دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۵۵۲

سعدی
روی گشاده ای صنم طاقت خلق می بری چون پس پرده می روی پرده صبر می دری
حور بهشت خوانمت ماه تمام گویمت کآدمیی ندیده ام چون تو پری به دلبری
آینه را تو داده ای پرتو روی خویشتن ور نه چه زهره داشتی در نظرت برابری
نسخه چشم و ابرویت پیش نگارگر برم گویمش این چنین بکن صورت قوس و مشتری
چون تو درخت دل نشان تازه بهار و گلفشان حیف بود که سایه ای بر سر ما نگستری
دیده به روی هر کسی برنکنم ز مهر تو در ز عوام بسته به چون تو به خانه اندری
من نه مخیرم که چشم از تو به خویشتن کنم گر تو نظر به ما کنی ور نکنی مخیری
پند حکیم بیش از این در من اثر نمی کند کیست که برکند یکی زمزمه قلندری
عشق و دوام عافیت مختلفند سعدیا هر که سفر نمی کند دل ندهد به لشکری

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزلِ دل‌انگیز، تصویری تمام‌نما از شوریدگیِ عاشق و سلطه‌یِ بی‌چون‌وچرایِ زیباییِ معشوق بر ارکانِ وجودِ اوست. سعدی در این ابیات، با بیانی فاخر و سرشار از تحسین، از جذبه‌ای سخن می‌گوید که عقل و هوش را از سرِ عاشق می‌پراند و او را به وادیِ بی‌خودی و شیدایی می‌کشاند.

در این سروده، شاعر میان عافیت‌طلبی و عشق‌ورزی تقابلی بنیادین ترسیم می‌کند و با ردِ پندهای مصلحت‌جویانه، راهِ دشوار و ناهموارِ دلدادگی را برمی‌گزیند. فضا، فضایِ یک تسلیمِ عاشقانه است که در آن، اختیار از کف عاشق بیرون رفته و همه چیز در گروِ لطف و نگاهِ محبوب است.

معنای روان

روی گشاده ای صنم طاقت خلق می بری چون پس پرده می روی پرده صبر می دری

وقتی چهره‌ات را بی‌نقاب می‌گشایی، طاقت و توانِ مردم را به یغما می‌بری و چون خود را پشت پرده می‌پوشانی، صبر و قرارِ ما را از میان می‌بری.

نکته ادبی: صنم در اینجا استعاره‌ای از زیبایی خیره‌کننده است که در اشعار قدیم برای معشوق به کار می‌رفت.

حور بهشت خوانمت ماه تمام گویمت کآدمیی ندیده ام چون تو پری به دلبری

تو را به حوریان بهشتی و ماهِ کامل تشبیه می‌کنم، چرا که در میان آدمیان، کسی را ندیده‌ام که در زیبایی و دلبری، پری‌وش و افسونگر باشد.

نکته ادبی: پری در ادبیات کهن نمادِ زیباییِ فراتر از عالمِ خاکی و موجودی افسانه‌ای است.

آینه را تو داده ای پرتو روی خویشتن ور نه چه زهره داشتی در نظرت برابری

آینه تنها به این دلیل درخشندگی دارد که تو تصویرِ زیبایِ خود را بر آن تابانده‌ای، وگرنه آینه چه جسارت و جایگاهی داشت که بتواند با زیباییِ تو برابری کند؟

نکته ادبی: زهره داشتن کنایه از داشتنِ جرأت، تواناییِ مقابله و جسارت است.

نسخه چشم و ابرویت پیش نگارگر برم گویمش این چنین بکن صورت قوس و مشتری

طرحِ چشم و ابرویِ تو را نزد نقاش می‌برم تا به او بگویم که صورتی چنین دلکش، با ترکیبی از قوس‌هایِ ظریف و ویژگی‌هایِ آسمانی ترسیم کند.

نکته ادبی: مشتری در اینجا هم به معنای ستاره و سیاره است و هم استعاره‌ای برایِ کمالِ زیبایی و درخشش.

چون تو درخت دل نشان تازه بهار و گلفشان حیف بود که سایه ای بر سر ما نگستری

تو مانندِ درختی هستی که در فصلِ بهار، گل‌افشانی می‌کند و دل‌ها را شیفته‌یِ خود می‌سازد؛ حیف است که چنین وجودِ باطراوتی، سایه‌یِ لطف و عنایتش را بر سرِ ما دریغ کند.

نکته ادبی: درختِ دل‌نشان ترکیبی استعاری از قامتِ رعنا و دلفریبِ معشوق است.

دیده به روی هر کسی برنکنم ز مهر تو در ز عوام بسته به چون تو به خانه اندری

به خاطرِ عشقی که به تو دارم، به هیچ‌کسِ دیگری نگاه نمی‌کنم؛ من درِ خانه‌یِ دلم را بر رویِ مردمِ عادی بسته‌ام و تنها منتظرِ ورودِ تو هستم.

نکته ادبی: اندری صورتِ کهنِ فعل به معنای اندر می‌آیی یا وارد می‌شوی است.

من نه مخیرم که چشم از تو به خویشتن کنم گر تو نظر به ما کنی ور نکنی مخیری

من در اینکه چشم از تو بردارم، صاحب‌اختیار نیستم و این کار از توانم خارج است؛ اما تو در نگاه کردن یا نگاه نکردن به من، کاملاً آزاد و صاحبِ اختیار هستی.

نکته ادبی: مخیر به معنای داشتنِ حقِ انتخاب و آزادیِ عمل است.

پند حکیم بیش از این در من اثر نمی کند کیست که برکند یکی زمزمه قلندری

دیگر پند و اندرزهایِ حکیمان در من اثری نمی‌گذارد؛ مگر کسی هست که بتواند این شور و زمزمه‌یِ قلندری و بی‌قیدیِ عاشقانه را از وجودم بیرون کند؟

نکته ادبی: قلندری نمادِ رندی، آزادی از قیودِ ظاهری و بی‌توجهی به سرزنشِ مدعیان و زاهدان است.

عشق و دوام عافیت مختلفند سعدیا هر که سفر نمی کند دل ندهد به لشکری

ای سعدی، عشق و آرامشِ همیشگی با هم جمع نمی‌شوند و در تضادند؛ کسی که تن به سختیِ راه و سفرِ عشق ندهد، نمی‌تواند به هدف برسد و دل را به لشکر عشق ببازد.

نکته ادبی: لشکری می‌تواند استعاره‌ای از سپاهِ عشق یا کنایه از غنیمتِ دل باشد که پس از طیِ مسیر حاصل می‌شود.

آرایه‌های ادبی

استعاره صنم

تشبیه معشوق به بت (صنم) که نمادِ کمالِ زیبایی و ستایش‌گری است.

تضاد عشق و عافیت

تقابلِ میانِ سختی و التهابِ عشق با آرامش و امنیتِ زندگیِ روزمره.

اغراق حور بهشت خوانمت

مبالغه در وصفِ زیبایی که آن را فراتر از حدودِ انسانی می‌داند.

کنایه پرده صبر می‌دری

کنایه از بی‌طاقت شدن و به پایان رسیدنِ توانِ تحمل عاشق.