دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۵۸۱

سعدی
همی زنم نفس سرد بر امید کسی که یاد ناورد از من به سال ها نفسی
به چشم رحم به رویم نظر همی نکند به دست جور و جفا گوشمال داده بسی
دلم ببرد و به جان زینهار می ندهد کسی به شهر شما این کند به جای کسی
به هر چه درنگرم نقش روی او بینم که دیده در همه عالم بدین صفت هوسی
به دست عشق چه شیر سیه چه مورچه ای به دام هجر چه باز سفید چه مگسی
عجب مدار ز من روی زرد و ناله زار که کوه کاه شود گر برد جفای خسی
بر آستان وصالت نهاده سر سعدی بر آستین خیالت نبوده دسترسی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، بیانگر اوج استیصال و دلتنگی عاشقی است که در بندِ محبوبی بی‌اعتنا گرفتار شده است. شاعر با زبانی صریح، رنجِ بی‌مهری و دوری را به تصویر می‌کشد و نشان می‌دهد که چگونه عشق، مایه دگرگونی و فرسایش روح و جسم آدمی می‌شود.

درون‌مایه اصلی شعر، نابرابری در عشق و بی‌اثر بودنِ شکوه و جبروت در برابر هجران است. شاعر معتقد است در قلمروِ عشق، تفاوت‌های ظاهری میان موجودات رنگ می‌بازد و همگان در برابر جفایِ دوست، ناتوان و یکسان هستند.

در نهایت، شعر با ترسیمِ چهره‌یِ زرد و ناله‌هایِ پی‌درپی، تضادِ عمیقی میانِ اشتیاقِ قلبیِ عاشق وِ سکوتِ بی‌رحمانه‌یِ محبوب ترسیم می‌کند که سرانجامی جز تسلیم در آستانه‌یِ وصال برایِ او باقی نگذاشته است.

معنای روان

همی زنم نفس سرد بر امید کسی که یاد ناورد از من به سال ها نفسی

من در امیدِ رسیدن به کسی، آهِ حسرت از دل می‌کشم که سال‌هاست حتی به یاد من هم نبوده است.

نکته ادبی: استفاده از "همی" نشان‌دهنده‌ی استمرار در زبان کهن فارسی است و "نفس سرد" کنایه از آهِ برخاسته از اندوه است.

به چشم رحم به رویم نظر همی نکند به دست جور و جفا گوشمال داده بسی

او حتی با نگاهی پُر از دلسوزی هم به من نمی‌نگرد، اما با دستِ ستم و بی‌وفایی، بارها مرا به سختی تنبیه کرده است.

نکته ادبی: "گوشمال دادن" کنایه از مجازات کردن و تادیب است و به استبدادِ محبوب در برابر عاشق اشاره دارد.

دلم ببرد و به جان زینهار می ندهد کسی به شهر شما این کند به جای کسی

او قلب مرا ربود و ذره‌ای رحم و آرامش به جانم نمی‌بخشد؛ آیا در شهر شما هم کسی هست که این‌گونه بی‌رحمانه با دیگران رفتار کند؟

نکته ادبی: "زینهار" در اینجا به معنایِ امان دادن، رحم کردن و فرصتِ آرامش بخشیدن است.

به هر چه درنگرم نقش روی او بینم که دیده در همه عالم بدین صفت هوسی

به هر چه نگاه می‌کنم، تصویرِ چهره‌ی او را می‌بینم؛ آیا تا به حال کسی در این جهان دیده است که چنین اشتیاق و وسواسی داشته باشد؟

نکته ادبی: عبارت "نقش روی او بینم" نشان‌دهنده‌یِ استیلایِ تصویرِ محبوب بر تمامِ ادراکاتِ عاشق است.

به دست عشق چه شیر سیه چه مورچه ای به دام هجر چه باز سفید چه مگسی

در پیشگاهِ قدرتِ عشق، شیرِ قوی‌هیکل و مورچه‌یِ کوچک فرقی ندارند؛ همان‌طور که در دامِ جدایی، بازِ شکاری و مگسِ ناتوان یکسان در بند می‌افتند.

نکته ادبی: استفاده از تقابلِ حیوانات قوی و ضعیف برایِ نشان دادنِ برابر بودنِ همه در برابرِ تقدیرِ عشق.

عجب مدار ز من روی زرد و ناله زار که کوه کاه شود گر برد جفای خسی

از چهره‌ی زرد و ناله‌هایِ بلندِ من تعجب نکن؛ چرا که کوهی به آن عظمت هم اگر در برابرِ ستمِ یک انسان ناچیز قرار گیرد، مانندِ کاه ناپدید و سست می‌شود.

نکته ادبی: عبارت "کوه کاه شود" اغراقِ بسیار زیبایی برای نشان دادنِ تاثیرِ ستمِ محبوب بر وجودِ عاشق است.

بر آستان وصالت نهاده سر سعدی بر آستین خیالت نبوده دسترسی

سعدی سرِ تسلیم بر آستانه‌یِ وصالِ تو نهاده است، اگرچه هیچ‌گاه به وصالِ تو (حتی در خیال) دسترسی نداشته است.

نکته ادبی: "آستان وصال" استعاره از درگاهِ نزدیکی به محبوب است و "آستین خیالت" کنایه از دست نیافتنی بودنِ حتی تصورِ محبوب است.

آرایه‌های ادبی

اغراق کوه کاه شود

کوچک شمردنِ رنجِ عظیمِ عاشق در برابرِ ستمِ محبوب که حتی کوه را از پای درمی‌آورد.

تضاد شیر سیه و مورچه

قرار دادنِ دو موجود با قدرت‌های متفاوت در کنار هم برایِ نشان دادنِ اینکه در عشق، همه یکسان ضعیف هستند.

کنایه نفس سرد

کنایه از آهِ برخاسته از اندوه و ناامیدی.