دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۵۵۷

سعدی
هرگز این صورت کند صورتگری یا چنین شاهد بود در کشوری
سرورفتاری صنوبرقامتی ماه رخساری ملایک منظری
می رود وز خویشتن بینی که هست در نمی آید به چشمش دیگری
صد هزارش دست خاطر در رکاب پادشاهی می رود با لشکری
عارضش باغی دهانش غنچه ای بل بهشتی در میانش کوثری
ماه رویا مهربانی پیشه کن خوبرویی را بباید زیوری
بی تو در هر گوشه پایی در گلست وز تو در هر خانه دستی بر سری
چون همایم سایه ای بر سر فکن تا در اقبالت شوم نیک اختری
در خداوندی چه نقصان آیدش گر خداوندی بپرسد چاکری
مصلحت بودی شکایت گفتنم گر به غیر از خصم بودی داوری
سعدیا داروی تلخ از دست دوست به که شیرینی ز دست دیگری
خاکی از مردم بماند در جهان وز وجود عاشقان خاکستری

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

بیت‌های نخستین این غزل به ستایش زیبایی حیرت‌انگیز و بی‌مانند محبوب اختصاص دارد که با اوصافی چون چهره‌ی مهتابی و قامتی صنوبروار توصیف می‌شود. شاعر در میانه کلام، از غرور و بی‌توجهی معشوق گلایه می‌کند و از او می‌خواهد که با چاشنی مهربانی، کمال زیبایی‌اش را افزون کند. بخش پایانی نیز به فلسفه‌ی عشق می‌پردازد؛ جایی که رنج و تلخیِ کشیده شده از جانب دوست، به شیرینیِ هر مونس دیگری ترجیح داده می‌شود.

در این اثر، شاعر از یک سو درگیر توصیفِ کمالاتِ ظاهری معشوق است و از سوی دیگر، در پیِ التیامِ دردهای درونی‌اش. او در نهایت به این نتیجه می‌رسد که در دستگاهِ عشق، رنجِ همراه با وصلِ دوست، بسیار پرارزش‌تر از راحتیِ دور از اوست. این غزل به خوبی تضاد میان زیباییِ فریبنده و سختی‌های عاشقی را به تصویر می‌کشد.

معنای روان

هرگز این صورت کند صورتگری یا چنین شاهد بود در کشوری

هیچ نقاشی هرگز نمی‌تواند صورتی به این زیبایی ترسیم کند و بعید است در هیچ جای دنیا شاهد و زیبارویی به این کمال وجود داشته باشد.

نکته ادبی: استفهام انکاری برای تاکید بر بی‌همتایی محبوب و ناتوانی هنر در بازآفرینیِ او.

سرورفتاری صنوبرقامتی ماه رخساری ملایک منظری

او کسی است که با وقار و آرامش راه می‌رود، قامتی بلند و موزون همچون درخت صنوبر دارد و چهره‌اش به مانند ماه، تماشایی و زیباست که گویی از کمال زیبایی، ملائک را به یاد می‌آورد.

نکته ادبی: ترکیبات وصفی برای تصویرسازی زیبایی جسمانی که در ادبیات کلاسیک بسیار رایج است.

می رود وز خویشتن بینی که هست در نمی آید به چشمش دیگری

او در حالی که به خود می‌بالد و غرق در تماشای خویشتن است، قدم برمی‌دارد و چنان خودشیفته است که هیچ‌کس دیگری به چشمش نمی‌آید.

نکته ادبی: خویشتن‌بینی در اینجا کنایه از غرور و استغنای معشوق است.

صد هزارش دست خاطر در رکاب پادشاهی می رود با لشکری

صدها هزار اندیشه و آرزو همچون لشکری مطیع در رکاب او حرکت می‌کنند و او چنان با شکوه و وقار گام برمی‌دارد که گویی پادشاهی است که با لشکری انبوه در سفر است.

نکته ادبی: استعاره‌سازی از افکار و توجهات پیرامونی معشوق به لشکرِ یک پادشاه.

