دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۵۷۱

سعدی
تو اگر به حسن دعوی بکنی گواه داری که جمال سرو بستان و کمال ماه داری
در کس نمی گشایم که به خاطرم درآید تو به اندرون جان آی که جایگاه داری
ملکی مهی ندانم به چه کنیتت بخوانم به کدام جنس گویم که تو اشتباه داری
بر کس نمی توانم به شکایت از تو رفتن که قبول و قوتت هست و جمال و جاه داری
گل بوستان رویت چو شقایقست لیکن چه کنم به سرخ رویی که دلی سیاه داری
چه خطای بنده دیدی که خلاف عهد کردی مگر آن که ما ضعیفیم و تو دستگاه داری
نه کمال حسن باشد ترشی و روی شیرین همه بد مکن که مردم همه نیکخواه داری
تو جفا کنی و صولت دگران دعای دولت چه کنند از این لطافت که تو پادشاه داری
به یکی لطیفه گفتی ببرم هزار دل را نه چنان لطیف باشد که دلی نگاه داری
به خدای اگر چو سعدی برود دلت به راهی همه شب چنو نخسبی و نظر به راه داری

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، تجلی‌گاهِ شکوه و در عین حال شکوایِ عاشقِ بی‌تابی است که در برابرِ جلال و زیباییِ خیره‌کننده معشوق، سر تسلیم فرود آورده اما از بی‌مهری و ستم او به تنگ آمده است. شاعر در این اثر، میان تحسین کمالات ظاهری معشوق و گلایه از تیرگی و سختیِ باطنِ او در نوسان است و این تضاد، محور اصلی کلام اوست.

درونمایه کلی شعر، بازتاب‌دهنده نابرابری در رابطه عاشقانه است؛ جایی که معشوق با اقتدار و جایگاه رفیع خود، عاشقِ ضعیف و رنجور را به بازی گرفته است. سعدی با زبانی ظریف و با بهره‌گیری از تصویرسازی‌های دقیق، این استبدادِ زیبا و ویرانگر را به تصویر می‌کشد و در نهایت، رنجِ بی‌خوابی و چشم‌به‌راهیِ عاشقانه را به عنوان سرنوشتِ ناگزیرِ هر دلی که به این راه پا بگذارد، یادآوری می‌کند.

معنای روان

تو اگر به حسن دعوی بکنی گواه داری که جمال سرو بستان و کمال ماه داری

اگر ادعای زیبایی و کمال داری، خودت بهترین گواه بر این ادعایی؛ چرا که زیبایی تو همانند قامتِ موزون سرو در بوستان و کمالِ چهره‌ات به مانند زیبایی ماه در آسمان است.

نکته ادبی: حسن در اینجا به معنای زیبایی مطلق و گواه به معنای شاهد و دلیل است.

در کس نمی گشایم که به خاطرم درآید تو به اندرون جان آی که جایگاه داری

من درِ دلم را به روی هیچ‌کس نمی‌گشایم تا به آن راه یابد، چرا که جایگاه ویژه تو در عمق جان من است و تنها تو شایسته حضور در آنجا هستی.

نکته ادبی: به اندرون جان آی، کنایه از مقام و منزلتی است که معشوق در قلب عاشق دارد.

ملکی مهی ندانم به چه کنیتت بخوانم به کدام جنس گویم که تو اشتباه داری

نمی‌دانم تو را به چه نامی بخوانم و چه عنوانی برایت برگزینم؛ تو از جنس فرشتگانی یا پادشاهان؟ در حیرتم که تو را به کدام گروه نسبت دهم که اشتباه نباشد.

نکته ادبی: کنیت در اینجا به معنای لقب و عنوان است.

بر کس نمی توانم به شکایت از تو رفتن که قبول و قوتت هست و جمال و جاه داری

نمی‌توانم پیشِ کسی از تو شکایت کنم، زیرا تو دارای چنان اعتبار، قدرت، زیبایی و جایگاه رفیعی هستی که همه حرف تو را می‌پذیرند و حق را به تو می‌دهند.

نکته ادبی: قبول و قوت به معنای نفوذ کلام و قدرت است.

گل بوستان رویت چو شقایقست لیکن چه کنم به سرخ رویی که دلی سیاه داری

چهره‌ات مانند گل شقایق سرخ و زیباست، اما فایده این سرخی و زیبایی چیست وقتی که قلبی تیره و بی‌مهر داری؟

نکته ادبی: تضاد میان سرخ رویی (ظاهر زیبا) و دل سیاه (باطن نامهربان) صنعت طباق را ایجاد کرده است.

چه خطای بنده دیدی که خلاف عهد کردی مگر آن که ما ضعیفیم و تو دستگاه داری

چه خطایی از من دیدی که عهد و پیمان خود را شکستی؟ شاید دلیلش این است که من ضعیف و ناتوانم و تو قدرت و مکنت داری.

نکته ادبی: دستگاه در اینجا استعاره از توانایی و ابزارِ قدرت است.

نه کمال حسن باشد ترشی و روی شیرین همه بد مکن که مردم همه نیکخواه داری

اینکه چهره‌ای زیبا داشته باشی اما اخلاقی تند و ناخوشایند نشان دهی، از کمالِ زیبایی به دور است. با همه بدرفتاری نکن، چرا که برای حفظ جایگاهت به دعای خیر مردم نیاز داری.

نکته ادبی: روی شیرین کنایه از زیبایی است که در تضاد با ترشی (تندی اخلاق) آمده است.

تو جفا کنی و صولت دگران دعای دولت چه کنند از این لطافت که تو پادشاه داری

تو ستم می‌کنی و دیگران برای دولت و پادشاهی تو دعا می‌کنند؛ شگفتا از این لطافت و زیبایی که داری که حتی در برابر ستم تو، مردم به جای نفرین، دعا می‌کنند.

نکته ادبی: ولت به معنای پادشاهی و قدرت است.

به یکی لطیفه گفتی ببرم هزار دل را نه چنان لطیف باشد که دلی نگاه داری

با یک سخنِ دلنشین گفتی که هزار دل را می‌بری، اما آن‌قدر مهربان نیستی که بتوانی حتی یک دل را حفظ کنی و نگاه داری.

نکته ادبی: لطیفه در اینجا به معنای سخن نکته‌سنجانه و دلنشین است.

به خدای اگر چو سعدی برود دلت به راهی همه شب چنو نخسبی و نظر به راه داری

به خدا سوگند که اگر دلِ تو نیز مانند سعدی به راه عشق بیفتد، تمام شب را مانند او بیدار خواهی ماند و چشمانت را به راه خواهی دوخت.

نکته ادبی: نظر به راه داشتن کنایه از چشم‌به‌راهی و بی‌قراری عاشق است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه جمال سرو بستان و کمال ماه

تشبیه زیبایی معشوق به سرو (قامت) و ماه (چهره).

تضاد (طباق) سرخ رویی و دلی سیاه

تضاد میان زیبایی ظاهری (سرخی) و بی‌رحمی باطنی (سیاهی دل).

مراعات نظیر گل، بوستان، شقایق

استفاده از واژگانی که در یک حوزه معنایی قرار دارند برای فضاسازی.

کنایه نظر به راه داری

کنایه از انتظار، بی‌قراری و دوری از خواب به دلیل عشق.