دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۵۶۱

سعدی
خوش بود یاری و یاری بر کنار سبزه زاری مهربانان روی بر هم وز حسودان برکناری
هر که را با دلستانی عیش می افتد زمانی گو غنیمت دان که دیگر دیر دیر افتد شکاری
راحت جانست رفتن با دلارامی به صحرا عین درمانست گفتن درد دل با غمگساری
هر که منظوری ندارد عمر ضایع می گذارد اختیار اینست دریاب ای که داری اختیاری
عیش در عالم نبودی گر نبودی روی زیبا گر نه گل بودی نخواندی بلبلی بر شاخساری
بار بی اندازه دارم بر دل از سودای جانان آخر ای بی رحم باری از دلی برگیر باری
دانی از بهر چه معنی خاک پایت می نباشم تا تو را ننشیند از من بر دل نازک غباری
ور تو را با خاکساری سر به صحبت درنیاید بر سر راهت بیفتم تا کنی بر من گذاری
زندگانی صرف کردن در طلب حیفی نباشد گر دری خواهد گشودن سهل باشد انتظاری
دوستان معذور دارند از جوانمردی و رحمت گر بنالد دردمندی یا بگرید بی قراری
رفتنش دل می رباید گفتنش جان می فزاید با چنین حسن و لطافت چون کند پرهیزگاری
عمر سعدی گر سر آید در حدیث عشق شاید کو نخواهد ماند بی شک وین بماند یادگاری

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل عاشقانه‌ای دلکش است که در آن شاعر به ستایشِ بهره‌مندی از لحظات عمر و مصاحبت با محبوب در بستر طبیعت می‌پردازد. فضا و لحن اثر، آمیزه‌ای از شورِ جوانی و حکمتِ پختگی است که خواننده را به قدردانی از فرصت‌های گذرا و ارزشمندیِ عشق ورزیدن دعوت می‌کند.

در نگاه شاعر، زندگی بدونِ وجودِ معشوق و معنابخشیِ عشق، تهی و بیهوده است. او با زبانی صمیمانه، رنجِ هجران و سنگینیِ بارِ اشتیاق را ترسیم می‌کند، اما در نهایت، تمامِ این آلام را در برابرِ لذتِ تماشای زیبایی و یادِ عزیز، ناچیز و بلکه بخشی از کمالِ زیستن می‌شمارد.

معنای روان

خوش بود یاری و یاری بر کنار سبزه زاری مهربانان روی بر هم وز حسودان برکناری

همدمی و همراهی با محبوب در میان گلزاری سرسبز، بسیار دلپذیر است؛ به شرط آنکه بتوان در کنارِ یارانِ مهربان بود و از چشمِ حسودان و بدخواهان، دوری گزید.

نکته ادبی: ترکیب 'بر کنار' به معنای دوری و حاشیه است و 'حسودان' اشاره به رقیبان عشقی دارد.

هر که را با دلستانی عیش می افتد زمانی گو غنیمت دان که دیگر دیر دیر افتد شکاری

هرکس که فرصتی برای خوش‌گذرانی و بهره‌مندی از دیدارِ محبوب دست می‌دهد، باید آن را غنیمت بشمارد؛ چرا که چنین فرصت‌های نابی، بسیار کم‌پیش می‌آیند.

نکته ادبی: 'دلستانی' از القاب معشوق به معنای رباینده‌ی دل است.

راحت جانست رفتن با دلارامی به صحرا عین درمانست گفتن درد دل با غمگساری

همراهی با محبوب در دامان طبیعت، مایه آرامش جان است و بازگو کردنِ رنج‌ها و دردهای درونی برای کسی که هم‌درد و غمخوار است، خود بهترین درمان به شمار می‌رود.

نکته ادبی: 'غمگسار' به معنای هم‌درد و کسی است که غم را از دوشِ انسان برمی‌دارد.

هر که منظوری ندارد عمر ضایع می گذارد اختیار اینست دریاب ای که داری اختیاری

کسی که در زندگی هدفی ندارد و دلی در گروِ عشقی نسپرده است، عمرش را به تباهی می‌گذراند. ای انسان، تو که اختیارِ خود را داری، از این فرصت استفاده کن و راهِ عشق را برگزین.

نکته ادبی: 'منظور' در اینجا به معنای مقصود، هدف و همچنین معشوقِ مورد نظر است.

عیش در عالم نبودی گر نبودی روی زیبا گر نه گل بودی نخواندی بلبلی بر شاخساری

زندگی در این جهان بدون وجود زیبایی و جلوه‌های دلربای معشوق، هیچ لذتی نداشت؛ درست همان‌طور که اگر گلی نبود، بلبلی هم بر شاخساری آواز نمی‌خواند.

