دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۵۸۵

سعدی
اگر تو پرده بر این زلف و رخ نمی پوشی به هتک پرده صاحب دلان همی کوشی
چنین قیامت و قامت ندیده ام همه عمر تو سرو یا بدنی شمس یا بناگوشی
غلام حلقه سیمین گوشوار توام که پادشاه غلامان حلقه در گوشی
به کنج خلوت پاکان و پارسایان آی نظاره کن که چه مستی کنند و مدهوشی
به روزگار عزیزان که یاد می کنمت علی الدوام نه یادی پس از فراموشی
چنان موافق طبع منی و در دل من نشسته ای که گمان می برم در آغوشی
چه نیکبخت کسانی که با تو هم سخنند مرا نه زهره گفت و نه صبر خاموشی
رقیب نامتناسب چه اهل صحبت توست که طبع او همه نیش و تو سر به سر نوشی
به تربیت به چمن گفتم ای نسیم صبا بگوی تا ندهد گل به خار چاووشی
تو سوز سینه مستان ندیدی ای هشیار چو آتشیت نباشد چگونه برجوشی
تو را که دل نبود عاشقی چه دانی چیست تو را که سمع نباشد سماع ننیوشی
وفای یار به دنیا و دین مده سعدی دریغ باشد یوسف به هر چه بفروشی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، تجلی شور و شیدایی عاشقی است که در برابر شکوه و زیبایی بی‌مانند معشوق، سرگشته و حیران مانده است. شاعر در این ابیات با توصیفی لطیف و هنرمندانه، پیوند عمیق میان دلدادگی زمینی و شور روحانی را به تصویر می‌کشد و معشوق را به مثابه‌ی کمال حسن و مظهر زیبایی هستی ستایش می‌کند.

در ادامه، شاعر مرز میان عاشقان حقیقی که از سوز درونی بهره‌مندند و نااهلان بی‌خبر را ترسیم می‌کند. کلام پایانی او، اندرز و هشداری است به خویشتن که این گوهر گران‌بهای عشق را به ثمن بخس دنیا نفروشد و ارزش وجودی معشوق را، همچون یوسف کنعانی، فراتر از هر کالای مادی بداند.

معنای روان

اگر تو پرده بر این زلف و رخ نمی پوشی به هتک پرده صاحب دلان همی کوشی

اگر چهره و گیسوانت را از دیدگان ما پنهان نمی‌کنی، در حقیقت قصد داری با این جلوه‌گری، حریم دل‌های عاشقان را بشکنی و آنان را بیقرار کنی.

نکته ادبی: هتک پرده کنایه از رسوا کردن یا پرده‌دری کردن است که در اینجا به معنای مغلوب کردن اراده عاشقان با زیبایی به کار رفته است.

چنین قیامت و قامت ندیده ام همه عمر تو سرو یا بدنی شمس یا بناگوشی

در تمام عمرم چنین قامتِ قیامت‌خیز و زیباییِ بی‌نظیری ندیده‌ام؛ نمی‌دانم تو سرو هستی یا بدنِ لطیف، خورشیدی یا بناگوشی درخشان؟

نکته ادبی: قیامت و قامت آرایه جناس دارند. بناگوش استعاره از زیبایی چهره و لطافت پوست است.

غلام حلقه سیمین گوشوار توام که پادشاه غلامان حلقه در گوشی

من بنده و غلامِ حلقه‌به‌گوشِ تو هستم، چرا که تو پادشاهِ تمامِ غلامانی هستی که حلقه بندگی به گوش دارند.

نکته ادبی: حلقه به گوش بودن کنایه از نهایتِ بندگی و فرمان‌برداری است.

به کنج خلوت پاکان و پارسایان آی نظاره کن که چه مستی کنند و مدهوشی

به گوشه خلوتِ عاشقانِ پاک‌باخته و پارسایان برو تا ببینی که چه سرمست از عشق تو هستند و چه بی‌خودیِ شیرینی دارند.

نکته ادبی: مستی و مدهوشی در اینجا به معنای غرق شدن در حالات عرفانی و عشقِ الهی یا انسانی است.

