دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۵۶۸

سعدی
کس از این نمک ندارد که تو ای غلام داری دل ریش عاشقان را نمکی تمام داری
نه من اوفتاده تنها به کمند آرزویت همه کس سر تو دارد تو سر کدام داری
ملکا مها نگارا صنما بتا بهارا متحیرم ندانم که تو خود چه نام داری
نظری به لشکری کن که هزار خون بریزی به خلاف تیغ هندی که تو در نیام داری
صفت رخام دارد تن نرم نازنینت دل سخت نیز با او نه کم از رخام داری
همه دیده ها به سویت نگران حسن رویت منت آن کمینه مرغم که اسیر دام داری
چه مخالفت بدیدی که مخالطت بریدی مگر آن که ما گداییم و تو احتشام داری
بجز این گنه ندانم که محب و مهربانم به چه جرم دیگر از من سر انتقام داری
گله از تو حاش لله نکنند و خود نباشد مگر از وفای عهدی که نه بردوام داری
نظر از تو برنگیرم همه عمر تا بمیرم که تو در دلم نشستی و سر مقام داری
سخن لطیف سعدی نه سخن که قند مصری خجلست از این حلاوت که تو در کلام داری

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزلِ شورانگیز، تصویرگرِ تقابلِ میانِ اشتیاقِ بی‌پایانِ عاشق و بی‌تفاوتیِ ظاهریِ محبوب است. شاعر در فضایی آکنده از حیرت و ستایش، در پیِ درکِ چراییِ دوریِ محبوب است و با زبانی فاخر، به ترسیمِ این رابطه‌ی نابرابر می‌پردازد که در آن، زیباییِ خیره‌کننده‌ی محبوب همچون تیغی بران، قلبِ عاشق را مجروح کرده است.

درونمایه‌ی اصلی، وفاداریِ ابدیِ عاشق و شگفتیِ او از قدرتِ افسون‌گرِ محبوب است. سعدی با بهره‌گیری از مضامینِ تغزلی و عرفانی، جایگاهِ رفیعِ معشوق را در برابرِ فروتنیِ خود قرار می‌دهد و با پرسش‌های پیاپی، سعی در گشودنِ گره از این رابطه‌ی پر از ابهام دارد؛ رابطه‌ای که در آن، شیرینیِ کلامِ محبوب حتی بر قندِ مصری نیز پیشی می‌گیرد.

معنای روان

کس از این نمک ندارد که تو ای غلام داری دل ریش عاشقان را نمکی تمام داری

کسی مانند تو این‌قدر دلفریب و دلربا نیست که بتواند با نگاهش هم زخمِ دلِ عاشقان را مرحم بگذارد و هم با همان ملاحت، آن زخم را عمیق‌تر و سوزان‌تر کند.

نکته ادبی: نمک در اینجا استعاره از ملاحت و زیباییِ اثرگذار است که هم‌زمان می‌تواند هم تسکین‌دهنده و هم تحریک‌کننده باشد.

نه من اوفتاده تنها به کمند آرزویت همه کس سر تو دارد تو سر کدام داری

فقط من نیستم که در دامِ عشق و آرزوی تو اسیر شده‌ام، بلکه همه‌ی مردم هوای تو را دارند؛ اما تو که هستی، در پیِ چه کسی می‌گردی و چه هدفی داری؟

نکته ادبی: کمند آرزو اضافه تشبیهی است؛ آرزو به کمندی تشبیه شده که عاشق را به بند می‌کشد.

ملکا مها نگارا صنما بتا بهارا متحیرم ندانم که تو خود چه نام داری

ای پادشاهِ زیبایی، ای ماهِ من، ای نگارِ من، ای صنم و بتِ من و ای بهارِ زندگی؛ من در برابرِ این همه کمالِ تو حیران مانده‌ام و نمی‌دانم که تو را با چه نامی بخوانم.

نکته ادبی: تکرار مناداها برای نشان دادنِ کثرتِ صفاتِ محبوب و سرگشتگیِ عاشق است.

نظری به لشکری کن که هزار خون بریزی به خلاف تیغ هندی که تو در نیام داری

با یک نگاه به لشکری از عاشقان، هزاران دل را می‌کشی؛ این نگاهِ تو از هر شمشیرِ تیزِ هندی که در نیام داری، برنده‌تر و کشنده‌تر است.

