دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۵۹۷

سعدی
بسیار سفر باید تا پخته شود خامی صوفی نشود صافی تا درنکشد جامی
گر پیر مناجاتست ور رند خراباتی هر کس قلمی رفته ست بر وی به سرانجامی
فردا که خلایق را دیوان جزا باشد هر کس عملی دارد من گوش به انعامی
ای بلبل اگر نالی من با تو هم آوازم تو عشق گلی داری من عشق گل اندامی
سروی به لب جویی گویند چه خوش باشد آنان که ندیدستند سروی به لب بامی
روزی تن من بینی قربان سر کویش وین عید نمی باشد الا به هر ایامی
ای در دل ریش من مهرت چو روان در تن آخر ز دعاگویی یاد آر به دشنامی
باشد که تو خود روزی از ما خبری پرسی ور نه که برد هیهات از ما به تو پیغامی
گر چه شب مشتاقان تاریک بود اما نومید نباید بود از روشنی بامی
سعدی به لب دریا دردانه کجا یابی در کام نهنگان رو گر می طلبی کامی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه شعری به بیان ضرورت تجربه، رنج و تلاش در مسیر کمال انسانی و عرفانی می‌پردازد. شاعر معتقد است که آدمی برای رسیدن به پختگی، باید سختی‌های سفر زندگی را تاب بیاورد و در مسیر معرفت، با جان و دل دشواری‌ها را بپذیرد. فضا، فضایِ عاشقانه و عارفانه است که در آن تقدیر و سرنوشت، نقشی تعیین‌کننده دارند و عاشقِ راستین، در انتظارِ لطفِ محبوب، لحظه‌شماری می‌کند.

شاعر با لحنی اندرزگونه و در عین حال عاشقانه، مخاطب را به صبوری در برابر ناملایمات و امیدواری به روشنیِ فرجام دعوت می‌کند. مفاهیم بلندی چون ازخودگذشتگی در راه عشق، طلبِ وصل و شجاعت برای رسیدن به اهداف متعالی، در جای‌جای این ابیات به تصویر کشیده شده‌اند و مخاطب را به تأملی عمیق در فلسفه‌یِ عشق و هستی فرا می‌خواند.

معنای روان

بسیار سفر باید تا پخته شود خامی صوفی نشود صافی تا درنکشد جامی

باید سفرهای بسیاری کرد و رنج‌های فراوانی کشید تا انسانِ خام و بی‌تجربه، پخته و کامل شود؛ همان‌طور که صوفی و عارف نیز تا طعم سختی‌ها و بلاها را نچشد، از آلودگی‌های دنیوی پاک و خالص نمی‌شود.

نکته ادبی: صوفی و صافی جناس دارند و در اصطلاح عرفانی، جام کنایه از سختی‌های طریق یا دریافتِ شرابِ معرفت است.

گر پیر مناجاتست ور رند خراباتی هر کس قلمی رفته ست بر وی به سرانجامی

چه پیرِ اهلِ عبادت و دعا باشی و چه رندِ بی‌قید و بندِ خراباتی، سرنوشت و تقدیر برای هر کسی به شکلی رقم خورده است و همه به پایانی که برایشان تعیین شده، می‌رسند.

نکته ادبی: قلمی رفته‌ست کنایه از ثبت تقدیر در ازل است.

فردا که خلایق را دیوان جزا باشد هر کس عملی دارد من گوش به انعامی

در روز قیامت که همه برای محاسبه اعمال حاضر می‌شوند، هر کسی به کارنامه عمل خود چشم دوخته است، اما من تنها گوش‌به‌زنگ لطف و بخشش بی‌دریغ تو هستم.

نکته ادبی: دیوان جزا اشاره به روز رستاخیز و محاسبه اعمال دارد.

ای بلبل اگر نالی من با تو هم آوازم تو عشق گلی داری من عشق گل اندامی

ای بلبل، اگر تو ناله و فریاد می‌کنی، من نیز با تو در ناله و سوز هم‌نوا هستم؛ با این تفاوت که تو عاشق گل سرخ هستی و من عاشق معشوقی زیبا‌چهره که اندامش چون گل لطیف است.

نکته ادبی: گل‌اندام کنایه از معشوق با اندام زیبا و لطیف است.

سروی به لب جویی گویند چه خوش باشد آنان که ندیدستند سروی به لب بامی

مردم می‌گویند سروِ کنار جویبار زیباست؛ اما این ادعا از آنِ کسانی است که زیباییِ بی‌نظیرِ محبوبِ من را (که همچون سروی است) بر بام خانه ندیده‌اند.

نکته ادبی: سرو استعاره از قد و بالای موزون معشوق است.

روزی تن من بینی قربان سر کویش وین عید نمی باشد الا به هر ایامی

روزی فرا خواهد رسید که جان و تنم را فدای کوی او می‌کنم؛ این لحظه برای من بزرگ‌ترین عید و جشن است که شاید تنها یک بار در عمر اتفاق بیفتد.

نکته ادبی: قربان به معنای فدا شدن در راه محبوب است.

ای در دل ریش من مهرت چو روان در تن آخر ز دعاگویی یاد آر به دشنامی

ای که عشقت در دلِ زخم‌خورده‌ام، همانند روح در کالبد من جریان دارد، دست‌کم گاهی با یک دشنام و تندی، یاد و خاطره‌ای از این دعاگو و عاشق زنده کن.

نکته ادبی: دل ریش به معنای دل مجروح و دردمند است.

باشد که تو خود روزی از ما خبری پرسی ور نه که برد هیهات از ما به تو پیغامی

شاید روزی خودت سراغی از من بگیری و حالم را بپرسی؛ وگرنه بعید است که کسی بتواند پیام و نامه‌ای از منِ دل‌شکسته به تو برساند.

نکته ادبی: هیهات نشانه بعید بودن و ناامیدی از رسیدن پیام است.

گر چه شب مشتاقان تاریک بود اما نومید نباید بود از روشنی بامی

هرچند شب‌های دوری و فراق برای عاشقان تاریک و دهشتناک است، اما نباید از طلوع خورشید و روشناییِ امید ناامید شد.

نکته ادبی: روشن بامی استعاره از طلوع امید و دیدار است.

سعدی به لب دریا دردانه کجا یابی در کام نهنگان رو گر می طلبی کامی

ای سعدی، گوهرهای گران‌بها (مقصود و وصال) در ساحل امن پیدا نمی‌شوند؛ اگر به دنبال رسیدن به کامیابی هستی، باید دل به دریا بزنی و خطر کنی.

نکته ادبی: کام نهنگان استعاره از خطرهای بزرگ و دشواری‌های راه وصال است.

آرایه‌های ادبی

استعاره سرو

سرو نمادی از قد و قامت بلند و موزون معشوق است.

کنایه در کام نهنگان رفتن

کنایه از پذیرش خطرهای بزرگ و دشوار برای دستیابی به مقصود.

مراعات نظیر دریا، دردانه، نهنگ

تناسب میان واژگان مرتبط با محیط دریا و صید مروارید.

تضاد شب مشتاقان و روشنی بامی

تقابل میان تاریکی فراق و روشنایی امید و وصال.