دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۶۱۰

سعدی
بنده ام گر به لطف می خوانی حاکمی گر به قهر می رانی
کس نشاید که بر تو بگزینند که تو صورت به کس نمی مانی
ندهیمت به هر که در عالم ور تو ما را به هیچ نستانی
گفتم این درد عشق پنهان را به تو گویم که هم تو درمانی
بازگفتم چه حاجتست به قول که تو خود در دلی و می دانی
نفس را عقل تربیت می کرد کز طبیعت عنان بگردانی
عشق دانی چه گفت تقوا را پنجه با ما مکن که نتوانی
چه خبر دارد از حقیقت عشق پای بند هوای نفسانی
خودپرستان نظر به شخص کنند پاک بینان به صنع ربانی
شب قدری بود که دست دهد عارفان را سماع روحانی
رقص وقتی مسلمت باشد کستین بر دو عالم افشانی
قصه عشق را نهایت نیست صبر پیدا و درد پنهانی
سعدیا دیگر این حدیث مگوی تا نگویند قصه می خوانی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل در ستایش مقام عشق و تسلیم است. شاعر در این اثر، فضای عرفانی عمیقی را ترسیم می‌کند که در آن عاشق، هستی و اراده خود را در برابر محبوب فانی می‌بیند. در این فضا، منطق و عقلِ جزئی در برابر قدرتِ بی‌حد عشق رنگ می‌بازند و تنها راه رسیدن به حقیقت، رها کردن تعلقات دنیوی و فراتر رفتن از ظواهر است.

مضمون اصلی، رویارویی میان خودپرستی و عشقِ پاک، و تفاوت دیدگاهِ عارفان با عامه مردم است. شاعر با زبانی صریح بیان می‌کند که عشق، نیرویی فراتر از تقوای خشک و عقل مصلحت‌اندیش است و تنها زمانی انسان به کمالِ رقصِ سماع و رهایی می‌رسد که آستینِ همت بر دو عالم (دنیا و آخرت) بیفشاند و از هر چه جز اوست، بگذرد.

معنای روان

بنده ام گر به لطف می خوانی حاکمی گر به قهر می رانی

اگر مرا با لطف و مهربانی صدا کنی، بنده تو هستم و اگر با قهر و تندی از خود برانی، تو فرمانروای من هستی (در هر دو حال، اختیار من در دست توست).

نکته ادبی: تضاد میان لطف و قهر و بنده و حاکم برای نشان دادن تسلیم محض عاشق به کار رفته است.

کس نشاید که بر تو بگزینند که تو صورت به کس نمی مانی

شایسته نیست که کسی را بر تو ترجیح دهند، زیرا زیبایی و سیمای تو به هیچ‌کس شباهت ندارد و بی‌همتا هستی.

نکته ادبی: صورت در اینجا به معنای ظاهر و سیمای ظاهری است که استعاره از جمال بی‌مثال محبوب است.

ندهیمت به هر که در عالم ور تو ما را به هیچ نستانی

من تو را با هیچ‌کس در این عالم عوض نمی‌کنم، هرچند تو مرا هیچ به حساب نیاوری و مرا نخواهی.

نکته ادبی: تأکید بر یک‌طرفه بودنِ وفاداری عاشق در عین بی‌توجهی یا ناز کردنِ محبوب.

گفتم این درد عشق پنهان را به تو گویم که هم تو درمانی

تصمیم گرفتم این دردِ عشقِ پنهان را برای تو بازگو کنم، در حالی که می‌دانم تنها درمانِ این درد، خودِ تو هستی.

نکته ادبی: اشاره به پارادوکس یا تناقضِ عرفانی: محبوب هم درد است و هم درمان.

بازگفتم چه حاجتست به قول که تو خود در دلی و می دانی

سپس با خود گفتم چه نیازی به گفتن است؟ چرا که تو در دل من حضور داری و از احوال من آگاهی.

نکته ادبی: اشاره به علم حضوری و آگاهیِ کامل محبوب از دلِ عاشق.

