای روی گرداندن و بی‌اعتنایی کردن

تشبیه وجود من چو قلم

شاعر وجود خود را به قلمی تشبیه کرده که در دست معشوق است و هرگونه بخواهد او را می‌گرداند

استعاره تیر آه

آه عاشق به تیری تشبیه شده که نافذ است و به هدف می‌رسد

ایهام خط

هم به معنای خطِ نوشتنِ قلم و هم به معنای فرمان و دستور معشوق