دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۵۷۳

سعدی
تو در کمند نیفتاده ای و معذوری از آن به قوت بازوی خویش مغروری
گر آن که خرمن من سوخت با تو پردازد میسرت نشود عاشقی و مستوری
بهشت روی من آن لعبت پری رخسار که در بهشت نباشد به لطف او حوری
به گریه گفتمش ای سروقد سیم اندام اگر چه سرو نباشد به رو گل سوری
درشتخویی و بدعهدی از تو نپسندند که خوب منظری و دلفریب منظوری
تو در میان خلایق به چشم اهل نظر چنان که در شب تاریک پاره نوری
اگر به حسن تو باشد طبیب در آفاق کس از خدای نخواهد شفای رنجوری
ز کبر و ناز چنان می کنی به مردم چشم که بی شراب گمان می برد که مخموری
من از تو دست نخواهم به بی وفایی داشت تو هر گناه که خواهی بکن که مغفوری
ز چند گونه سخن رفت و در میان آمد حدیث عاشقی و مفلسی و مهجوری
به خنده گفت که سعدی سخن دراز مکن میان تهی و فراوان سخن چو طنبوری
چو سایه هیچ کست آدمی که هیچش نیست مرا از این چه که چون آفتاب مشهوری

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل در فضای یک گفتگوی عاشقانه میان عاشق و معشوق شکل گرفته است؛ در آغاز، شاعر با لحنی ملایم و تذکرگونه به غرور معشوق اشاره می‌کند و آن را ناشی از ناآشنایی او با درد عشق می‌داند. شاعر معتقد است اگر معشوق نیز طعم تلخ عشق را تجربه کند، ناچار دست از این تکبر و خویشتن‌داری برمی‌دارد و طعمِ بی‌قراری را خواهد چشید.

در ادامه، غزل به ستایش زیبایی خیره‌کننده معشوق می‌پردازد و او را برتر از حوریان بهشتی و نماد زیبایی مطلق می‌داند. پایانِ کلام، به نوعی فروتنی عاشق در برابر معشوقِ مشهور و بی‌توجه می‌انجامد؛ جایی که معشوق با طنزی گزنده، عاشق را به طنبوری میان‌تهی تشبیه می‌کند و شاعر با پذیرشِ این تحقیر، همچنان در بندِ محبت او باقی می‌ماند.

معنای روان

تو در کمند نیفتاده ای و معذوری از آن به قوت بازوی خویش مغروری

تو هنوز در بند عشق گرفتار نشده‌ای و به همین دلیل بر تو ایرادی نیست؛ تو تنها به دلیل اینکه به قدرت و توانایی خود مغروری، به چنین حالتی دچار شده‌ای.

نکته ادبی: کمند در اینجا استعاره از عشق است که مانند دام، فرد را اسیر می‌کند.

گر آن که خرمن من سوخت با تو پردازد میسرت نشود عاشقی و مستوری

اگر آن کسی که زندگی و وجود مرا مانند خرمن آتش زد، با تو نیز همان رفتار را داشته باشد و تو را گرفتار کند، آنگاه می‌فهمی که عاشقی و پنهان‌کاری (مستوری) با هم امکان‌پذیر نیست.

نکته ادبی: مستوری به معنای پوشیدگی و پاکدامنی است که در اینجا به معنای حفظ ظاهر در برابر عشق است.

بهشت روی من آن لعبت پری رخسار که در بهشت نباشد به لطف او حوری

آن معشوق که صورتی زیبا چون پری دارد، بهشتِ زندگی من است؛ چنانکه در خودِ بهشت نیز حوری‌یی به زیبایی و لطافت او یافت نمی‌شود.

نکته ادبی: لعبت به معنای عروسک و کنایه از زیبایی بی‌نظیر و لطیف است.

به گریه گفتمش ای سروقد سیم اندام اگر چه سرو نباشد به رو گل سوری

با چشمانی گریان به آن معشوق که قامتی چون سرو و اندامی سیمین دارد گفتم: اگرچه سروِ واقعی گلِ سوری (رز سرخ) بر شاخه‌هایش ندارد، اما تو با قامتِ سروگونه‌ات، گل‌های زیبایی بر گونه داری.

نکته ادبی: گل سوری یا گل سرخ نماد زیبایی و سرخی گونه است.

