دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۵۶۴

سعدی
مرا دلیست گرفتار عشق دلداری سمن بری صنمی گلرخی جفاکاری
ستمگری شغبی فتنه ای دل آشوبی هنروری عجبی طرفه ای جگرخواری
بنفشه زلفی نسرین بری سمن بویی که ماه را بر حسنش نماند بازاری
همای فری طاووس حسن و طوطی نطق به گاه جلوه گری چون تذرورفتاری
دلم به غمزه جادو ربود دوری کرد کنون بماندم بی او چو نقش دیواری
ز وصل او چو کناری طمع نمی دارم کناره کردم و راضی شدم به دیداری
ز هر چه هست گزیرست و ناگزیر از دوست چه چاره سازد در دام دل گرفتاری
در اشتیاق جمالش چنان همی نالم چو بلبلی که بماند میان گلزاری
حدیث سعدی در عشق او چو بیهده ست نزد دمی چو ندارد زبان گفتاری

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، ترسیم‌گرِ احوالِ عاشقی است که در کمندِ زیبایی و بی‌مهریِ معشوق گرفتار آمده است. شاعر با بهره‌گیری از توصیفاتِ خیال‌انگیز و آرایه‌های ادبیِ گوناگون، نخست به ستایشِ اوصافِ ظاهریِ یاری می‌پردازد که در حسن و کمال، ماه را به حاشیه رانده است و سپس از درماندگی و حیرتِ خویش در این عشقِ سوزان سخن می‌گوید.

در ادامه، شاعر از ناتوانیِ واژگان در وصفِ این جمالِ بی‌مثال می‌گوید. او که از وصالِ کامل ناامید گشته، به دیدارِ کوتاهِ معشوق خرسند است و ناله‌هایِ شبانه‌اش را به نغمه‌هایِ بلبلی در گلستان تشبیه می‌کند؛ گویی عشق در نزدِ او، حقیقتی است گریزناپذیر که همه‌یِ هستی‌اش را به تسخیرِ خود درآورده و زبانش را در برابرِ عظمتِ این عشق، قاصر ساخته است.

معنای روان

مرا دلیست گرفتار عشق دلداری سمن بری صنمی گلرخی جفاکاری

من دلی دارم که اسیرِ عشقِ محبوبی شده است؛ محبوبی که اندامی چون یاسمن دارد و چهره‌اش چون بت، زیبا و گلگون است، اما در عین حال با من نامهربانی می‌کند.

نکته ادبی: «سمن‌بر» کنایه از اندامی لطیف و سفید است.

ستمگری شغبی فتنه ای دل آشوبی هنروری عجبی طرفه ای جگرخواری

او ستمگر، آشوب‌گر، فتنه‌انگیز و دل‌آشوب است؛ حیرت‌آور، شگفت‌انگیز و رباینده‌یِ قلب‌هاست.

نکته ادبی: «شغبی» به معنای آشوب‌گری است.

بنفشه زلفی نسرین بری سمن بویی که ماه را بر حسنش نماند بازاری

او گیسوانی تیره و معطر همچون بنفشه و تنی به لطافتِ نسرین و سمن دارد؛ چندان که در برابرِ زیباییِ او، ماه در بازارِ حسن، دیگر ارزشی ندارد و خریدار ندارد.

نکته ادبی: تمثیلِ «ماه» در برابرِ جمالِ معشوق، از کهن‌الگوهایِ ادبیاتِ غنایی است.

همای فری طاووس حسن و طوطی نطق به گاه جلوه گری چون تذرورفتاری

او چون همایِ سعادت، باشکوه؛ چون طاووس، زیبا؛ و در سخن گفتن چون طوطی، خوش‌زبان است و هنگامِ راه رفتن، خرامشی همچون کبک (تذرو) دارد.

نکته ادبی: «تذرو» به معنای کبک یا قرقاول است که نمادِ خرامیدنِ زیباست.

دلم به غمزه جادو ربود دوری کرد کنون بماندم بی او چو نقش دیواری

او با چشمِ جادوگر و افسون‌کننده‌اش دلم را ربود و از من فاصله گرفت؛ اکنون من در نبودِ او، همچون نقاشیِ بی‌جان بر دیوار، بی‌حرکت و حیران مانده‌ام.

نکته ادبی: تشبیه به «نقشِ دیوار» نشانگرِ نهایتِ استیصال و بی‌ارادگی است.

ز وصل او چو کناری طمع نمی دارم کناره کردم و راضی شدم به دیداری

چون امیدی به وصالِ کامل و در آغوش گرفتنِ او ندارم، از او دوری گزیده‌ام و تنها به دیداری گذرا از او قانع و راضی شده‌ام.

نکته ادبی: اشاره به رندی و قناعتِ عاشق در عینِ فراق.

ز هر چه هست گزیرست و ناگزیر از دوست چه چاره سازد در دام دل گرفتاری

از هر چیزی در این جهان می‌توان دل کند و به جایگزینش اندیشید، اما از دوست (معشوق) نمی‌توان گذشت؛ وقتی دل گرفتارِ کمندِ عشق است، چه چاره‌ای برای این بند و گرفتاری می‌توان اندیشید؟

نکته ادبی: اشاره به گریزناپذیریِ عشق.

در اشتیاق جمالش چنان همی نالم چو بلبلی که بماند میان گلزاری

در حسرتِ دیدارِ چهره‌اش چنان ناله سر می‌دهم که گویی بلبلی در میانِ گلزاری گرفتار شده و راهِ خروج ندارد.

نکته ادبی: تصویرسازیِ تقابلِ «ناله» و «گلزار» نشانگرِ تضادِ لذت و رنج در عشق است.

حدیث سعدی در عشق او چو بیهده ست نزد دمی چو ندارد زبان گفتاری

سخن گفتنِ سعدی در وصفِ عشقِ او بیهوده و بی‌معناست؛ زیرا در برابرِ آن جمال، حتی یک لحظه هم زبان، توانِ گفتن و توصیف ندارد.

نکته ادبی: عجزِ شاعر در برابرِ شکوهِ معشوق.

آرایه‌های ادبی

تشبیه ماه

مقایسه‌ی زیبایی معشوق با ماه و برتری دادن معشوق بر آن.

استعاره جگرخواری

توصیفِ معشوق به کسی که قلب عاشق را می‌خورد (کنایه از شیفتگی و رنج).

تشبیه نقش دیواری

تشبیه عاشقِ حیرت‌زده به نقاشیِ روی دیوار برای نشان دادنِ بی‌حرکتی و استیصال.

تضاد گلزار و ناله

تضاد میان زیبایی محیط (گلزار) و حزنِ درونی عاشق (ناله).