دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۶۰۰

سعدی
صاحب نظر نباشد دربند نیک نامی خاصان خبر ندارند از گفت و گوی عامی
ای نقطه سیاهی بالای خط سبزش خوش دانه ای ولیکن بس بر کنار دامی
حور از بهشت بیرون ناید تو از کجایی مه بر زمین نباشد تو ماه رخ کدامی
دیگر کسش نبیند در بوستان خرامان گر سرو بوستانت بیند که می خرامی
بدر تمام روزی در آفتاب رویت گر بنگرد بیارد اقرار ناتمامی
طوطی شکر شکستن دیگر روا ندارد گر پسته ات ببیند وقتی که در کلامی
در حسن بی نظیری در لطف بی نهایت در مهر بی ثباتی در عهد بی دوامی
لایقتر از امیری در خدمتت امیری خوشتر ز پادشاهی در حضرتت غلامی
ترک عمل بگفتم ایمن شدم ز عزلت بی چیز را نباشد اندیشه از حرامی
فردا به داغ دوزخ ناپخته ای بسوزد کامروز آتش عشق از وی نبرد خامی
هر لحظه سر به جایی بر می کند خیالم تا خود چه بر من آید زین منقطع لگامی
سعدی چو ترک هستی گفتی ز خلق رستی از سنگ غم نباشد بعد از شکسته جامی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل با زبانی رندانه و عاشقانه، بر بی‌اعتباریِ هیاهوهای دنیوی و مقام‌های ظاهری تأکید می‌ورزد. شاعر در این اثر، زیبایی بی‌مانند و فرازمینیِ معشوق را به تصویر می‌کشد و هم‌زمان، به تأثیر دگرگون‌کننده‌ی عشق بر جانِ عاشق اشاره می‌کند که چگونه آدمی را از بندِ تعلّقات و هستیِ مجازی رها می‌سازد.

فضای حاکم بر این سروده، میانِ ستایشِ جمالِ معشوق و درکِ عارفانه‌ی فقر و استغنا در نوسان است. شاعر معتقد است که عاشقیِ راستین، در گروِ سوختن و پاک‌بازی است و آن‌که از این آتشِ عشقِ جان‌سوزِ امروز برکنار بماند، در فرجامِ کار، نپخته و ناچیز خواهد ماند.

معنای روان

صاحب نظر نباشد دربند نیک نامی خاصان خبر ندارند از گفت و گوی عامی

کسی که از دانش و بینشِ عمیق بهره‌مند است، هرگز گرفتارِ بندِ نام و ننگِ دنیوی نمی‌شود؛ چراکه عارفان و اهلِ دِل، وقعی به سخنان و قضاوت‌های سطحیِ مردمِ عامی نمی‌نهند.

نکته ادبی: ترکیب 'صاحب‌نظر' استعاره از عارف و انسانِ خردمند است.

ای نقطه سیاهی بالای خط سبزش خوش دانه ای ولیکن بس بر کنار دامی

ای خالِ سیاهی که بر بالای خطِ سبزِ چهره‌ات (موی تازه‌روییده بر صورت) نشسته‌ای؛ تو اگرچه دانه و طعمه‌ای بسیار دل‌ربا هستی، اما در حقیقت دامی بر سرِ راهِ عاشقان گسترده‌ای.

نکته ادبی: خطِ سبز کنایه از سبزه و مویِ نوخاسته بر رخسارِ نوجوان است.

حور از بهشت بیرون ناید تو از کجایی مه بر زمین نباشد تو ماه رخ کدامی

حوریانِ بهشتی هرگز از آن‌جا پای به زمین نمی‌نهند، پس تو از کدام سرزمین آمده‌ای؟ ماه نیز در آسمان است و روی زمین نیست؛ راستی تو ماهِ رخسارِ کدام زیبارویی؟

نکته ادبی: استفاده از استفهامِ انکاری برای تأکید بر زیباییِ فرازمینی و بی‌نظیرِ معشوق.

دیگر کسش نبیند در بوستان خرامان گر سرو بوستانت بیند که می خرامی

اگر سروِ بوستان خرامیدن و راه رفتنِ موزونِ تو را ببیند، دیگر هرگز در گلستان خودنمایی نخواهد کرد و از شرمِ ناتوانیِ خود، گوشه‌گیر می‌شود.

نکته ادبی: آرایه تشخیص (جان‌بخشی) به سرو برای توصیف کمالِ زیباییِ راه رفتن معشوق.

بدر تمام روزی در آفتاب رویت گر بنگرد بیارد اقرار ناتمامی

اگر ماهِ کامل (بدر) چهره‌ات را در زیر نورِ آفتابِ وجودت ببیند، با شرمساری اعتراف می‌کند که زیبایی‌اش ناتمام و ناقص است.