عارضش باغی دهانش غنچه ای بل بهشتی در میانش کوثری

گونه‌اش همچون باغی پرگل، دهانش مانند غنچه‌ای کوچک و زیباست؛ بلکه باید گفت فراتر از این‌ها، در میان چهره‌اش، چشمه‌ساری از زیبایی (کوثر) جاری است.

نکته ادبی: تلمیح به بهشت و چشمه کوثر برای تاکید بر قداست و طراوت چهره معشوق.

ماه رویا مهربانی پیشه کن خوبرویی را بباید زیوری

ای کسی که چهره‌ای چون ماه داری، کمی با عاشقان مهربانی کن، چرا که زیبایی ظاهری تنها زمانی کامل است که با زیور اخلاق و مهربانی آراسته باشد.

نکته ادبی: تأکید بر لزوم همراهی زیبایی صورت با خوی نیکو در اخلاقیاتِ عاشقانه.

بی تو در هر گوشه پایی در گلست وز تو در هر خانه دستی بر سری

در نبود تو، همه در سختی و درماندگی گرفتارند و به خاطر حضور تو نیز، همه درگیر بی‌تابی و غم عشق‌اند.

نکته ادبی: تضاد زیبایی‌شناختی در توصیفِ رنجِ حاصل از نبودن و یا بودنِ محبوب.

چون همایم سایه ای بر سر فکن تا در اقبالت شوم نیک اختری

همچون همای سعادت، سایه‌ی لطف خود را بر سر من بگستران تا با اقبال و نیک‌بختی تو، من نیز خوش‌بخت و سعادتمند شوم.

نکته ادبی: تلمیح به افسانه همای سعادت که سایه‌اش بر سر هر کس بیفتد، او به پادشاهی یا خوش‌بختی می‌رسد.

در خداوندی چه نقصان آیدش گر خداوندی بپرسد چاکری

چه چیزی از مقام و بزرگی او کاسته می‌شود اگر او به عنوان یک سرور و ارباب، حالی از این بنده و چاکرِ خود بپرسد؟

نکته ادبی: استفهام انکاری برای دعوت به تواضع و شکستنِ سدِ غرور معشوق.

مصلحت بودی شکایت گفتنم گر به غیر از خصم بودی داوری

شکایت بردن از دست تو برای من مصلحت‌آمیز بود، اگر کسی غیر از خودت که دشمنِ جانِ منی، داوری و قضاوت می‌کرد.

نکته ادبی: ایهام در واژه خصم که هم به معنای دشمن است و هم به معنای معشوقِ سرکش که رقیبِ عاشق است.

سعدیا داروی تلخ از دست دوست به که شیرینی ز دست دیگری

ای سعدی، تحمل داروی تلخ از دست دوست بهتر از نوشیدن شربت شیرین از دست غریبه یا نااهل است.

نکته ادبی: حکمتِ عاشقانه که رنجِ از جانب دوست را بر راحتیِ غیر ترجیح می‌دهد.

خاکی از مردم بماند در جهان وز وجود عاشقان خاکستری

از مردمِ عادی تنها غباری از خاک در این جهان باقی می‌ماند، اما از وجود عاشقان حتی خاکستری هم باقی نمی‌ماند، زیرا در آتش عشق سوخته و فنا شده‌اند.

نکته ادبی: استعاره از خاکستر برای بیان نهایتِ فنا و سوختن در راه عشق.

آرایه‌های ادبی

استعاره عارضش باغی

تشبیه چهره به باغ برای نشان دادن طراوت و زیبایی آن.

تشبیه صنوبر قامتی

تشبیه قامت معشوق به درخت صنوبر به دلیل بلندی و کشیدگی.

مبالغه صد هزارش دست خاطر

اغراق در کثرتِ توجیهات و افکاری که متوجه معشوق است.

تلمیح کوثری

اشاره به چشمه کوثر در بهشت برای توصیف دهان یا آبِ حیات‌بخش معشوق.

تلمیح همایم

اشاره به پرنده افسانه‌ای هما که نماد سعادت و پادشاهی است.