دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۵۸۶

سعدی
به پایان آمد این دفتر حکایت همچنان باقی به صد دفتر نشاید گفت حسب الحال مشتاقی
کتاب بالغ منی حبیبا معرضا عنی ان افعل ما تری انی علی عهدی و میثاقی
نگویم نسبتی دارم به نزدیکان درگاهت که خود را بر تو می بندم به سالوسی و زراقی
اخلایی و احبابی ذروا من حبه مابی مریض العشق لا یبری و لا یشکو الی الراقی
نشان عاشق آن باشد که شب با روز پیوندد تو را گر خواب می گیرد نه صاحب درد عشاقی
قم املا و اسقنی کأسا و دع ما فیه مسموما اما انت الذی تسقی فعین السم تریاقی
قدح چون دور ما باشد به هشیاران مجلس ده مرا بگذار تا حیران بماند چشم در ساقی
سعی فی هتکی الشانی و لما یدر ماشانی انا المجنون لا اعبا باحراق و اغراق
مگر شمس فلک باشد بدین فرخنده دیداری مگر نفس ملک باشد بدین پاکیزه اخلاقی
لقیت الاسد فی الغابات لا تقوی علی صیدی و هذا الظبی فی شیراز یسبینی باحداق
نه حسنت آخری دارد نه سعدی را سخن پایان بمیرد تشنه مستسقی و دریا همچنان باقی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل یکی از درخشان‌ترین آثار در تبیین بی‌کرانگی عشق و ستایش مقام معشوق است. سعدی در این سروده، عشق را حقیقتی می‌داند که فراتر از چارچوب کلمات و نوشته‌هاست و هرچقدر هم که سخن گفته شود، باز هم بخش بزرگی از آن ناگفته باقی می‌ماند. فضا، فضایِ تسلیمِ محضِ عاشق در برابر معشوق است؛ عاشقی که رنجِ دوری، ملامتِ دیگران و حتی بی‌اعتناییِ معشوق را با آغوش باز می‌پذیرد و آن را بخشی از کمالِ این طریق می‌داند.

درونمایه اصلی این غزل، تضاد میان عقلِ سلیم و منطقِ رایج با جنونِ عاشقانه است. شاعر از سویی به بی‌اعتباریِ قضاوت‌های دنیوی و از سوی دیگر به اوجِ زیبایی و قداستِ معشوق اشاره دارد. او نشان می‌دهد که عاشقِ واقعی، نه از مرگ می‌هراسد و نه از ملامت، بلکه تنها در پیِ رسیدن به نگاهِ معشوق است و این حقیقت که عشق، تشنگیِ ابدی و پایان‌ناپذیری است که هیچ‌گاه به سیرابی نمی‌رسد.

معنای روان

به پایان آمد این دفتر حکایت همچنان باقی به صد دفتر نشاید گفت حسب الحال مشتاقی

نوشتن این دفتر و کتاب به پایان رسید، اما داستان عشق همچنان باقی است؛ چرا که حتی اگر صدها کتاب هم بنویسیم، باز هم نمی‌توانیم عمقِ اشتیاق و شرح حالِ عاشقانه را بیان کنیم.

نکته ادبی: تضاد میان پایانِ دفتر و باقی ماندنِ حکایت، نشان‌دهنده ابدیت عشق است. «حسب الحال» در اینجا به معنای شرحِ حال و کیفیتِ درون است.

کتاب بالغ منی حبیبا معرضا عنی ان افعل ما تری انی علی عهدی و میثاقی

ای محبوب، اگرچه از من روی برگردانده‌ای، این نامه را برای تو نوشتم تا بدانی هر تصمیمی که درباره من بگیری و هر حکمی که صادر کنی، من همچنان بر عهد و پیمانِ خود با تو استوار هستم.

نکته ادبی: این بیت دربردارنده اصطلاحات عربیِ کهن در متون ادب فارسی است. «معرضا عنی» به معنای روی‌گردان از من و «عهد و میثاق» تأکیدی بر وفاداری عاشق است.

نگویم نسبتی دارم به نزدیکان درگاهت که خود را بر تو می بندم به سالوسی و زراقی

ادعا نمی‌کنم که با نزدیکان درگاهت نسبتی دارم، زیرا هرگز نمی‌خواهم با ریاکاری و تظاهر، خودم را به تو بچسبانم و راهِ نفوذ به قلبت را با دروغ پیدا کنم.

نکته ادبی: «سالوسی و زراقی» در اینجا به معنای ریاکاری، فریب و تزویر است. سعدی بر صداقتِ عاشق در برابر معشوق تأکید دارد.

اخلایی و احبابی ذروا من حبه مابی مریض العشق لا یبری و لا یشکو الی الراقی

ای دوستان و عزیزان من، مرا با دردهایم که از عشق اوست، تنها بگذارید؛ زیرا بیمارِ عشق، نه درمان می‌شود و نه نزدِ طبیب شکوه می‌کند.

نکته ادبی: «مریض العشق» به معنای دردمندِ عشق است. اشاره به این نکته است که دردِ عشق درمان‌ناپذیر است و خودِ عاشق نیز خواستارِ درمان نیست.

