دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۵۹۶

سعدی
مرا تو جان عزیزی و یار محترمی به هر چه حکم کنی بر وجود من حکمی
غمت مباد و گزندت مباد و درد مباد که مونس دل و آرام جان و دفع غمی
هزار تندی و سختی بکن که سهل بود جفای مثل تو بردن که سابق کرمی
ندانم از سر و پایت کدام خوبترست چه جای فرق که زیبا ز فرق تا قدمی
اگر هزار الم دارم از تو در دل ریش هنوز مرهم ریشی و داروی المی
چنین که می گذری کافر و مسلمان را نگه به توست که هم قبله ای و هم صنمی
چنین جمال نشاید که هر نظر بیند مگر که نام خدا گرد خویشتن بدمی
نگویمت که گلی بر فراز سرو روان که آفتاب جهان تاب بر سر علمی
تو مشک بوی سیه چشم را که دریابد که همچو آهوی مشکین از آدمی برمی
کمند سعدی اگر شیر شرزه صید کند تو در کمند نیایی که آهوی حرمی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل یکی از عاشقانه‌ترین سروده‌هاست که در آن شاعر با زبانی سرشار از ستایش و تسلیم، تمام هستی خود را به پای محبوب می‌ریزد. نگاه شاعر به معشوق، نگاهی است که در آن مرز میان پرستش و ستایش زیبایی محو شده و معشوق نه تنها منشأ رنج، بلکه یگانه درمان آن است.

شاعر در این اثر با استفاده از تشبیهات ظریف و استعارات بلند، محبوب را موجودی فراانسانی و مقدس جلوه می‌دهد که زیبایی‌اش چنان خیره‌کننده است که حتی نگاه کردن به او نیازمند مراقبه و دعاست و در عین حال، چنان والا که از بند هرگونه تملک انسانی رهاست.

معنای روان

مرا تو جان عزیزی و یار محترمی به هر چه حکم کنی بر وجود من حکمی

تو برای من عزیزتر از جان هستی و یاری محترم شمرده می‌شوی؛ هر فرمانی که در مورد هستی و وجود من صادر کنی، حکم قطعی و لازم‌الاجراست.

نکته ادبی: استفاده از واژه 'حکم' در هر دو مصرع، جناس تام زیبایی ایجاد کرده که بر قدرت مطلق معشوق تأکید دارد.

غمت مباد و گزندت مباد و درد مباد که مونس دل و آرام جان و دفع غمی

خدا نکند که غم، آسیب یا دردی به تو برسد؛ چرا که تو مایه آرامش دل و تسلی‌بخش جان منی و تنها کسی هستی که غم‌های مرا از بین می‌بری.

نکته ادبی: تکرار واژه 'مباد' برای تأکید بر دعای خیر و نیایش برای سلامتی معشوق به کار رفته است.

هزار تندی و سختی بکن که سهل بود جفای مثل تو بردن که سابق کرمی

هرچقدر می‌خواهی با من تندخویی و سختی کن که برایم آسان است؛ چرا که تحمل جفای کسی مثل تو، در برابر مهربانی‌های گذشته‌ات ناچیز است.

نکته ادبی: واژه 'سابق' اشاره به پیشینه‌ی عاطفی و لطف‌های قبلی محبوب دارد که سنگینی رنج فعلی را قابل تحمل می‌کند.

ندانم از سر و پایت کدام خوبترست چه جای فرق که زیبا ز فرق تا قدمی

نمی‌دانم کدام قسمت از سر و پای تو زیباتر است؛ اصلاً نیازی به تفاوت قائل شدن نیست، چرا که تو از فرق سر تا کف پا، سراپا زیبایی و کمالی.

نکته ادبی: 'فرق' در اینجا هم می‌تواند به معنای فرق سر باشد و هم ایهام به معنای تفاوت قائل شدن.

اگر هزار الم دارم از تو در دل ریش هنوز مرهم ریشی و داروی المی

اگر هزار درد و رنج به خاطر تو در دلم احساس کنم، باز هم خودت تنها داروی این دلِ ریش و تنها درمان برای این دردها هستی.

نکته ادبی: اشاره به پارادوکس یا متناقض‌نمای عرفانی که معشوق هم قاتل است و هم مقتول، هم درد است و هم درمان.

چنین که می گذری کافر و مسلمان را نگه به توست که هم قبله ای و هم صنمی

وقتی این‌گونه با زیبایی تمام عبور می‌کنی، همه‌ی مردم، چه کافر و چه مسلمان، به تو چشم می‌دوزند؛ زیرا تو هم قبله‌ی عبادت‌کنندگان هستی و هم بتِ زیبایی که پرستیده می‌شوی.

نکته ادبی: تضاد میان 'کافر و مسلمان' و 'قبله و صنم' اوج کمالِ نفوذ معشوق بر همگان را نشان می‌دهد.

چنین جمال نشاید که هر نظر بیند مگر که نام خدا گرد خویشتن بدمی

زیبایی تو چنان خیره‌کننده است که شایسته نیست هر چشمی به آن نگاه کند؛ مگر اینکه کسی پیش از نگاه کردن، نام خدا را بر زبان بیاورد تا از چشم‌زخم در امان بماند.

نکته ادبی: 'نام خدا دمیدن' اشاره به باور قدیمی 'اسپند دود کردن' یا خواندن ورد برای دفع چشم‌زخم است.

نگویمت که گلی بر فراز سرو روان که آفتاب جهان تاب بر سر علمی

نمی‌گویم تو مثل گلی بر روی شاخه‌ی سرو هستی، چون این توصیف برایت کوچک است؛ تو مانند خورشیدِ درخشان بر بالای پرچم هستی.

نکته ادبی: 'علم' به معنای پرچم و درفش است که در متون قدیم نماد شکوه و بلندمرتبگی است.

تو مشک بوی سیه چشم را که دریابد که همچو آهوی مشکین از آدمی برمی

چه کسی می‌تواند تو را که مشک‌بوی هستی و چشمان سیاهی داری، درک کند؟ زیرا تو همچون آهوی وحشی و مشکین‌بو، از جنس آدمیانِ عادی نیستی.

نکته ادبی: اشاره به 'آهوی مشکین' که استعاره از نایاب بودن و اصالت معشوق است.

کمند سعدی اگر شیر شرزه صید کند تو در کمند نیایی که آهوی حرمی

اگر کمندِ شعر و عشقِ سعدی بتواند شیری قدرتمند را شکار کند، هرگز نمی‌تواند تو را به بند بکشد؛ چرا که تو مانند آهویِ حرم، مقدس و دست‌نیافتنی هستی.

نکته ادبی: 'شیر شرزه' نماد قدرت و 'آهوی حرمی' نماد تقدس و ممنوعیت شکار است.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) کافر و مسلمان

برای نشان دادن فراگیری جذابیت محبوب که همه‌ی اقشار با هر عقیده‌ای را مجذوب می‌کند.

تناقض (پارادوکس) مرهم ریشی و داروی المی

بیان این مفهوم که معشوق هم عامل درد است و هم تنها درمانگر آن.

استعاره آهوی حرمی

تشبیه معشوق به آهویی که در حریم حرم زندگی می‌کند و به دلیل مقدس بودن، هیچ‌کس حق شکارش را ندارد، کنایه از دست‌نیافتنی بودن.

مبالغه از فرق تا قدمی

برای تأکید بر زیبایی کامل و بی‌نقص معشوق.