دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۵۶۰

سعدی
خبر از عیش ندارد که ندارد یاری دل نخوانند که صیدش نکند دلداری
جان به دیدار تو یک روز فدا خواهم کرد تا دگر برنکنم دیده به هر دیداری
یعلم الله که من از دست غمت جان نبرم تو به از من بتر از من بکشی بسیاری
غم عشق آمد و غم های دگر پاک ببرد سوزنی باید کز پای برآرد خاری
می حرامست ولیکن تو بدین نرگس مست نگذاری که ز پیشت برود هشیاری
می روی خرم و خندان و نگه می نکنی که نگه می کند از هر طرفت غمخواری
خبرت هست که خلقی ز غمت بی خبرند حال افتاده نداند که نیفتد باری
سرو آزاد به بالای تو می ماند راست لیکنش با تو میسر نشود رفتاری
می نماید که سر عربده دارد چشمت مست خوابش نبرد تا نکند آزاری
سعدیا دوست نبینی و به وصلش نرسی مگر آن وقت که خود را ننهی مقداری

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل با رویکردی عمیق به ستایش عشق و جایگاه والای آن در زندگی انسانی پرداخته و تأکید می‌کند که زندگی بدون بهره‌مندی از عشق و همراهی یار، فاقد معنا و شور است. شاعر با تصویرسازی‌های دقیق از زیبایی محبوب و احوال عاشق، به ترسیم حالتی می‌پردازد که در آن، دردِ عشق به عنوان یگانه‌دردی شناخته می‌شود که تمام دغدغه‌های دیگر را از میان می‌برد.

فضای کلی اثر، آکنده از آمیزه‌ای از سوز و گداز عاشقانه و نگاهی عرفانی است؛ به گونه‌ای که شاعر بر این نکته پای می‌فشارد که برای رسیدن به وصال دوست و درک حقیقتِ آن، ناگزیر باید از خودیت و خودبینی گذشت و بدونِ نهادنِ مقداری برای خود، به پیشگاه یار رسید.

معنای روان

خبر از عیش ندارد که ندارد یاری دل نخوانند که صیدش نکند دلداری

کسی که یاری در کنار ندارد، بویی از شادی و خوشی نبرده است.

نکته ادبی: حرف منفی 'ندارد' به صورت متوالی برای تأکید بر نفی شادی در فقدان یار آمده است.

جان به دیدار تو یک روز فدا خواهم کرد تا دگر برنکنم دیده به هر دیداری

دلی را که شکارِ نگاه و عشقِ دلداری نشده باشد، هرگز دل نمی‌نامند و لایق این نام نمی‌دانند.

نکته ادبی: واژه 'دلبر' یا 'دلداری' استعاره از محبوب است که دل را صید می‌کند.

یعلم الله که من از دست غمت جان نبرم تو به از من بتر از من بکشی بسیاری

روزی جانم را در راه دیدار تو فدا خواهم کرد تا پس از آن، دیگر چشمم را به روی هر زیبا و هر چهره‌ای باز نکنم.

نکته ادبی: برنکندن دیده به معنای چشم دوختن و خیره شدن است که شاعر آن را نفی می‌کند.

غم عشق آمد و غم های دگر پاک ببرد سوزنی باید کز پای برآرد خاری

خداوند می‌داند که من تابِ درد دوری و غم تو را ندارم و جانم را از دست می‌دهم.

نکته ادبی: ترکیب 'یعلم الله' یک عبارت عربی رایج در متون کهن برای تأکید بر حقیقتِ ادعا است.

می حرامست ولیکن تو بدین نرگس مست نگذاری که ز پیشت برود هشیاری

تو بسیاری از افراد را که از من بهتر یا بدتر بوده‌اند، به خاطر همین عشق از پای درآورده و کشته‌ای.

نکته ادبی: فعل 'بکشی' به معنای کشتن به واسطه غم و رنج عشق است.

می روی خرم و خندان و نگه می نکنی که نگه می کند از هر طرفت غمخواری

غم عشق آمد و تمام غم‌های دیگر را از دلم زدود و با خود برد.

نکته ادبی: شاعر به نقشِ پرکنندگی و مسلطِ عشق بر روانِ آدمی اشاره دارد.

خبرت هست که خلقی ز غمت بی خبرند حال افتاده نداند که نیفتد باری

همان‌طور که برای بیرون آوردن خاری از پا به سوزن نیاز است، برای زدودن غم‌های کوچک، حضورِ غمِ بزرگِ عشق ضروری است.

نکته ادبی: این بیت تمثیلی از برتری غم عشق بر سایر دردهای دنیوی است.

سرو آزاد به بالای تو می ماند راست لیکنش با تو میسر نشود رفتاری

نوشیدنِ شراب ممنوع است، اما تو با این چشمانِ مست و گیرایت، اجازه نمی‌دهی کسی در محضر تو هوشیار باقی بماند.

نکته ادبی: نرگس در ادبیات فارسی نماد چشم مست و خمار است.

می نماید که سر عربده دارد چشمت مست خوابش نبرد تا نکند آزاری

تو با خوشحالی و خنده از کنار ما می‌گذری و اصلاً نگاه نمی‌کنی که در هر طرف، عاشقی غمگین تو را تماشا می‌کند.

نکته ادبی: غمخوار به معنای کسی است که در غم شریک می‌شود و به نظاره نشسته است.

سعدیا دوست نبینی و به وصلش نرسی مگر آن وقت که خود را ننهی مقداری

آیا خبر داری که مردمان بسیاری از غم تو بی‌خبرند؟ کسی که خودش درگیرِ عشق نشده، حالِ دلِ عاشقِ گرفتار را نمی‌فهمد.

نکته ادبی: اشاره به اینکه درک رنج عاشقی تنها برای کسی ممکن است که خود آن را تجربه کرده باشد.

آرایه‌های ادبی

استعاره نرگس مست

تشبیه چشمانِ محبوب به گل نرگس که نماد مستی و خماری است.

تشبیه سرو آزاد به بالای تو

مقایسه قامتِ بلندِ یار با درخت سرو.

تمثیل سوزنی باید کز پای برآرد خاری

به کارگیری یک قاعده تجربی و ساده برای توجیهِ قدرتِ تسلطِ غمِ عشق بر سایر غم‌ها.

کنایه خود را ننهی مقداری

کنایه از تواضع و نفیِ خودبینی و منیت برای رسیدن به مقام عشق.