دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۵۹۲

سعدی
روی بپوش ای قمر خانگی تا نکشد عقل به دیوانگی
بلعجبی های خیالت ببست چشم خردمندی و فرزانگی
با تو بباشم به کدام آبروی یا بگریزم به چه مردانگی
با تو برآمیختنم آرزوست وز همه کس وحشت و بیگانگی
پرده برانداز شبی شمع وار تا همه سوزیم به پروانگی
یا ببرد خانه سعدی خیال یا ببرد دوست به همخانگی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، تجلیگاه کشمکش میان عقلِ حساب‌گر و عشقِ ویرانگر است. شاعر در فضایی آکنده از شور و بی‌قراری، از زیبایی خیره‌کننده معشوق سخن می‌گوید که تاب و توان را از او ربوده است.

تم اصلی اثر، اشتیاقی است که آدمی را به انزوا از خلق و پیوند با محبوب می‌کشاند. سعدی در این ابیات، با بیانی ظریف، سرگشتگی عاشق را در برابر شکوه جمال معشوق به تصویر می‌کشد، به‌گونه‌ای که عاشق نه راهی به ماندن دارد و نه مجالی برای گریختن.

معنای روان

روی بپوش ای قمر خانگی تا نکشد عقل به دیوانگی

ای ماه زیبای من که در خانه ما جلوه‌گری می‌کنی، چهره‌ات را بپوشان تا زیبایی تو خرد و اندیشه مرا از بین نبرد و به دیوانگی نکشاند.

نکته ادبی: قمر خانگی: استعاره از معشوقی که در خانه حضور دارد؛ دیوانگی و عقل: تضاد میان منطق و جنون عشق.

بلعجبی های خیالت ببست چشم خردمندی و فرزانگی

شگفتی‌ها و افسونِ خیالِ تو، راهِ دیده عقل و دانایی مرا بسته است و دیگر نمی‌توانم با دید منطقی به جهان بنگرم.

نکته ادبی: بلعجبی: شگفتی‌ها و عجایب؛ خیالت: خیال‌انگیزی و تصویرسازی ذهنی معشوق.

با تو بباشم به کدام آبروی یا بگریزم به چه مردانگی

نمی‌دانم با چه رو و آبرویی در کنار تو بمانم و یا اگر بخواهم از تو بگریزم، با کدام جرات و مردانگی می‌توانم این کار را انجام دهم.

نکته ادبی: آبرو: در اینجا به معنای اعتبار و سرافرازی در پیشگاه معشوق است.

با تو برآمیختنم آرزوست وز همه کس وحشت و بیگانگی

تنها آرزوی من این است که به تو نزدیک شوم و با تو آمیخته گردم و از همه مردم دنیا بیزار و غریبه باشم.

نکته ادبی: وحشت و بیگانگی: به معنای گریز از خلق و طلب خلوت با محبوب است.

پرده برانداز شبی شمع وار تا همه سوزیم به پروانگی

شبی مانند شمع، پرده از رخسارت بردار و جلوه‌گری کن تا ما همه در عشق تو بسوزیم و نابود شویم، همان‌طور که پروانه در شعله شمع می‌سوزد.

نکته ادبی: پروانگی: استعاره از عشقِ فداکارانه و فناپذیری در معشوق.

یا ببرد خانه سعدی خیال یا ببرد دوست به همخانگی

در نهایت، یا این خیالِ عشق، هستی و خان و مان مرا نابود می‌کند یا اینکه معشوق مرا به هم‌نشینی و وصال می‌پذیرد.

نکته ادبی: خانه سعدی: استعاره از هستی و وجود شاعر؛ هم‌خانگی: کنایه از وصال و ملازمت.

آرایه‌های ادبی

استعاره قمر خانگی

تشبیه معشوق به ماه که در خانه حضور دارد.

تمثیل و نماد شمع و پروانه

نمادِ دیرینه در ادبیات فارسی برای نشان دادن رابطه عاشق و معشوق و سوختن در مسیر عشق.

پارادوکس (تناقض) عقل و دیوانگی

اشاره به اینکه عشقِ بیش از حد، عقل را زائل می‌کند.