نکته ادبی: تیغ هندی نماد برندگی و کیفیتِ بالای سلاح در ادبیات کهن است که اینجا در برابرِ قدرتِ نگاهِ معشوق، ناتوان جلوه داده شده است.

صفت رخام دارد تن نرم نازنینت دل سخت نیز با او نه کم از رخام داری

تنِ نرم و نازکِ تو همچون سنگِ مرمر لطیف است، اما دلت نیز به همان اندازه سخت و نفوذناپذیر است و از سنگِ مرمر چیزی کم ندارد.

نکته ادبی: رخام به معنای سنگ مرمر است. تضاد میان لطافتِ تن و سختیِ دل در اینجا با تشبیه به رخام به زیبایی تصویر شده است.

همه دیده ها به سویت نگران حسن رویت منت آن کمینه مرغم که اسیر دام داری

همه چشم‌ها به زیباییِ تو خیره مانده‌اند، اما من آن پرنده‌ی کوچک و حقیری هستم که در دامِ زلف و نگاهِ تو اسیر شده‌ام.

نکته ادبی: کمینه مرغ استعاره از فروتنیِ عاشق و اسارتِ او در برابرِ جلوه‌ی معشوق است.

چه مخالفت بدیدی که مخالطت بریدی مگر آن که ما گداییم و تو احتشام داری

چه چیزی از من دیدی که رابطه‌ی دوستانه و هم‌نشینی را قطع کردی؟ شاید دلیلش این است که من گدایی بی‌بضاعت هستم و تو دارای شکوه و جلال و ثروت هستی.

نکته ادبی: مخالطت به معنای هم‌نشینی و اختلاط است که در برابرِ مخالفت (دشمنی) قرار گرفته است.

بجز این گنه ندانم که محب و مهربانم به چه جرم دیگر از من سر انتقام داری

من هیچ گناهی جز اینکه دوستدارِ تو هستم و قلبی مهربان نسبت به تو دارم، مرتکب نشده‌ام؛ پس به چه جرمی می‌خواهی از من انتقام بگیری؟

نکته ادبی: سرِ انتقام داشتن به معنای قصدِ تلافی کردن و دشمنی ورزیدن است.

گله از تو حاش لله نکنند و خود نباشد مگر از وفای عهدی که نه بردوام داری

خدا نکند که کسی از تو گله کند و اساساً گله‌کردن جایز نیست؛ مگر اینکه از بابتِ بدقولی و وفایِ عهدی باشد که به آن پایبند نیستی.

نکته ادبی: حاشَ لِلّه تعبیری عربی و ادبی برای نفیِ جسارت و دوری از گمانِ بد است.

نظر از تو برنگیرم همه عمر تا بمیرم که تو در دلم نشستی و سر مقام داری

تا زمانی که زنده‌ام، از تو چشم برنمی‌دارم؛ زیرا تو در قلبم جای گرفته‌ای و جایگاهِ ابدی در وجودِ من داری.

نکته ادبی: سرِ مقام داشتن کنایه از اقامتِ دائم و ریشه‌ دواندن در قلبِ عاشق است.

سخن لطیف سعدی نه سخن که قند مصری خجلست از این حلاوت که تو در کلام داری

این کلامِ سعدی، سخنِ معمولی نیست، بلکه همچون قندِ شیرینِ مصری است؛ حتی آن قند هم از این شیرینی که در گفتارِ تو نهفته است، شرمنده است.

نکته ادبی: قندِ مصری در ادبیات کلاسیک نمادِ نهایتِ شیرینی و کیفیتِ بالای مواد خوراکی بوده است.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) تن نرم و دل سخت

شاعر با استفاده از دو واژه‌ی متضاد، سختی و نرمیِ وجودِ معشوق را در کنار هم به تصویر کشیده است.

استعاره کمند آرزو

تشبیه آرزو به کمند برای نشان دادنِ اسارتِ عاشق.

مبالغه هزار خون بریزی

بزرگ‌نماییِ قدرتِ نگاهِ معشوق در کشتنِ عاشقان به جای شمشیر.

ایهام تناسب رخام

به کار بردن واژه‌ی رخام (سنگ مرمر) برای نشان دادن هم لطافت و هم سختی.

تکرار و ترصیع ملکا مها نگارا صنما بتا بهارا

استفاده از القابِ متعدد برای تأکید بر عظمتِ معشوق و حیرتِ شاعر.