دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۶۰۵

سعدی
سروقدی میان انجمنی به که هفتاد سرو در چمنی
جهل باشد فراق صحبت دوست به تماشای لاله و سمنی
ای که هرگز ندیده ای به جمال جز در آیینه مثل خویشتنی
تو که همتای خویشتن بینی لاجرم ننگری به مثل منی
در دهانت سخن نمی گویم که نگنجد در آن دهن سخنی
بدنت در میان پیرهنت همچو روحیست رفته در بدنی
وان که بیند برهنه اندامت گوید این پرگلست پیرهنی
با وجودت خطا بود که نظر به ختایی کنند یا ختنی
باد اگر بر من اوفتد ببرد که نماندست زیر جامه تنی
چاره بیچارگی بود سعدی چون ندانند چاره ای و فنی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل زیبا و دلنشین، در ستایش زیبایی بی‌نظیر معشوق و بیان حال و هوای عاشقانه‌ای سروده شده است که شاعر در آن گرفتار گشته است. درونمایه اصلی اثر، برتریِ جلوه‌های جمالِ معشوق بر زیبایی‌های طبیعی و دنیوی است و شاعر با بهره‌گیری از تصویرسازی‌های لطیف، تصویری از یک معشوق دست‌نیافتنی و مغرور ترسیم می‌کند.

شاعر در این مسیر، خود را در مقام عاشقی سرگشته و نحیف نشان می‌دهد که از شدت رنج هجران و نادیده گرفته شدن، گداخته و ضعیف شده است. فضای کلی غزل آمیزه‌ای از تحسینِ زیباییِ مطلق و ناله‌های برخاسته از دلِ عاشقی است که در برابرِ شکوهِ معشوق، احساس ناتوانی و ناچیزی می‌کند.

معنای روان

سروقدی میان انجمنی به که هفتاد سرو در چمنی

حضور یک معشوق بلندبالا در میان یک جمع، از تماشای هفتاد درخت سرو در یک چمنزار بسیار ارزشمندتر و زیباتر است.

نکته ادبی: سروقدی تشبیه به سرو است؛ انجمن به معنای محفل و جمع است.

جهل باشد فراق صحبت دوست به تماشای لاله و سمنی

نادانی است که انسان از صحبت و همنشینی با دوست (معشوق) دست بکشد و وقت خود را صرف تماشای گل و گیاه کند.

نکته ادبی: فراق صحبت به معنای جدایی از هم‌صحبتی است.

ای که هرگز ندیده ای به جمال جز در آیینه مثل خویشتنی

ای کسی که از شدت خودبینی، هرگز زیبایی برتری از چهره خودت در آینه ندیده‌ای و تصور می‌کنی هیچ‌کس جز خودت زیبا نیست.

نکته ادبی: اشاره به خودشیفتگی و آیینه به عنوان ابزارِ سنجشِ زیبایی.

تو که همتای خویشتن بینی لاجرم ننگری به مثل منی

از آنجا که تو مدام خود را بی‌همتا می‌بینی و در آینه غرقِ جمال خویشی، طبیعی است که به فردی مثل من نگاه نکنی.

نکته ادبی: لاجرم به معنای ناچاراً و قهراً به کار رفته است.

در دهانت سخن نمی گویم که نگنجد در آن دهن سخنی

من درباره دهان کوچک تو سخنی نمی‌گویم، چرا که آنقدر ظریف است که حتی یک کلمه نیز در آن جای نمی‌گیرد.

نکته ادبی: این بیت دارای صنعت اغراق است تا کوچک بودن دهان را نشان دهد.

بدنت در میان پیرهنت همچو روحیست رفته در بدنی

اندام تو در میان لباس‌هایت، درست مانند روحی است که در یک کالبد دمیده شده و به آن زندگی می‌بخشد.

نکته ادبی: تشبیه بدنیِ لطیف به روح و لباس به جسم.

وان که بیند برهنه اندامت گوید این پرگلست پیرهنی

کسی که اندام لطیف و عریان تو را ببیند، تصور می‌کند که پیراهنت باغی پر از گل است.

نکته ادبی: تشبیه زیبایی پوست و اندام به گل‌های پیراهن.

با وجودت خطا بود که نظر به ختایی کنند یا ختنی

در حضور زیبایی کمال‌یافته تو، نگاه کردن به زیبارویان مناطق ختن و چین، خطایی بزرگ است؛ زیرا تو زیباترینی.

نکته ادبی: ختن و ختای در ادبیات کلاسیک نماد زیبایی و خوب‌رویان بوده‌اند.

باد اگر بر من اوفتد ببرد که نماندست زیر جامه تنی

از شدت لاغری و رنج عشق، چنان ضعیف شده‌ام که اگر نسیمی به من بوزد، مرا با خود می‌برد؛ چرا که دیگر جسم و گوشتی برایم باقی نمانده است.

نکته ادبی: زیر جامه کنایه از بدنِ نحیفِ عاشق است.

چاره بیچارگی بود سعدی چون ندانند چاره ای و فنی

ای سعدی، برای این بیچارگیِ عاشقانه هیچ درمان و راهکاری وجود ندارد، چرا که مردمِ این زمانه نه راهِ عشق را می‌دانند و نه فنِ تیمارداری آن را بلدند.

نکته ادبی: فنی در اینجا به معنای شگرد، هنر یا تدبیر است.

آرایه‌های ادبی

اغراق نگنجد در آن دهن سخنی

بزرگنماییِ بیش از حد برای نشان دادنِ کوچک بودن دهان معشوق.

تشبیه سروقدی

مانند کردن قد معشوق به درخت سرو که نماد بلندی و تناسب اندام است.

تلمیح ختایی و ختنی

اشاره به سرزمین‌های ختن و ختای که در ادبیات کلاسیک فارسی، زیبارویان آن شهرت جهانی داشته‌اند.

کنایه نماندست زیر جامه تنی

کنایه از لاغری شدید و ضعف جسمانی ناشی از عشق.