دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۶۰۱

سعدی
ای دریغا گر شبی در بر خرابت دیدمی سرگران از خواب و سرمست از شرابت دیدمی
روز روشن دست دادی در شب تاریک هجر گر سحرگه روی همچون آفتابت دیدمی
گر مرا عشقت به سختی کشت سهلست این قدر کاش کاندک مایه نرمی در خطابت دیدمی
در چکانیدی قلم بر نامه دلسوز من گر امید صلح باری در جوابت دیدمی
راستی خواهی سر از من تافتن بودی صواب گر چو کژبینان به چشم ناصوابت دیدمی
آه اگر وقتی چو گل در بوستان یا چون سمن در گلستان یا چو نیلوفر در آبت دیدمی
ور چو خورشیدت نبینم کاشکی همچون هلال اندکی پیدا و دیگر در نقابت دیدمی
از منت دانم حجابی نیست جز بیم رقیب کاش پنهان از رقیبان در حجابت دیدمی
سر نیارستی کشید از دست افغانم فلک گر به خدمت دست سعدی در رکابت دیدمی
این تمنایم به بیداری میسر کی شد کاشکی خوابم گرفتی تا به خوابت دیدمی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل یکی از عاشقانه‌ترین نمونه‌های بیان حسرت و اشتیاق است که در آن شاعر با زبانی لبریز از غمِ دوری، به تصویرسازی لحظات خیالیِ دیدار با معشوق می‌پردازد. فضا بسیار صمیمانه، حزن‌انگیز و در عین حال سرشار از امید به وصال در عالم خیال است.

شاعر در این اثر، گویی از واقعیتِ سخت و بی‌رحمِ روزگار که میان او و محبوب فاصله انداخته، به دنیای رویا پناه می‌برد. او اعتراف می‌کند که بیداری، تنها دشواریِ تحملِ رنجِ دوری است و تنها راه رهایی از این بند، خوابیدن و دیدار با معشوق در عالم رویاست.

معنای روان

ای دریغا گر شبی در بر خرابت دیدمی سرگران از خواب و سرمست از شرابت دیدمی

افسوس و دریغ که اگر تنها یک شب می‌توانستم تو را در حالتی که مست و سرمست از شراب خواب، در خلوت خودت به سر می‌بری ملاقات کنم.

نکته ادبی: خراب در اینجا استعاره از مستی و بی‌خودی است که در ادبیات کلاسیک به کرات استفاده شده است.

روز روشن دست دادی در شب تاریک هجر گر سحرگه روی همچون آفتابت دیدمی

اگر صبحگاهان چهره درخشان تو همچون خورشید را می‌دیدم، آن شبِ تاریکِ هجران، برای من به روزی روشن و درخشان تبدیل می‌شد.

نکته ادبی: تشبیه چهره به آفتاب از تشبیهات بلیغ و پرکاربرد برای نشان دادن زیبایی و روشنایی چهره است.

گر مرا عشقت به سختی کشت سهلست این قدر کاش کاندک مایه نرمی در خطابت دیدمی

اگر عشق تو مرا با سختی و بی‌رحمی بکشد، این رنج ناچیز است؛ ای کاش تنها ذره‌ای نرمی و مهربانی در نحوه برخورد و گفتار تو می‌دیدم.

نکته ادبی: خطاب در اینجا به معنای رویارویی و کیفیت برخورد با مخاطب است.

در چکانیدی قلم بر نامه دلسوز من گر امید صلح باری در جوابت دیدمی

اگر در پاسخ به نامه سوزناک من نشانه‌ای از امید به آشتی می‌دیدی، قطعاً قلم برمی‌داشتی و با مرکب بر نامه من چیزی می‌نوشتی.

نکته ادبی: در چکانیدن قلم کنایه از نوشتن پاسخ و توجه به درخواست عاشق است.

راستی خواهی سر از من تافتن بودی صواب گر چو کژبینان به چشم ناصوابت دیدمی

اگر بخواهم حقیقت را بگویم، بی‌اعتنایی تو به من تنها در صورتی درست و منطقی بود که من هم مانند کج‌بینان (کسانی که واقعیت را وارونه می‌بینند) به تو نگاه می‌کردم.

نکته ادبی: کژبین واژه‌ای مرکب به معنای کسی که حقیقت را درست نمی‌بیند و یا با نظر سوء نگاه می‌کند.

آه اگر وقتی چو گل در بوستان یا چون سمن در گلستان یا چو نیلوفر در آبت دیدمی

آه که ای کاش زمانی می‌توانستم تو را مانند گل در باغ، یا مانند گلِ سمن در گلستان، و یا همچون نیلوفری در میان آب ببینم.

نکته ادبی: اشاره به گل‌های مختلف (سمن، نیلوفر) برای تاکید بر لطافت و زیبایی طبیعی معشوق است.

ور چو خورشیدت نبینم کاشکی همچون هلال اندکی پیدا و دیگر در نقابت دیدمی

اگر هم نمی‌توانم تو را به صورت کامل همچون خورشید ببینم، ای کاش تو را همانند هلال ماه، اندکی پدیدار و بخشی دیگر را در نقاب و پنهان می‌دیدم.

نکته ادبی: هلال ماه استعاره از زیبایی است که کامل نیست و شاعر به دیدار ناقص هم راضی است.

از منت دانم حجابی نیست جز بیم رقیب کاش پنهان از رقیبان در حجابت دیدمی

می‌دانم که هیچ حجاب و مانعی برای دیدن تو وجود ندارد جز ترس از رقیب و بدخواهان؛ ای کاش می‌توانستم تو را پنهان از چشم حسودان و رقیبان در خلوت ببینم.

نکته ادبی: رقیب در ادبیات کهن به معنای مدعی و کسی است که بین عاشق و معشوق فاصله می‌اندازد.

سر نیارستی کشید از دست افغانم فلک گر به خدمت دست سعدی در رکابت دیدمی

فلک و گردش روزگار هرگز جرئت نمی‌کرد مرا از کنار تو براند و از تو جدا کند، اگر می‌دید که سعدی در رکاب تو و در حال خدمتگزاری به توست.

نکته ادبی: رکاب کشیدن کنایه از همراهی کردن و خدمت کردن به کسی است؛ سعدی در اینجا تخلص خود را به کار برده است.

این تمنایم به بیداری میسر کی شد کاشکی خوابم گرفتی تا به خوابت دیدمی

این آرزوی دیدار تو، چه زمانی در بیداری برایم ممکن شد؟ ای کاش به خواب می‌رفتم تا شاید در عالم رویا تو را ببینم.

نکته ادبی: تقابل بیداری و خواب نشان‌دهنده بن‌بست عاشق در دنیای واقعیت و گریز او به دنیای خیال است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه روی همچون آفتابت

تشبیه چهره معشوق به خورشید برای نشان دادن زیبایی و درخشش.

تضاد شب تاریک و روز روشن

تقابل شب (دوری) و روز (وصال) برای ترسیم وضعیت روحی شاعر.

کنایه سر از من تافتن

کنایه از بی‌اعتنایی کردن و روی برگرداندن.

تمثیل هلال ماه

نمادِ دیدارِ ناقص و نیمه‌پنهانِ محبوب که شاعر به همان نیز راضی است.

استعاره خراب

اشاره به مستی عاشقانه و حالتی که در آن عاشق از قید و بندهای دنیایی رهاست.