نشان عاشق آن باشد که شب با روز پیوندد تو را گر خواب می گیرد نه صاحب درد عشاقی

نشانه عاشق واقعی این است که شب را با بیداری به روز پیوند دهد. اگر تو در این راه به خواب می‌روی، بدان که بویی از دردِ عاشقی نبرده‌ای.

نکته ادبی: «شب با روز پیوند دادن» کنایه از بیداری در شب و استمرار در عبادت یا ذکرِ محبوب است که در ادبیات عرفانی بسیار رایج است.

قم املا و اسقنی کأسا و دع ما فیه مسموما اما انت الذی تسقی فعین السم تریاقی

برخیز و جامی به من بده و نگران نباش که درونِ آن زهر باشد؛ اگر تویی که شراب را به من می‌نوشانی، همان زهر در نگاهِ تو حکمِ پادزهر را خواهد داشت.

نکته ادبی: استفاده از پارادوکس (متناقض‌نما) در این بیت بسیار زیباست؛ تبدیلِ زهر به پادزهر با حضور معشوق، نشان‌دهنده کمالِ اعتماد عاشق است.

قدح چون دور ما باشد به هشیاران مجلس ده مرا بگذار تا حیران بماند چشم در ساقی

وقتی نوبتِ گرداندنِ جام به ما رسید، شراب را به کسانی بده که عقل و هوشیاری دارند؛ مرا به حال خود رها کن تا چشمم در حیرتِ جمالِ ساقی باقی بماند.

نکته ادبی: عاشق در اینجا خود را از دایره هوشیاران بیرون می‌داند و ترجیح می‌دهد به جای نوشیدن، مبهوتِ تماشای ساقی (معشوق) باشد.

سعی فی هتکی الشانی و لما یدر ماشانی انا المجنون لا اعبا باحراق و اغراق

بدگویان می‌کوشند تا آبروی مرا ببرند، اما نمی‌دانند که وضعیت من چیست؛ من دیوانه‌ای هستم که از سوختن در آتش یا غرق شدن در دریا نمی‌هراسم.

نکته ادبی: «هتک» به معنای آبروریزی است. عاشق با بیان این بیت، استغنا و بی‌نیازی خود را از قضاوت‌های مردمِ عادی نشان می‌دهد.

مگر شمس فلک باشد بدین فرخنده دیداری مگر نفس ملک باشد بدین پاکیزه اخلاقی

آنچنان چهره‌ای زیبا داری که گویی خورشیدِ آسمانی و چنان اخلاقِ پاکیزه‌ای داری که گویی از جنسِ فرشتگان هستی.

نکته ادبی: تشبیه معشوق به خورشید (شمس فلک) و فرشته (ملک) برای توصیف زیبایی و کمالِ اخلاقی معشوق به کار رفته است.

لقیت الاسد فی الغابات لا تقوی علی صیدی و هذا الظبی فی شیراز یسبینی باحداق

من با شیران در جنگل روبرو شدم و آن‌ها نتوانستند مرا شکار کنند، اما این آهویِ زیبا در شیراز، تنها با نگاهِ چشمانش مرا اسیرِ خود کرده است.

نکته ادبی: تقابلِ شیر (نماد قدرت و خطر) و آهو (نماد زیبایی و لطافت) که هر دو به معشوق اشاره دارند، نشان‌دهنده قدرتِ نفوذِ چشمِ معشوق است.

نه حسنت آخری دارد نه سعدی را سخن پایان بمیرد تشنه مستسقی و دریا همچنان باقی

نه زیباییِ تو پایانی دارد و نه سخن گفتنِ سعدی؛ درست مانندِ تشنه‌ای که با وجودِ نوشیدن، همچنان تشنه می‌میرد و دریا همچنان بی‌کران و باقی است.

نکته ادبی: «مستسقی» به معنای کسی است که به بیماریِ تشنگیِ مفرط مبتلاست و هرچقدر آب بنوشد، باز هم تشنه است؛ استعاره‌ای برای اشتیاقِ بی‌پایانِ عاشق.

آرایه‌های ادبی

پارادوکس عین السم تریاقی

تبدیل شدن زهر به پادزهر در نگاه معشوق؛ تناقض میان مرگ‌باری و حیات‌بخشی.

تضاد شیران در جنگل و آهو در شیراز

تقابل قدرتِ وحشیِ شیر با زیباییِ لطیفِ آهو برای نشان دادنِ ناتوانی عاشق در برابر معشوق.

استعاره شمس فلک

تشبیه جمال معشوق به خورشیدِ آسمان که نشان‌دهنده درخشش و برتری اوست.

چندزبانی ابیات عربی

استفاده از جملات عربی در غزل فارسی که سنتی رایج در شعر کلاسیک بوده و بر غنای کلام افزوده است.

تمثیل بمیرد تشنه مستسقی

تمثیلی برای نشان دادنِ ابدیت و سیری‌ناپذیریِ عشق که در برابرِ دریا قرار گرفته است.