به روزگار عزیزان که یاد می کنمت علی الدوام نه یادی پس از فراموشی

به جانِ عزیزان سوگند که همواره به یادِ توام و این یادکردنِ من، پیوسته و بدونِ لحظه‌ای فراموشی است.

نکته ادبی: به روزگار عزیزان نوعی سوگند است که نشان‌دهنده اهمیت موضوع نزد شاعر است.

چنان موافق طبع منی و در دل من نشسته ای که گمان می برم در آغوشی

تو چنان با سرشتِ من سازگاری و در اعماقِ جانم نشسته‌ای که گمان می‌کنم در آغوشِ منی.

نکته ادبی: موافق طبع بودن به معنای هماهنگی و هم‌سوییِ وجودی با معشوق است.

چه نیکبخت کسانی که با تو هم سخنند مرا نه زهره گفت و نه صبر خاموشی

چه کسانی خوش‌بخت هستند که مجالِ هم‌سخنی با تو را دارند؛ من نه جرأتِ سخن گفتن دارم و نه توانِ آن را دارم که در برابرِ شکوهِ تو خاموش بمانم.

نکته ادبی: زهره در اینجا به معنای جرات و شهامت است.

رقیب نامتناسب چه اهل صحبت توست که طبع او همه نیش و تو سر به سر نوشی

رقیبِ ناشایست و بی‌تناسب چگونه می‌تواند هم‌نشینِ تو باشد؟ چرا که سرشتِ او سراسر آزار و نیش است، در حالی که وجودِ تو لبریز از نوش و شیرینی است.

نکته ادبی: تضاد میان نیش و نوش تضادی آشکار برای نشان دادن تفاوتِ رقیب و معشوق است.

به تربیت به چمن گفتم ای نسیم صبا بگوی تا ندهد گل به خار چاووشی

از سرِ تربیت و ادب به نسیمِ صبا گفتم که ای نسیم، به چمن پیام برسان که گل را به خار نسپارد و او را به خار نفروشد.

نکته ادبی: چاووشی در اینجا به معنایِ همراهی و سپردنِ کار به دیگری است.

تو سوز سینه مستان ندیدی ای هشیار چو آتشیت نباشد چگونه برجوشی

ای انسانِ هشیار و عاقل، تو که سوز و گدازِ سینه‌یِ مستانِ عاشق را ندیده‌ای، چطور می‌توانی توقع داشته باشی که مثلِ آتش بجوشی؟

نکته ادبی: جوششِ آتش کنایه از فورانِ احساسات و شوریدگیِ درونی است.

تو را که دل نبود عاشقی چه دانی چیست تو را که سمع نباشد سماع ننیوشی

تو که قلبی عاشق نداری، عاشقی را چگونه می‌فهمی؟ تو که گوشی شنوا برایِ شنیدنِ حقیقت نداری، چگونه می‌توانی سماع و آوازِ حق را بشنوی؟

نکته ادبی: سمع به معنای قدرتِ شنیدنِ باطنی و دریافتِ حقیقت است.

وفای یار به دنیا و دین مده سعدی دریغ باشد یوسف به هر چه بفروشی

ای سعدی، وفایِ به معشوق را به دنیا و دین نفروش؛ حیف است که یوسفِ جمال را به هر بهایی ناچیز بفروشی.

نکته ادبی: تلمیح به داستان حضرت یوسف که به ثمنِ بخس (بهایِ اندک) فروخته شد.

آرایه‌های ادبی

تضاد نیش و نوش

تقابل میان آزاردهندگی رقیب و شیرینیِ وجودِ معشوق.

تلمیح یوسف

اشاره به داستانِ حضرت یوسف و ارزشِ بالای او که نباید ارزان فروخته شود.

کنایه حلقه به گوش

نشانه بندگیِ تمام‌عیار و تسلیم در برابر معشوق.

مراعات نظیر زلف و رخ و قامت و بناگوش

جمع‌آوری واژگانی که به اعضایِ صورت و بدن اشاره دارند و باعث انسجامِ تصویرسازی شده‌اند.