نکته ادبی: استفاده از مبالغه در مقایسه زیبایی معشوق با ماه.

طوطی شکر شکستن دیگر روا ندارد گر پسته ات ببیند وقتی که در کلامی

اگر طوطیِ خوش‌سخن (که نماد شیرین‌زبانی است) لب‌های پسته-مانندِ تو را هنگامِ سخن گفتن ببیند، دیگر جرئت نمی‌کند ادعای شیرین‌سخنی داشته باشد.

نکته ادبی: تشبیه لب‌های معشوق به پسته که استعاره از کوچکی و سرخیِ لب است.

در حسن بی نظیری در لطف بی نهایت در مهر بی ثباتی در عهد بی دوامی

تو در زیبایی بی‌همتایی و در لطف و مهربانی بی‌نهایت هستی، اما افسوس که در وفا کردن و عهد بستن، بسیار بی‌ثبات و ناپایداری.

نکته ادبی: تضاد میان حسن و لطف با بی‌‌وفایی، نشان‌دهنده‌ی تناقض‌گویی در وصفِ احوالِ معشوق است.

لایقتر از امیری در خدمتت امیری خوشتر ز پادشاهی در حضرتت غلامی

برای خدمت کردن در پیشگاه تو، امیری لایق‌تر از امیری دیگر نیست (یعنی هر کسی در برابرِ شکوهِ تو، خود را خادم می‌بیند) و غلامی در حضورِ تو، از پادشاهی در جهانِ دیگر خوش‌تر است.

نکته ادبی: واج‌آرایی صامت‌های 'م' و 'ر' در مصراع اول بر موسیقی کلام افزوده است.

ترک عمل بگفتم ایمن شدم ز عزلت بی چیز را نباشد اندیشه از حرامی

از قیدِ کارهای دنیوی و جاه‌طلبی دست کشیدم و در گوشه‌نشینی و انزوا به آرامش رسیدم؛ کسی که هیچ مال و منالی ندارد، از دزدیده شدنِ دارایی و حرام شدنِ آن هراسی به دل راه نمی‌دهد.

نکته ادبی: اشاره به ضرب‌المثل 'آسوده کسی که خر ندارد از کاه و جوش خبر ندارد'.

فردا به داغ دوزخ ناپخته ای بسوزد کامروز آتش عشق از وی نبرد خامی

کسی که امروز در آتشِ عشقِ واقعی نسوزد و پخته نشود، فردا در آتشِ دوزخ خواهد سوخت؛ چرا که آن آتشِ ابدی، تنها به کارِ کسانی می‌آید که از نظرِ روحی نپخته و خام مانده‌اند.

نکته ادبی: استعاره از 'خامی' به معنای بی‌تجربگی و دوری از عشقِ حقیقی.

هر لحظه سر به جایی بر می کند خیالم تا خود چه بر من آید زین منقطع لگامی

خیالِ من هر لحظه به سویی پرواز می‌کند و پریشان است؛ باید دید عاقبتِ من با این دلِ بی‌افسار و سرگردان چه خواهد شد.

نکته ادبی: منقطع‌لگامی استعاره از نبودِ کنترل بر نفس و خیالات.

سعدی چو ترک هستی گفتی ز خلق رستی از سنگ غم نباشد بعد از شکسته جامی

ای سعدی، چون از هستیِ خویش دست شستی و رها شدی، از قیدِ مردم نیز آزاد گشتی. کسی که جامِ وجودش شکسته باشد (به فنا رسیده باشد)، دیگر از سنگِ غم و بلایای روزگار نمی‌ترسد.

نکته ادبی: تمثیل جام شکسته برای توصیف مرحله فناء و بی‌اعتنایی عارف به سختی‌های دنیا.

آرایه‌های ادبی

مبالغه بدر تمام روزی در آفتاب رویت

شاعر با اغراقِ هنری، نورِ صورت معشوق را از نور خورشید و ماه فراتر می‌داند که باعث خجالت آن‌ها می‌شود.

تشبیه پسته ات

تشبیه لب‌های کوچک و قرمز معشوق به پسته که از تشبیهات رایج و زیبا در ادبیات کلاسیک فارسی است.

متناقض‌نما (پارادوکس) در حسن بی نظیری... در عهد بی دوامی

جمع کردن دو صفت متضاد (نهایتِ زیبایی و بی‌وفایی) در یک شخص برای نشان دادن پیچیدگی رفتار معشوق.

استعاره خط سبز

اشاره به موهای نازک و سبز‌رنگی که تازه بر صورت نوجوانان می‌روید.

تشخیص (جان‌بخشی) اگر سرو بوستانت بیند که می خرامی

نسبت دادن صفت شرم و خجالت به درخت سرو در برابر راه رفتنِ معشوق.