دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۵۷۹

سعدی
تا کی ای آتش سودا به سرم برخیزی تا کی ای ناله زار از جگرم برخیزی
تا کی ای چشمه سیماب که در چشم منی از غم دوست به روی چو زرم برخیزی
یک زمان دیده من ره به سوی خواب برد ای خیال ار شبی از رهگذرم برخیزی
ای دل از بهر چه خونابه شدی در بر من زود باشد که تو نیز از نظرم برخیزی
به چه دانش زنی ای مرغ سحر نوبت روز که نه هر صبح به آه سحرم برخیزی
ای غم از همنفسی تو ملالم بگرفت هیچت افتد که خدا را ز سرم برخیزی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، بیانگرِ سوز و گدازِ شاعر از تداومِ رنج‌های درونی و دغدغه‌هایی است که آرامش را از او ربوده‌اند. در فضای کلی شعر، شاعر با نگاهی گلایه‌آمیز به معشوق، خیال، غم و حتی پدیده‌های طبیعت مانند مرغ سحر می‌نگرد و در پی راهی برای رهایی از فشارِ طاقت‌فرسای عشق و اندوهی است که وجودش را احاطه کرده است.

شاعر در این ابیات، تصویرگرِ خستگیِ روح از همنشینیِ دائمی با درد و فراق است. او با زبانِ استعاری، از درگیریِ ذهنی‌اش با آتش عشق و سرریز شدنِ اشک‌ها بر چهره‌ی زردش سخن می‌گوید و در نهایت، خواهانِ دمی آسایش و دوری از این همنشینانِ ناخواسته (غم و خیال) است.

معنای روان

تا کی ای آتش سودا به سرم برخیزی تا کی ای ناله زار از جگرم برخیزی

تا چه زمانی ای شور و عشقِ سوزان در ذهن و روحِ من باقی خواهی ماند و تا کی ای ناله‌های جانسوزِ من از اعماق وجودم سر بر خواهی آورد؟

نکته ادبی: سودا در اینجا به معنای عشق و شوریدگی است و جگر در ادبیات کلاسیک نماد کانونِ غم و احساسات است.

تا کی ای چشمه سیماب که در چشم منی از غم دوست به روی چو زرم برخیزی

ای اشک‌های جاری (که چون سیمابِ درخشان در چشمانم هستید)، تا چه زمان می‌خواهید به خاطر غمِ دوری از یار، بر چهره‌ی زرد و رنگ‌پریده‌ام سرازیر شوید؟

نکته ادبی: سیماب به معنای جیوه است که استعاره از روانی و شفافیتِ اشک است و رویِ چو زر، کنایه از زردی چهره به سبب بیماری عشق.

یک زمان دیده من ره به سوی خواب برد ای خیال ار شبی از رهگذرم برخیزی

چشمانم بالاخره توانستند راهی برای خواب پیدا کنند؛ ای خیالِ یار، کاش می‌شد برای یک شب هم که شده از سرِ راهِ من کنار بروی تا آسوده بخوابم.

نکته ادبی: خیال در عرفان و ادبیات کلاسیک، تصویرِ ذهنیِ معشوق است که مدام در ذهنِ عاشق تکرار می‌شود.

ای دل از بهر چه خونابه شدی در بر من زود باشد که تو نیز از نظرم برخیزی

ای دل، چرا این‌گونه خونِ جگر شدی و در سینه به درد آمده‌ای؟ نگران نباش، که چیزی نمانده است که تو نیز از کار بیفتی و از دیدگانم محو شوی (از شدتِ رنج، تو هم به نابودی می‌رسی).

نکته ادبی: خونابه کنایه از اشک‌های خونین و رنجِ عمیقِ دل است.

به چه دانش زنی ای مرغ سحر نوبت روز که نه هر صبح به آه سحرم برخیزی

ای مرغِ سحر، با چه دانشی و بر چه اساسی نویدِ صبح می‌دهی؟ گویی نمی‌دانی که برایِ من، نه هر صبحی، بلکه صبحی که با آهِ سحریِ من همراه باشد، صبحِ واقعی است.

نکته ادبی: نوبت زدن کنایه از اعلامِ وقت و خواندن است.

ای غم از همنفسی تو ملالم بگرفت هیچت افتد که خدا را ز سرم برخیزی

ای غم، از بس که با من همنشین شدی و در کنارم بودی، جانم به لب رسید و خسته شدم. آیا می‌شود به خاطر خدا هم که شده، دست از سرم برداری و مرا رها کنی؟

نکته ادبی: همنفسی در اینجا استعاره از همراهی و مصاحبتِ دائمیِ غم با شاعر است.

آرایه‌های ادبی

استعاره آتش سودا

تشبیه عشق و شوریدگی به آتش که ذهن را درگیر می‌کند.

کنایه روی چو زر

زردی چهره به دلیل بیماری و رنجِ عشق.

تشخیص (جان‌بخشی) ای غم ... برخیزی

خطاب قرار دادنِ غم و خیال به عنوان موجودی که قابلیتِ برخاستن و رفتن دارد.

تشبیه چشمه سیماب

تشبیه اشک به چشمه‌ای از جیوه به دلیل روانی و شفافیت آن.