نکته ادبی: اشاره به تمثیلِ سنتیِ گل و بلبل در ادبیات فارسی که نمادِ عشقِ پایدار است.

بار بی اندازه دارم بر دل از سودای جانان آخر ای بی رحم باری از دلی برگیر باری

به دلیلِ عشق و سودایی که نسبت به محبوب دارم، بارِ سنگینی بر دل احساس می‌کنم. ای محبوبِ بی‌رحم، دست‌کم تو بخشی از این سنگینی و اندوه را از دلِ من بردار.

نکته ادبی: 'سودا' در ادبیات قدیم افزون بر معنای مالی، به معنای عشقِ تند و همراه با آشفتگی ذهنی است.

دانی از بهر چه معنی خاک پایت می نباشم تا تو را ننشیند از من بر دل نازک غباری

می‌دانی چرا من مانندِ خاکِ راهِ تو به دنبالت نمی‌آیم؟ چون نمی‌خواهم با حضورِ من، کوچک‌ترین غباری از نگرانی یا آزار بر دلِ لطیف و حساسِ تو بنشیند.

نکته ادبی: ایهام در کلمه 'خاک' که هم به معنای خاکِ راه و هم به معنایِ افتادگی و فروتنیِ عاشق است.

ور تو را با خاکساری سر به صحبت درنیاید بر سر راهت بیفتم تا کنی بر من گذاری

و اگر تو با فروتنی و خاکساریِ من در گفت‌وگو موافق نیستی، من بر سرِ راهت می‌افتم تا شاید هنگامِ گذر، نگاهی به من بیندازی و از کنارم رد شوی.

نکته ادبی: 'صحبت' در اینجا به معنای همنشینی و ارتباطِ کلامی است.

زندگانی صرف کردن در طلب حیفی نباشد گر دری خواهد گشودن سهل باشد انتظاری

صرف کردنِ تمامِ عمر در راهِ جست‌وجوی محبوب، زیان‌بار نیست؛ چرا که اگر امیدی به وصال و گشوده شدنِ درهایِ بسته باشد، انتظار کشیدن بسیار آسان خواهد بود.

نکته ادبی: 'حیف' به معنای ظلم یا زیان است که در اینجا نفیِ آن شده است.

دوستان معذور دارند از جوانمردی و رحمت گر بنالد دردمندی یا بگرید بی قراری

از شما دوستان می‌خواهم که به خاطرِ مروت و مهربانی‌تان، از من بگذرید و مرا معذور بدارید، اگر می‌بینید که عاشقی دردمند، ناله سر می‌دهد یا از بی‌قراری می‌گرید.

نکته ادبی: 'جوانمردی' در متون کلاسیک به معنای اخلاقِ کریمانه و بخشندگی است.

رفتنش دل می رباید گفتنش جان می فزاید با چنین حسن و لطافت چون کند پرهیزگاری

شیوه راه رفتنش دل را می‌رباید و سخن گفتنش جان را طراوت می‌بخشد؛ با چنین زیبایی و لطافتی، چگونه می‌توان از عشق ورزیدن پرهیز کرد و پارسا ماند؟

نکته ادبی: 'پرهیزگاری' اشاره به زهد و دوری از لذات دنیوی دارد که در برابرِ زیباییِ معشوق، دشوار است.

عمر سعدی گر سر آید در حدیث عشق شاید کو نخواهد ماند بی شک وین بماند یادگاری

اگر عمرِ سعدی در راهِ سخن گفتن از عشق به پایان برسد، شایسته است؛ زیرا بی‌شک، جسمِ او باقی نمی‌ماند، اما این یادگارِ عاشقانه‌اش همواره بر جا خواهد ماند.

نکته ادبی: تخلص شاعر در بیت پایانی که بر ماندگاریِ اثرِ هنری در سایه‌ی عشق تأکید دارد.

آرایه‌های ادبی

تمثیل گر نه گل بودی نخواندی بلبلی بر شاخساری

شاعر با بهره‌گیری از رابطه نمادین گل و بلبل، نبودِ زیبایی و عشق را به نبودِ حیات و نغمه در طبیعت تشبیه کرده است.

تناقض‌نمایی (پارادوکس) عین درمانست گفتن درد دل با غمگساری

شفا یافتنِ درد از طریقِ بیانِ آن، نوعی ظرافتِ معنایی است که درد را به درمان تبدیل می‌کند.

ایهام خاک پایت

اشاره به فروتنیِ عاشق در برابرِ معشوق (خاکساری) و همچنین تمثیلِ دنبال کردنِ معشوق به مانندِ غبارِ راه.

استعاره بار بی اندازه دارم بر دل

عشق به باری سنگین تشبیه شده است که بر قلبِ عاشق فشار می‌آورد.