دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۶۰۶

سعدی
کس نگذشت در دلم تا تو به خاطر منی یک نفس از درون من خیمه به در نمی زنی
مهرگیاه عهد من تازه ترست هر زمان ور تو درخت دوستی از بن و بیخ برکنی
کس نستاندم به هیچ ار تو برانی از درم مقبل هر دو عالمم گر تو قبول می کنی
چون تو بدیع صورتی بی سبب کدورتی عهد وفای دوستان حیف بود که بشکنی
صبر به طاقت آمد از بار کشیدن غمت چند مقاومت کند حبه و سنگ صدمنی
از همه کس رمیده ام با تو درآرمیده ام جمع نمی شود دگر هر چه تو می پراکنی
ای دل اگر فراق او و آتش اشتیاق او در تو اثر نمی کند تو نه دلی که آهنی
هم به در تو آمدم از تو که خصم و حاکمی چاره پای بستگان نیست بجز فروتنی
سعدی اگر جزع کنی ور نکنی چه فایده سخت کمان چه غم خورد گر تو ضعیف جوشنی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این غزل، شاعر با زبانی آمیخته به حسرت و شیفتگی، از یک‌سو بر وفاداری بی‌قید و شرط و جاودانه خود به معشوق پای می‌فشارد و از سوی دیگر، از بی‌مهری‌های غیرمنطقی و سردیِ رفتاری او شکوه می‌کند. فضای حاکم بر این ابیات، بازنماییِ پیوندی یک‌سویه است که در آن عاشق، با وجود آگاهی از بی‌تفاوتیِ معشوق، راهی جز تسلیم و فروتنی نمی‌یابد.

شاعر در این مسیرِ دشوارِ عشق، خود را به ترازوی نقد می‌کشد و با استعاره‌های بدیع، بارِ سنگینِ عشق را بر دلِ ناتوانِ خویش ترسیم می‌کند. گویی تمامی جهان در برابرِ نگاهِ معشوق رنگ می‌بازد و هرگونه تلاش برای گریز از این بندِ عاطفی، بی‌حاصل است؛ چرا که معشوق در این دستگاهِ حاکمیتِ عاشقانه، هم شاکی است، هم قاضی و هم مسببِ اصلیِ رنج.

معنای روان

کس نگذشت در دلم تا تو به خاطر منی یک نفس از درون من خیمه به در نمی زنی

از زمانی که تو وارد فکر و قلب من شدی، هیچ‌کس دیگر نتوانست به حریم آن راه یابد و تو حتی برای یک لحظه هم از درون قلب من خارج نمی‌شوی.

نکته ادبی: عبارت خیمه به در زدن کنایه از رفتن و ترک کردن است که شاعر آن را نفی می‌کند.

مهرگیاه عهد من تازه ترست هر زمان ور تو درخت دوستی از بن و بیخ برکنی

پیمانِ مهر و دوستی من، با وجود بی‌توجهی‌های تو، هر لحظه تازه‌تر می‌شود؛ حتی اگر تو بخواهی ریشه این درخت دوستی را از بیخ و بن برکنی.

نکته ادبی: مهرگیاه گیاهی است که در باورهای کهن به پایداری و ریشه‌داری معروف بوده است.

کس نستاندم به هیچ ار تو برانی از درم مقبل هر دو عالمم گر تو قبول می کنی

اگر تو مرا از درِ خانه‌ات برانی، هیچ‌کس دیگر مرا به هیچ نمی‌خرد، اما اگر تو مرا بپذیری، من خوشبخت‌ترین انسان در هر دو عالم خواهم بود.

نکته ادبی: مقبل در اینجا به معنای کسی است که بهره‌مند از اقبال و خوشبختی است.

چون تو بدیع صورتی بی سبب کدورتی عهد وفای دوستان حیف بود که بشکنی

تو که چهره‌ای چنین زیبا و بی‌مانند داری، چرا بی‌دلیل با من سرِ ناسازگاری و کدورت داری؟ شایسته نیست که پیمان وفاداری میان دو دوست را این‌چنین بشکنی.

نکته ادبی: بدیع صورت به معنای دارای چهره‌ای نوظهور و زیباست و کدورت به معنای تیرگی و دوری است.

صبر به طاقت آمد از بار کشیدن غمت چند مقاومت کند حبه و سنگ صدمنی

دیگر توانِ صبر کردن برای کشیدنِ بارِ سنگینِ غمِ تو را ندارم؛ مگر یک دانه کوچک چقدر می‌تواند در برابرِ سنگی صدمنی مقاومت کند؟

نکته ادبی: حبه نماد چیزی بسیار ناچیز و سنگ صدمنی نماد وزنی بسیار سنگین است.

از همه کس رمیده ام با تو درآرمیده ام جمع نمی شود دگر هر چه تو می پراکنی

از همه دنیا بریده و گریزان شده‌ام و تنها با تو به آرامش رسیده‌ام؛ با این حال، هر آنچه را تو با بی‌مهری پراکنده می‌کنی، من دیگر توان جمع کردن و ترمیم آن را ندارم.

نکته ادبی: رمیدن به معنای گریختن و فاصله گرفتن از مردم است.

ای دل اگر فراق او و آتش اشتیاق او در تو اثر نمی کند تو نه دلی که آهنی

ای دل! اگر درد دوری و آتشِ اشتیاقِ او در تو اثری نمی‌گذارد، بدان که تو دیگر دلِ آدمی نیستی، بلکه از آهن سرد ساخته شده‌ای.

نکته ادبی: خطاب قرار دادن دل یا همان تشخیص، برای تأکید بر سختی و بی‌تفاوتیِ آن است.

هم به در تو آمدم از تو که خصم و حاکمی چاره پای بستگان نیست بجز فروتنی

من به درگاه تو آمده‌ام که هم شاکیِ منی و هم قاضی؛ در برابر چنین قدرتی، برای کسی که در بندِ عشق اسیر شده، چاره‌ای جز فروتنی و تسلیم باقی نمانده است.

نکته ادبی: پای بستگان استعاره از عاشقانِ دربندِ معشوق است.

سعدی اگر جزع کنی ور نکنی چه فایده سخت کمان چه غم خورد گر تو ضعیف جوشنی

سعدی، چه ناله کنی و چه نکنی، هیچ تفاوتی در کار نیست؛ وقتی معشوق همچون کمان‌داری قدرتمند است، برایش اهمیتی ندارد که تو زرهی ضعیف بر تن داری.

نکته ادبی: سخت کمان استعاره از معشوقِ مقتدر و بی‌رحم است که تیرِ نگاهش خطا نمی‌رود.

آرایه‌های ادبی

کنایه خیمه به در زدن

به معنای ترکِ مکان کردن یا رفتن است که در اینجا برای نشان دادنِ حضور دائمی معشوق در قلب عاشق استفاده شده است.

تشبیه و تضاد حبه و سنگ صدمنی

تشبیه ناتوانیِ عاشق در برابر بارِ سنگینِ غمِ معشوق با استفاده از تضادِ وزنیِ میانِ یک دانه کوچک و یک سنگ بزرگ.

استعاره سخت کمان

استعاره از معشوقِ بی‌رحم که به راحتیِ تمام، عاشق را از پای در می‌آورد.

تشخیص ای دل

مخاطب قرار دادن دل توسط شاعر که به آن شخصیت انسانی می‌بخشد.