درشتخویی و بدعهدی از تو نپسندند که خوب منظری و دلفریب منظوری

این سخت‌گیری و بدقولی از تو که چنین چهره زیبا و دلفریبی داری، بعید است و به زیبایی‌ات نمی‌آید.

نکته ادبی: خوب منظری به معنای زیبایی ظاهری است که با بدخلقی در تضاد قرار گرفته است.

تو در میان خلایق به چشم اهل نظر چنان که در شب تاریک پاره نوری

تو در میان مردم، در نگاهِ کسانی که اهل بصیرت و عشق هستند، همانند تکه‌ای نور در دلِ تاریکی شب می‌درخشی.

نکته ادبی: تشبیه معشوق به نور در شب تاریک، نماد شاخص بودن و درخشش او در میان سایرین است.

اگر به حسن تو باشد طبیب در آفاق کس از خدای نخواهد شفای رنجوری

اگر زیبایی تو بخواهد مانند طبیبی بر بالین دردمندان حاضر شود، هیچ‌کس از خداوند درخواستِ سلامتی نخواهد کرد، چرا که همگان ترجیح می‌دهند بیمارِ تو باشند.

نکته ادبی: این بیت دربردارنده اغراق (مبالغه) زیبایی است که بیماری را بر شفا ترجیح می‌دهد.

ز کبر و ناز چنان می کنی به مردم چشم که بی شراب گمان می برد که مخموری

تو چنان با کبر و ناز به مردم نگاه می‌کنی که هر بیننده‌ای گمان می‌کند مست هستی، در حالی که هیچ شرابی ننوشیده‌ای.

نکته ادبی: مخموری در اینجا کنایه از حالتِ سستی و ناز ناشی از غرور است.

من از تو دست نخواهم به بی وفایی داشت تو هر گناه که خواهی بکن که مغفوری

من هرگز به دلیل بی‌وفایی‌ات از تو دست نخواهم کشید. هر گناهی که می‌خواهی انجام بده، که تو به خاطر زیبایی‌ات بخشیده شده‌ای.

نکته ادبی: مغفوری به معنای بخشیده شده است؛ این بیت اوج تسلیم عاشق در برابر معشوق است.

ز چند گونه سخن رفت و در میان آمد حدیث عاشقی و مفلسی و مهجوری

سخن از موضوعات گوناگونی به میان آمد و در نهایت صحبت به مسائل عاشقی، فقر و رنج دوری از یار کشیده شد.

نکته ادبی: مهجوری به معنای جدایی و دوری است که یکی از مضامین اصلی شعر کلاسیک است.

به خنده گفت که سعدی سخن دراز مکن میان تهی و فراوان سخن چو طنبوری

معشوق با خنده گفت: سعدی، سخن را طولانی نکن؛ تو مانند طنبوری هستی که داخلش خالی است اما صدای بلندی دارد (پرگویی تو از روی دانش نیست).

نکته ادبی: تشبیه به طنبور اشاره به این دارد که عاشق فقط ادعای عشق می‌کند و درونش از حقیقت تهی است.

چو سایه هیچ کست آدمی که هیچش نیست مرا از این چه که چون آفتاب مشهوری

کسی که هیچ‌چیز ندارد و بی‌مقدار است، مانند سایه در نزد مردم بی‌ارزش است؛ برای من اهمیتی ندارد که تو مانند خورشید مشهوری و من در کنار تو دیده نمی‌شوم.

نکته ادبی: مقایسه سایه (عاشق) و خورشید (معشوق) برای نشان دادن فاصله طبقاتی و وجودی آن‌هاست.

آرایه‌های ادبی

تشبیه سروقد

تشبیه قامت معشوق به درخت سرو که نماد بلندبالایی و زیبایی است.

تشبیه پاره نوری

تشبیه معشوق به نوری در دل تاریکی شب برای نشان دادن درخشش او.

تمثیل طنبور

تشبیه عاشق به ساز طنبور که با وجود توخالی بودن، صدای زیادی تولید می‌کند (طعنه معشوق).

کنایه در کمند نیفتاده

کنایه از اینکه هنوز عاشق نشده و اسیر بند عشق نگشته است.

مبالغه کس از خدای نخواهد شفای رنجوری

اغراق در زیبایی معشوق که باعث می‌شود افراد بیماری را بر سلامت ترجیح دهند.