نفس را عقل تربیت می کرد کز طبیعت عنان بگردانی

عقل تلاش می‌کرد تا نفسِ سرکش را تربیت کند و مهارِ آن را از دستِ طبیعتِ حیوانی بگرداند (و آن را کنترل کند).

نکته ادبی: عنان به معنای افسار اسب است که برای کنترلِ نفس سرکش به کار رفته است.

عشق دانی چه گفت تقوا را پنجه با ما مکن که نتوانی

می‌دانی عشق به تقوا و زهد چه گفت؟ گفت با من درگیر نشو و پنجه در میانداز، که تو توانِ مقابله با مرا نداری.

نکته ادبی: تشخیص (شخصیت‌بخشی): عشق و تقوا در جایگاه دو موجود انسانی با هم سخن می‌گویند.

چه خبر دارد از حقیقت عشق پای بند هوای نفسانی

کسی که گرفتارِ هوای نفسانی و امیال دنیوی است، چه درکی از حقیقتِ عشق می‌تواند داشته باشد؟

نکته ادبی: استفاده از پرسش انکاری برای تأکید بر ناتوانیِ اسیرانِ نفس در درک عشق.

خودپرستان نظر به شخص کنند پاک بینان به صنع ربانی

خودپرستان فقط به ظاهرِ اشخاص نگاه می‌کنند، اما پاک‌دلان و عارفان به هنر و آفرینشِ پروردگار می‌نگرند.

نکته ادبی: صنع ربانی اشاره به این دارد که عارف در هر پدیده‌ای، خالقِ آن را می‌بیند.

شب قدری بود که دست دهد عارفان را سماع روحانی

شبی به‌یادماندنی و پربرکت است آن زمانی که سماعِ روحانی و اتصال معنوی نصیبِ عارفان می‌شود.

نکته ادبی: شب قدر در فرهنگ اسلامی مقدس‌ترین زمان است که در اینجا برای توصیف اوجِ حالِ عرفانی به کار رفته است.

رقص وقتی مسلمت باشد کستین بر دو عالم افشانی

رقص و شادیِ عارفانه زمانی بر تو حلال و رواست که دست از تعلقاتِ هر دو جهان بشویی و آن‌ها را کنار بگذاری.

نکته ادبی: آستین افشاندن کنایه از بی‌اعتنایی و رها کردن و دست کشیدن از چیزی است.

قصه عشق را نهایت نیست صبر پیدا و درد پنهانی

داستانِ عشق پایانی ندارد؛ صبرِ عاشق آشکار و برای همگان پیداست، اما دردِ اصلی او در نهان و پنهان است.

نکته ادبی: تضاد میان ظاهر (صبر) و باطن (درد) را برای عمقِ رنجِ عاشق بیان می‌کند.

سعدیا دیگر این حدیث مگوی تا نگویند قصه می خوانی

ای سعدی، دیگر این سخن را ادامه مده تا مردم نگویند تو فقط قصه می‌بافی و اهلِ عمل نیستی (چرا که این حال در کلام نمی‌گنجد).

نکته ادبی: تخلص شاعر و هشدار به اینکه اسرارِ عشق را نباید نزد نااهلان فاش کرد.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) لطف و قهر، بنده و حاکم

بهره‌گیری از کلمات متضاد برای نشان دادنِ گستره‌ی اراده‌ی محبوب بر عاشق.

تشخیص (شخصیت‌بخشی) عشق دانی چه گفت تقوا را

عشق و تقوا به صورت دو شخصیتِ زنده در حالِ گفتگو تصور شده‌اند.

کنایه آستین بر دو عالم افشانی

کنایه از ترک تعلقات دنیوی و اخروی و رسیدن به رهاییِ کامل.

ایهام و تلمیح شب قدری

اشاره به شب قدر مذهبی و هم‌زمان اشاره به ارزشِ والای آن لحظه‌ی خاصِ عرفانی برای عارف.